تبليغاتX
صدای جدا شدگان از فرقه رجوی

صدای جدا شدگان از فرقه رجوی
 
پيوندهای روزانه

... آخرین نمونه این مضحکه رقت بار تحصن سیصد و هفت روزه ( تا تاریخ نگارش این مطلب) مقاومت در شهر ژنو میباشد. یک عده پناهنده افغانی بی پناه را با پولی اندک جمع کرده و بساطی پهن کرده اند تحت نام " کارزار ژنو". هقته قبل به همراه تعدادی از دوستان ژنو بودیم؛ رفتیم محل تجمع هواداران فرقه ؛ اما هر قدر نگاه کردیم کارزاری ندیدیم. محوطه ای خالی از انسان؛ اما پر از پرچم و آرم و عکس رجوی. از مقاومت اشرف نشان خبری نبود؛ اما سنگ توالت شان بود. طناب دارشان را هم جا گداشته بودند. به نیایت از مسعود رجوی که تمامی جدا شده گان را به اعدام محکوم کرده است؛ رفیق مان امیر خان موثقی را موقتا دار زدیم تا شاید مسعود رجوی در مخفیگاهش اندکی دلش خنک شود ...

کریم حقی، انجمن پیوند، سی و یکم مارس 2012

هر چقدر مسعود رجوی از مردم ایران و نیز آرمان بنیانگذاران اولیه سازمان مجاهدین فاصله گرفته ؛ به اجبار و به طور اتودینامیک به دروغ و ناصداقتی روی اورده است. هر روز بیشتز از روز پیش و دروغی بزرگتر و وقیحانه تر از دروغ قبلی.

در استراتژی دروغ و ریا آرمانها و کلمات به مسلخ می روند. کلماتی که روزگاری مقدس بوند.

مبارزه؛ مقاومت؛ انقلاب، اسلام انقلابی؛ فدا؛ رهایی،ایران، وطن؛ دمکراسی؛ آزادی؛ حقوق بشر؛ زن؛ حقوق زن؛ شعائر؛ حجاب؛ استقلال؛ جامعه بی طبقه توحیدی؛ استثمار؛ توحید؛ تقوا؛ برابری؛ مکتب ؛ و دهها و صدها کلمه و مفهوم مقدس توسط رجوی به مذبح برده شده و از درون تهی و بی محتوی شدند.

رجوی به همه دروغ گفت و همچنان دروغ می گوید.

رجوی به مردم ایران دروغ گفت؛ آنجایی که ادعا کرد بخاطر مردم ایران مبارزه می کند. تمام تلاش رجوی بخاطر کسب قدرت به هر قیمت بود و هزاران نفر از همین مردم توسط مجاهدین ترور شدند و یا در جبهه های جنگ جان باختند.

رجوی به هزاران کادر؛ هوادار و سمپاتیزان و خانواده هایشان دروغ گفت و دروغ می گوید؛ آنجایی که خود را ادامه دهنده راه؛ میرزا کوچک خان جنگلی، ستار خان؛ و دکتر محمد مصدق جا زد؛ اما در عمل دست در دست بیگانگان گذاشت.

روزگاری اوامر صدام حسین را گردن گذاشت؛ زمانی دیگر تحت امر شیوخ مرتجع عربستان بود؛ حالا هم با ماموران موساد همبستر شده است و ترورهای سفارشی می پذیرد.

رجوی ادعا می کرد که می خواهد برای مردم ایران ازادی به ارمغان بیاورد؛ اما در عمل اعضای خود را به بند کشید. جای جای اردوگاه اشرف را به زندان تبدیل نمود و دگراندیشان و منتقدان را حبس و شکنجه کرد.

ادعا می کرد که می خواهد انسان طراز مکتب بسازد؛ اما محصول دستگاهش انسانهایی مریض؛ عقب افتاده؛ درهم شکسته و از درون تهی شده بود.

رجوی هر چقدر که در دستیابی یه آرزوها و رویاهایش ناکام ماند؛ به عوض تصحیح اشتباهات به دروغ ها و دروغ بافی های بیشتر ؛ مونتاژ؛ جعل و کلاشی روی آورد.

مدعی است که در ایران میلیونها هوادار دارد؛ اما بواقع کسی برایش تره خرد نمی کند. برای همین مجبور است با دوز و کلک عکس مسعود رجوی و مریم قجر را با پرداخت پول های کلان روی بسته بندی های شامپو و صابون و یا آگهی های ازدواج و فارغ التحصیلی چاپ کند و همین محصولات را بعنوان مدرک و سند تحویل طرف حسابهای غربی بدهد.

با پرداخت پول و ترتیب دادن سفرهای مجانی هزاران پناهنده عرب و افغانی و افریفایی تبار و یا دانشحویان کشورهای اروپای شرقی را به تجمعات خود می کشاند؛ و عکسها و تصاویر آنها را بعنوان طرفداران و هواداران خود در اروپا و آمریکا به خورد نیروهای محبوس و از همه جا بیخبر گرفتار در اشرف می دهد.

مدعی است که هزاران عضو فدایی و جان بر کف در عراق دارد که گوش به فرمان وی دارند.

اما بیشتر این نیروها برخلاف میل و رغبت خود و به اجبار و با اعمال زندان و شکنجه و تهدید در عراق ماندگار شده اند.

اگر اندکی آزادی می بود؛ نود در صد آنها عراق را ترک می کردند.

رجوی ترس دارد نیروهای انقلاب کرده اش که قریب به بیست سال است شبانه روز شستشوی مغزی شده اند در ملاقات با خانواده هایشان چون برف در مقابل آفتاب تموز آب شوند؛ به همین علت دو سال آزگار مانع از دیدار پدران و مادران سالخورده با فرزندانشان می شود.

دستگاه دیپلماسی رجوی مرکز؛ نقطه وصل و تجمع و محل فروش تمامی این اقدامات شیادانه است.

از آنجائیکه رجوی دستیابی به قدرت را نه از طریق کسب حمایت مردمی و مبارزات مشروع و صادقانه؛ بلکه به یمن به دست آوردن دل صاحبان قدرت می داند؛ تمامی محصول و دستاورد دستگاه دروغ و دغل خود را در سیستم دیپلماسی اش به مصرف می رساند.

تمامی زاد و ولدها؛ مرگ و میرها؛ ازدواج و طلاق ها؛ خواب و بیداریها؛رفت و آمدها؛ قهر و آشتی ها؛ اعتراض ها و مخالفت ها در داخل کشور به حساب مقاومت و بخاطر مقاومت تلقی شده و بعنوان یبلان کار تحویل اربابان گوناگون می شود.

آخرین نمونه این مضحکه رقت بار تحصن سیصد و هفت روزه ( تا تاریخ نگارش این مطلب) مقاومت در شهر ژنو میباشد.

یک عده پناهنده افغانی بی پناه را با پولی اندک جمع کرده و بساطی پهن کرده اند تحت نام " کارزار ژنو" .

هقته قبل به همراه تعدادی از دوستان ژنو بودیم؛ رفتیم محل تجمع هواداران فرقه ؛ اما هر قدر نگاه کردیم کارزاری ندیدیم. محوطه ای خالی از انسان؛ اما پر از پرچم و آرم و عکس رجوی.

از مقاومت اشرف نشان خبری نبود؛ اما سنگ توالت شان بود.

طناب دارشان را هم جا گداشته بودند.

به نیایت از مسعود رجوی که تمامی جدا شده گان را به اعدام محکوم کرده است؛ رفیق مان امیر خان موثقی را موقتا دار زدیم تا شاید مسعود رجوی در مخفیگاهش اندکی دلش خنک شود.

با یکی دو نفری که بساط مقاومت مجاهدین در ژنو را می چرخاندند سر صحبت را باز کردیم؛ با لهجه شیرین اففانی تکلم می کردند. خودشان نمی دانستند برای چی آنجا هستند؛ راجع به شعارهایی که بر پلاکادرهایشان چاپ شده بود پرسیدیم؛ اظهار بی اطلاعی نمودند. گفتند اگر سوالات بیشتری داریم بعدا باید مراجعه کنیم.

بزرگترین خیانت رجوی؛ خیانت به کلمه بود.

بهزاد علیشاهی و کریم حقی در محل کارزار عظیم اشرف نشانان در ژنو

بهزاد علیشاهی و شهروز تاجبخش تمام سوراخ سنبه ها را می گردند تا شاید اثری از همراهان مقاومت بیابند

امیر خان موثقی که با طناب دار مجاهدین در محل کارزار عظیم اشرف نشانان در شهر ژنو حلق آویز شد
بخاطر دلخوشی رهبر مفقود الاثر فرقه

امیر خان موثقی در حال فتح مقر اشرف نشانان در شهر ژنو قبل از اعدام

----------

[ Wed 4 Apr 2012 ] [ 10:19 قبل از ظهر ] [ مجید روحی ]

گفتگوی صمیمی (برنامه اول)

گفتگو پیرامون انتقال اعضای فرقه تروریستی مجاهدین خلق به کمپ موقت ترانزیت موسوم به لیبرتی

.

... سلام عرض می کنم خدمت بینندگان آشنایان دوستان دردمندان و رنج کشیدگان از سازمان مجاهدین که بنوعی دردمند مشکلاتی هستند که این سازمان در طول زندگی شان برای شان بوجود آورده است . در کنار دوستان مان هستیم آقای علی جهانی و همچنین آقای تاج بخش با این امید که در واقع از امروز و طی هفته های آینده گفتگوئی را شروع کنیم بنام گفتگوی صمیمی، گفتگوی صمیمی می پردازد به اصلی ترین و جدی ترین مسایلی که سازمان مجاهدین با آن درگیر هست و من فکر می کنم که هیچکس بهتر از رها شده گان از این سازمان دارای صلاحیت نیستند که در رابطه با دیدگاه ها نقطه نظرات و استراتژی سازمان ابراز نظر کنند و تجربه گذشته نشان داده که در واقع ابراز نظرات این دوستان صحت و ثقمش در طول ایام به اثبات رسیده است ...

میلاد آریایی، ایران قلم، بیست و هشتم مارس 2012http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/5932-IranGhalam-Ghoftegho-28.03.2012.htm

مهمانان این برنامه : آقایان علی جهانی و شهروز تاج بخش

لینک به قسمت اول مصاحبه در یوتیوب

.

لینک به قسمت دوم مصاحبه در یوتیوب

.

 

میلاد آریائی: 
سلام عرض می کنم خدمت بینندگان آشنایان دوستان دردمندان و رنج کشیدگان از سازمان مجاهدین که بنوعی دردمند مشکلاتی هستند که این سازمان در طول زندگی شان برای شان بوجود آورده است . در کنار دوستان مان هستیم آقای علی جهانی و همچنین آقای تاج بخش با این امید که در واقع از امروز و طی هفته های آینده گفتگوئی را شروع کنیم بنام گفتگوی صمیمی، گفتگوی صمیمی می پردازد به اصلی ترین و جدی ترین مسایلی که سازمان مجاهدین با آن درگیر هست و من فکر می کنم که هیچکس بهتر از رها شده گان از این سازمان دارای صلاحیت نیستند که در رابطه با دیدگاه ها نقطه نظرات و استراتژی سازمان ابراز نظر کنند و تجربه گذشته نشان داده که در واقع ابراز نظرات این دوستان صحت و ثقمش در طول ایام به اثبات رسیده است . ضمن تشکر از شما همچنین آقای جهانی همچنین آقای تاج بخش... 

در واقع اولین گفتگوی صمیمی را به این اختصاص دادیم که سازمان مجاهدین تقریبا با یکی از جدی ترین بحرانهای تشکیلاتی سازمانی ایدئولوژیک و استراتژیکی خودش در طول در واقع ایامی که تشکیل شده روبروست و ان چیزی نیست جز اینکه باید خاک عراق را که به مدت سی سال در آن در واقع استقرار پیدا کرده بود با استراتژی به اسم به اصطلاح جنگ آزادیبخش که البته به ان می پردازیم که مطلقا آزادیبخش نبوده . اکنون به هر صورت بعد از گذشت سی سال یا بیش از ربع قرن به اجبار بر اساس توافقی که بین دولت عراق و سازمان ملل صورت گرفته به کمپ ترانزیت که همان لیبرتی منتقل می شوند و بعد از آن باید به یکی از کشورهای پناهنده پذیر نقل مکان کنند . به همین مناسبت اولین سئوالم را آقای جهانی از شما شروع می کنم یا آقای تاج بخش هر کدام که مایل بودید اینکه تصور می کنید که چرا واقعا چرا سازمان مجاهدین به این نقطه الآن رسیده است؟ 

علی جهانی: 
باسلام به شنونده گان و بیننده گان و با تشکر از شما که این فرصت را در اختیار ما قرار دادید . والا این سازمان از آنجائیکه یک فرقه هست یعنی از اولش که این سازمان تشکیل شد به شکل فرقه ای اداره می شد بطور خاص وقتی که سازمان مجاهدین تبدیل شد به سازمان مسعود و مریم و دیگر از سازمان مجاهدینی که حنیف بنیان گذاری کرده بود خارج شد دیگر کاملا بصورت فرقه ای اداره می شد فرقه ها هم اصولا راه نفس شان و شیشه عمر شان از راه خشونت و کارهای تروریستی اینا چیزه و نمی تونند بدون اینا دوام بیاورند این سازمان تو هر پروسه ای که نگاه کنید دارای یک سری بحران داشته از همان اول که درگیری زمان شاه بوده در دهه 50 که به اصطلاح آن ضربه های اپورتونیستی که اصطلاح خودشان بود که آن هم از ضعف ایدئولوژیکی شان بود که آن بحران را داشت و وارد آن بحران شد بعدش در دهه 60 که با رژیم و حکومت اسلامی درگیر شد و آنهم بخاطر چی ضعف ایدئولوژیکی خودش بود چون خود بطور خاص رجوی دنبال قدرت و دنبال هوسرانی خودش بود که جزو مشخصه خاص خودش بود آنموقع دنبال این بود کلی نیروها را از دست داد بدون اینکه هیچ آمادگی داشته باشند بقول خودشان سازمان وارد فاز نظامی شد و سازمان را وارد فاز نظامی کرد و درگیر شد به اصطلاح با جمهوری اسلامی ...

میلاد آریائی: 
عذر می خوام که وارد صحبت شما شدم صحبت از مبارزه مسلحانه کردید در واقع در گیری که در آن ایام بخش بزرگی از انرژی که می توانست برای تغییرات در ایران سازمان دهی بشود در واقع باعث شد که درواقع به بیراهه برود بطور مشخص بعد چون فاصله زیادی را داریم صحبت می کنیم بر گردیم به همین روزهای اخیر یعنی این روزهائی که الآن در حال طی شدنش هستیم چرا سازمان مجاهدین با چنین بحرانی مواجه شده است شما می گوئید فرقه بوده ولی فرقه بودن به نظر شما آقای تاج بخش تنها کافی هست واسه اینکه وارد چنین بحرانی بشود ؟ 

شهروز تاج بخش: 
من قبل از اینکه وارد صحبت شوم تشکر می کنم از شما که این چنین امکانی فراهم کردید در واقع این نکته درسته منتهی ما وقتی وضعیت الآن سازمان مجاهدین را برسی می کنیم نباید فقط در این بعد زمانی در واقع از بعد از تصمیم به اخراج شان از اشرف را برسی کنیم این وضعیت در واقع بر آیند انحرافات گذشته این سازمان هست و بطور خاص از روز آمدن سازمان به عراق و تمام مسایلی که تو این مدت گذشته و سیاست های سازمان مجاهدین که در واقع رو در روی هر قانون بشر دوستانه وقانون حتی سیاسی قرار گرفته وا ین به نظر من تمام این انحرافاتی که در طول این دوران سازمان مجاهدین به آن دچار شده و تمام تصمیم گیری های غلط رهبران این سازمان باعث شده که سازمان به این نقطه برسه و الان در واقع داره جواب کرده های گذشته خودش را می گیرد 

میلاد آریائی : 
منم در واقع چنین نظری دارم واقعیت سازمان مجاهدین بخاطر ظلمی که به مردم ایران کرد در گام نخست و بالاتر از آن در رابطه با نیروهای جوان و پر انرژی که به آزادی میهن شان از جمله خود ما و شما و خانواده های شان به هر صورت برای شرایط بهتر ایران گام گذاشته بودند سازمان مجاهدین در واقع اینها را به یغما برد و آنها را به صحراهای عراق کشاند در زیر دامن صدام حسین بعنوان دیکتاتور ترین مرد عرب و در همان حال که همه فکر می کنند که دارند مبارزه می کنند بخاطر آزادی در حالیکه اینطور نبود رابطه های پنهانی که الآن فیلم هایش در واقع افشاء شده نشان می دهد که همه چیز بخاطر کسب قدرت سیاسی بوده است . در این حال من با آقای جهانی هم موافق هستم آقای جهانی معتقد هست که در واقع فرقه شدن سازمان که سازمان مجاهدین یک سازمان سیاسی نبود یک سازمان فرقه ای شده بود این خودش به نظر من معیار خیلی یا شاخصی هستش که نقطه ابتدائی انحرافات سازمان را نشان می دهد و منم الآن نظر شخصی من این هست سازمان مجاهدین را نباید در جرگه سازمانهای سیاسی برسی کنیم بلکه در جرگه و جریاناتی که فرقه ای که در واقع سمت و سوی شستشوی مغزی افرادشان را بر اساس کاملا کاملا شخصی رهبران شان سازمان می دهند برسی کنیم . سازمان باید الآن بیاد پاسخگو باشد که نقض حقوق بشر در مناسباتش به چه شکل هست . ولی آقای جهانی اگر اخیرا شنیده باشید که خانم مریم رجوی یک اعلامی کردند که به اضافه اینکه خواسته هایی داشتند که نیروهایشان به صحرای اردن بروند حال اینکه دو هفته قبلش پذیرش کرده بودند که نیروهای شان به کمپ ترانزیت یا همان لیبرتی منتقل بشوند این همه اوجاجات توی موضع گیری های سیاسی را شما چطور می بینید ؟

علی جهانی: 
والا این از یک طرف یک سردرگمی و یک به اصطلاح گور گیجه گرفتنی هست که در حال حاضر اینا از جمله مریم و مسعود بهش گرفتار شدند از یک طرف من خودم فکر می کنم نه اینکه اینا خودشان طرف حساب خودشان را آمریکا می دانند الان من در ادامه تکمیل حرفهای شما گفتم که این سازمان سیاسی نیست سازمان فرقه ای هست چون سازمان سیاسی تکیه دارد به مردم اینکه تکیه به مردم ندارد یک زمان تکیه داشت به صدام و صدام هنوز نرفته بود کنار خودش را آویزان کرد به آمریکا یعنی همیشه به قدرتهای خارجی تکیه داشته نه اینکه فرقه هست سازمان سیاسی و سازمان انقلابی که نیست در نتیجه الآن به صحبتهای مریم رجوی نگاه کنید همه اش طرف حسابش وزیر خارجه آمریکاست میگه من به توصیه خانم کلینتون 400 نفر را فرستادم آنجا از آنطرف عاجزانه درخواست می کند که ما می رویم ولی ما را از لیست در بیاورید در واقع من فکر می کنم که الآن دیده که اگر نیروها را بفرستد به آنجا احتمالا گسستگی نیروها بیشتر می شود و اینکه سازمان وارد یک بحران درونی میشه و سازمان مواجه میشه با اینکه همه نیروها باید سئوال کنند چی شد شما اینکه همه مقاومت و نمی دونم اشرف سنگر مقاومت و پایداری چی شده حالا یه دفعه این همه کشته دادید ملت را آنجا به نابودیکشاندید آدمها را ای همه زخمی و کشته حالا مثلا اینجوری راحت قبول کردید سازمان هیچ جوابی ندارد من فکر می کنم می خواد از یک طرف وقت کشی کند چون آنجا هیچ پایگاهی نیست تا بخوان یک پایگاه درست کنند برای این همه آدم کلی وقت میگیره یک زمان برای خودش بخره که مثلا تو این فاصله حالا بتونه مسعود رجوی و آن سوگلی هایش را یک سری در ببرد از عراق من خودم اینطوری احساس می کنم یا از این طرف تو ذهن خودشان و خیالات ابلهانه خودشان فکر می کنند مثلا در آنجا بتوانند باز در آنجا بصورت یخ اشرف برای خودشان یه پایگاه داشته باشند تا بتونند نیروها را جمع و جور کنند . 

میلاد آریائی: 
منظورتان کمپ ترانزیت هست یا؟ 

علی جهانی: 
نه همان که میگن بروند توی مرز اردن . 

میلاد آریائی: 
آقای تاج بخش شما نکته ای داشتید؟ 

پایان قسمت اول و دوم

لینک به قسمت اول مصاحبه در یوتیوب

.

لینک به قسمت دوم مصاحبه در یوتیوب

.

 


The Life of Camp Ashraf, 
Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

 

---------

[ Wed 28 Mar 2012 ] [ 3:54 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]


... وکلای وزارت خارجه آمریکا می گویند که فرآیند حذف یا ابقای نام سازمان مجاهدین خلق در این فهرست نیازمند بررسی های دقیق در میان اطلاعات فوق سری است. به گفته این وکلا هر گونه تلاش برای ورود یا دخالت قوه قضاییه در روند این تصمیم گیری "بدعتی خطرناک و نگران کننده" است و "قاضی باید این شکایت را رد کند". به عقیده وکلای وزارت امورخارجه آمریکا، تصمیم گیری در مورد حذف نام سازمان مجاهدین خلق از فهرست گروه های تروریستی آمریکا نیازمند تصمیم گیری بسیار حساس در سطح امنیت ملی این کشور است و موضوعی است مرتبط با مسائل حقوق بشر. این در حالی است که هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، ماه گذشته گفته بود که همکاری مجاهدین خلق در تعطیل کردن اردوگاه اشرف را در تصمیم گیری ایالات متحده درباره ماهیت این گروه مهم می داند ...

بی بی سی، بیست و هشتم مارس 2012http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/03/120327_u07_mek_us_court.shtml

لینک به متن گزارش رویترز (انگلیسی)http://iran-interlink.org/?mod=view&id=12007

وکلای وزارت امورخارجه آمریکا به شکایت سازمان مجاهدین خلق پاسخ دادند و خواستار پرهیز دستگاه قضایی این کشور از هرگونه دخالت در تصمیمات دولتی شدند. 

سازمان مجاهدین خلق در شکواییه ای از وزیر امور خارجه آمریکا خواسته که ظرف مدت ۳۰ روز درباره حذف نام سازمان مجاهدین خلق از فهرست گروههای تروریستی خارجی کاخ سفید، تصمیم گیری کند.

اما وکلای وزارت خارجه آمریکا می گویند که فرآیند حذف یا ابقای نام سازمان مجاهدین خلق در این فهرست نیازمند بررسی های دقیق در میان اطلاعات فوق سری است. 

به گفته این وکلا هر گونه تلاش برای ورود یا دخالت قوه قضاییه در روند این تصمیم گیری "بدعتی خطرناک و نگران کننده" است و "قاضی باید این شکایت را رد کند". 

به عقیده وکلای وزارت امورخارجه آمریکا، تصمیم گیری در مورد حذف نام سازمان مجاهدین خلق از فهرست گروه های تروریستی آمریکا نیازمند تصمیم گیری بسیار حساس در سطح امنیت ملی این کشور است و موضوعی است مرتبط با مسائل حقوق بشر. 

این در حالی است که هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، ماه گذشته گفته بود که همکاری مجاهدین خلق در تعطیل کردن اردوگاه اشرف را در تصمیم گیری ایالات متحده درباره ماهیت این گروه مهم می داند. 

خانم کلینتون که برای نمایندگان کنگره صحبت می کرد، گفت: "همکاری مجاهدین خلق در تعطیلی موفقیت آمیز و مسالمت آمیز اردوگاه اشرف، در هر تصمیمی راجع به موقعیت این سازمان در فهرست سازمان های تروریستی خارجی، عاملی کلیدی خواهد بود."

-----------

[ Wed 28 Mar 2012 ] [ 10:42 قبل از ظهر ] [ مجید روحی ]


... موضوع خدمات پزشکی در تشکیلات مجاهدین داستانی طولانی دارد و کار درمان نیز همانند هر موضوع دیگری در تشکیلات مجاهدین تحت تاثیر قوانین فرقه بوده و روند خاصی در مداوای بیماران طی می‌شود که با دنیای بیرون تفاوت‌های ماهوی دارد.خیلی خوب می‌دانیم کسانی که در تشکیلات مجاهدین تحت نام پزشک خدمت می‌کنند اغلبشان هرگز درس و دانشگاهشان را تمام نکردند و صرفاً دانشجویان رشته پزشکی بودند که در اثر فریبکاری‌های مجاهدین در مقطع عملیات فروغ جاویدان در سال ۱۳۶۷ درس و تحصیل را در خارج رها کرده و و تنها برای مقطع کوتاهی وارد تشکیلات مجاهدین شدند ولی هیچگاه موفق نشدند مجدداً بر سر درس و تحصیلشان در کشورهای مبدأ برگردند و باید گفت آن‌ها به‌طور مضاعف قربانی تشکیلات فرقه‌ای مجاهدین هستند ...  


The Life of Camp Ashraf, 
Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

سیدحجت سیداسماعیلی، عضو پیشین شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، ایران دیدبان، بیست و هشتم مارس 2012
 http://irandidban.com/fa/ViewPoint-مجاهدین%20و%20درمان%20بیماران%20در%20کمپ%20موقت%20ترانزیت/17678

روز چهارشنبه ۲۱مارس۲۰۱۲ آقای مارتین کوبلر در جلسه پارلمان اروپا در بروکسل شرکت کرد و گزارشی از آخرین وضعیت سازمان مجاهدین در کمپ موقت ترانزیت را به نمایندگان عضو کمیسیون خارجی این پارلمان ارائه داد.

آقای مارتین کوبلر ضمن گزارش در موضوعات مختلف به موضوع پزشکی که به دعوایی بین مجاهدین و مدیریت کمپ موقت ترانزیت تبدیل شده است اشاره کرد. وی گفت: «به لحاظ پزشکی نیز دو پزشک و شش پرستار در اختیار هستند. انتقال فوری بیماران به بیمارستانی خارج از لیبرتی نیز در نظرگرفته شده است. احداث کلینیکی در کمپ لیبرتی از طرف مجاهدین رد شده است از یک طرف سازمان دکترهای عراقی را قبول ندارد و می خواهد از دکترهای خودش استفاده بکند از طرف دیگر دکترهای مجاهدین را دولت عراق قبول ندارد و خواستار بررسی مدارکشان هست.»

موضوع خدمات پزشکی در تشکیلات مجاهدین داستانی طولانی دارد و کار درمان نیز همانند هر موضوع دیگری در تشکیلات مجاهدین تحت تاثیر قوانین فرقه بوده و روند خاصی در مداوای بیماران طی می‌شود که با دنیای بیرون تفاوت‌های ماهوی دارد.

خیلی خوب می‌دانیم کسانی که در تشکیلات مجاهدین تحت نام پزشک خدمت می‌کنند اغلبشان هرگز درس و دانشگاهشان را تمام نکردند و صرفاً دانشجویان رشته پزشکی بودند که در اثر فریبکاری‌های مجاهدین در مقطع عملیات فروغ جاویدان در سال ۱۳۶۷ درس و تحصیل را در خارج رها کرده و و تنها برای مقطع کوتاهی وارد تشکیلات مجاهدین شدند ولی هیچگاه موفق نشدند مجدداً بر سر درس و تحصیلشان در کشورهای مبدأ برگردند و باید گفت آن‌ها به‌طور مضاعف قربانی تشکیلات فرقه‌ای مجاهدین هستند.

بنابراین کسانی که مجاهدین از آن‌ها تحت عنوان پزشک نام می‌برند کسانی هستند که حتی علم و علومشان در حد یک پرستار ساده هم نیست؛ چه رسد به اینکه آن‌ها در رشته خاصی تخصص هم داشته باشند. در ثانی پزشکان نیز همانند سایر اعضای مجاهدین به‌مدت سی‌سال است که با دنیای بیرون هیچ ارتباطی ندارند و همان مقدار علم و علومی هم که دارند کهنه و قدیمی شده است.

از سوی دیگر کسانی که مجاهدین آن‌ها را پزشک می‌نامند چرا هیچ مدرک پزشکی ندارند و اگر دارند چرا مجاهدین آن‌ها را رو نمی‌کنند تا ضمن استعلام مدارک از دانشگاه‌های مربوطه و تائید رشته تخصصی آن‌ها توسط مراجع ذیصلاح عراقی و بین‌المللی، آن‌ها بتوانند بیماران را در کمپ مداوا کنند.

اگر مجاهدین هیچ ریگی به کفش ندارند چرا در انجام این مراحل پیشقدم نمی‌شوند. پس چه مشکلی وجود دارد؟

و حال سؤال از مجاهدین این است: اینکه دولت عراق خواسته است مدارک تحصیلی کسانی را که مجاهدین ادعا دارند آن‌ها پزشک هستند و می‌توانند خودشان کلینیک احداث کرده و بیماران را مداوا کنند را بررسی کند، حرف غیر منطقی است؟ و واقعاً چرا مجاهدین از این حرف و پیشنهاد استقبال نمی‌کنند؟ آن‌ها چه درد و مرضی دارند که هر کار انسانی را پس می‌زنند؟ اگر رهبری مجاهدین کوچکترین ارزشی به سلامتی ساکنان کمپ قائل بود منطقاً و باید از پزشکان عراقی در مداوای بیماران استقبال می‌کرد. 
پس چرا آن‌ها حاضرند مجاهدین از درد و بیماری بمیرند ولی توسط پزشکان خارج از تشکیلات مجاهدین مداوا نشوند؟!

بنابراین می‌توان گفت درد مجاهدین از درمان بیماران توسط پزشکان عراقی ترس از ارتباطی است که بدین وسیله بین ساکنان کمپ و آدم‌های دنیای بیرون از تشکیلات مجاهدین ایجاد می‌شود. پس این رابطه ایجاد شده است که سراپای رهبری مجاهدین را به لرزه در می‌آورد و نه موضوع درمان بیماران.

حال رهبری مجاهدین را ببینید که در دنائت و بی‌شرمی تا کجا پیش رفته است که حاضر است ساکنان در کمپ موقت ترانزیت از درد و بیماری بمیرند ولی به پزشکِ خارج از تشکیلات مجاهدین مراجعه نکنند.

پس این خیلی وحشتناک خواهد بود که بخواهیم مداوای بیماران را به‌دست چنین افرادی که تنها ادعای پزشکی دارند بسپاریم.

بنابراین نه صلیب سرخ جهانی و نه سازمان ملل نباید چنین اجازه‌ای را به تشکیلات مجاهدین بدهند که با جان انسان‌ها تنها به‌خاطر حفظ حصارهای تشکیلاتی و منافع فرقه‌ای رهبران مجاهدین بازی کنند و این نهایت بی‌شرمی و گستاخی خواهد بود.

ضمن اینکه باید یادآوری کرد همین تعداد اندک کسانی را هم که مجاهدین آن‌ها را پزشک می‌نامند طی سی‌سال اخیر هرگز روی بیمارستانی را در عراق ندیده‌اند حال چطور می‌توانند ادعای پزشکی با علم روز را بکنند. طبابت در مجاهدین یک حرفه مستقل نیست و بر اساس رأی و نظر مسئولین فرقه در هر ارتش و بخش و قسمت است. تنها تشخیص آن‌ها این است که کسانی مشکلات تشکیلاتی دارند و به‌عنوان بیمار به پزشک مراجعه می‌کنند بیماران واقعی نبوده و کسانی هستند که دارند تمارض می‌کنند. 
در تشکیلات مجاهدین همانند سایر فرقه‌ها پزشکی یک حرفه مستقل نیست و مداوای بیماران هم تماماً یک موضوع تشکیلاتی است و تنها کسانی مداوای جدی می‌شوند که از نظر تشکیلات آدم‌های مطیع و گوش به‌فرمانی باشند تا حرف آن‌ها در مورد مریضی‌شان را مسئولین باور کنند.

صِرف داشتن تخصص پزشکی شرط درمان بیماری‌ها در تشکیلات مجاهدین نیست. کسانی می‌توانستند در تشکیلات مجاهدین طبابت کنند که خودسرسپرده و مطیع تشکیلات بوده و مطابق خط و خطوط داده شده در رابطه مداوای بیماران عمل می‌کردند و کسانی‌که صرفاً با تخصص پزشکی می‌خواستند بیماران را درمان کنند از امر درمان و طبابت کنار گذاشته می‌شدند.

به‌عنوان مثال در فاز اول انقلاب ایدئولوژیک در سال۱۳۶۴ اغلب بیماری‌ها باید در سایه انقلاب درمان می‌شدند و اگر نشریات آن موقع مجاهد را نگاه کنید گزارشات گوناگونی از اعضای سازمان را خواهید دید که به درمان بیماری‌هایشان در سایه انقلاب اقرار کرده‌اند و بر این پایه بود اغلب کسانی که دارای بیماری‌های مزمن مثل سردردهای میگرنی، کمردرد و... بودند یا باید اذعان می‌کردند که بیماری‌شان در سایه انقلاب ایدئولوژیک خوب شده و دیگر دارو مصرف نمی‌کنند و یا متهم به این می‌شدند که آن‌ها هنوز انقلاب نکرده‌اند.

رهبری مجاهدین با شیادی تمام از پزشکان هم در راستای پیشبرد اهداف فرقه‌ای تشکیلات نهایت سوءاستفاده را می‌کرد. آن‌ها مجبور می‌شدند در نشست‌های انقلاب اعتراف کنند خیلی از بیماری‌هایشان در اثر انقلاب خوب شدند و دیگر دارو مصرف نمی‌کنند پس بنابراین بیشترین فشارها روی کسانی بود که هنوز طبق خواسته رهبری تشکیلات نمی‌توانستند به دروغ اقرار کنند که بیماری‌شان به‌خاطر انقلاب خوب شده است.

نتیجه اینکه امر طبابت در مجاهدین هم آلوده به موضوعات فرقه‌ای و قوانین فرقه است و طبابتِ مستقل از دستورات فرقه‌‌ای وجود ندارد. مداوای هر بیمار و تشخیص هر پزشک در تشکیلات مجاهدین بسته به وضعیت تشکیلاتی فرد و خواسته مسئولین داشت. 
اگر بخواهم کمی بیشتر در رابطه با ماهیت امر طبابت در مجاهدین و اینکه چگونه این حرفه هم تحت تاثیر قوانین فرقه به‌جای مداوای بیماران عاملی برای گرفتن جان انسان‌های بی‌گناه شده و می‌شود مجبورم کمی به عقب برگردم.

پزشکانی که در حال حاضر در تشکیلات مجاهدین حضور دارند اغلب پزشکان عمومی با تحصیلات ناقص به شمار می‌روند. به‌نحوی‌که به دلیل محیط بسته و ایزوله قرارگاه اشرف و از آنجائی که آن‌ها به هیچ منبع پزشکی چه از طریق اینترنت و یا مراجعه حضوری به متخصصین و پزشکان در بیمارستان‌های عراق دسترسی نداشتند، تقریباً همان علوم اندکی که هم داشتند کهنه و قدیمی می‌شود. البته آن‌ها خودشان هم از این بابت و در محفل‌های خصوصی‌شان احساس ناراحتی می‌کردند.

تمامی پزشکان در تشکیلات مجاهدین در خدمت امیال و اهداف فرقه عمل می‌کنند. در همین رابطه می‌توان از خانم دکتر نفیسه بادامچی‌لار از اعضای شورای رهبری مجاهدین و به عنوان تنها پزشک زن که در تشکیلات مجاهدین تماماً از تخصصش در راستای خواسته‌های رهبری مجاهدین سو‌ءاستفاده می‌شود، نام برد.

وی در تشکیلات مجاهدین مسئول درآوردن رحم زنانی بود که به شورای رهبری سازمان راه یافته و توسط مریم رجوی تائید می‌شدند. هرچند خود وی در شروع انقلاب ایدئولوژیک اساساً با انقلاب همراه نبود و زاویه‌های جدّی داشت ولی جبر و اجبار تشکیلاتی و فشارهای طاقت فرسایی که روی زنان در تشکیلات آورده می‌شد وی نیز به تدریج وارد جریاناتی شد که هرگز فکر نمی‌کرد روزی برسد که از تخصصش در مسیر نابودی انسان‌ها سوءاستفاده شده و خودش هم با این عمل ضد انسانی همراه شود. 
خانم دکتر نفیسه بادامچی‌لار در این مسیر تا آنجا پیش رفت که هرچه می‌توانست بر تعداد آمار زنانی که رحم آن‌ها را در می‌آورده اضافه کند شخصاً از رجوی جایزه می‌گرفت.

در رابطه با وضعیت عقب ماندگی تخصصی پزشکان هم در تشکیلات مجاهدین ذکر یک نمونه خالی از لطف نیست. یادم می‌آید در سال ۱۳۶۸، زمانیکه من در کشور ترکیه در ماموریت بودم بر اثر یک حرکت ناگهانی مینیکس (رباط) پایم پاره شد که مجبور شدم برای مداوا به یک پزشک متخصص در ترکیه مراجعه کنم که پس از انجام معاینات لازم و عکس‌برداری سیتی اسکن، پارگی مینیکس پایم را تائید کرد و قرار شد من برای ادامه درمان و به طور مشخص عمل جراحی به بغداد بازگردم و همین کار را هم کردم و به بغداد برگشتم. در آن مقطع ستاد اطلاعات در قرارگاه اشرف مستقر بود و من هم در نوبت عمل جراحی بودم . یک روز به دلیل اینکه پایم به شدت درد می‌کرد به بیمارستان در قرارگاه اشرف و به یکی از پزشکان مراجعه کردم. وضعیت پایم و کارهایی را که در ترکیه انجام داده بودم را برای دکتر مربوطه توضیح دادم. به او گفتم که دکتر متخصص در ترکیه پایم را سیتی اسکن کرده و عکس های آن هم موجود است.

وقتی عکس‌ها را به او نشان دادم او با تعجب تمام آن‌ها را نگاه کرد و گفت: «... اینها را در ترکیه گرفته‌اند؟ خدای من نگاه کن چقدر پیشرفت در دنیای پزشکی... باورم نمی‌شود... یک لحظه بگذار اینها را به بقیه پزشکان هم نشان بدهم...»

او در حالیکه عکس‌ها را در دست داشت به سایر پزشکان در بیمارستان مراجعه کرده و به آن‌ها می‌گفت بیایید و ببینید که چه چیزهایی اتفاق افتاده و پزشک مربوطه با هیجان تمام عکس‌های سیتی اسکن شده پای مرا به آن‌ها نشان می‌داد. در حالی‌که این کار در دنیای بیرون یک کار معمول پزشکی بود ولی به دلیل اینکه در تشکیلات فرقه تمامی اعضا از دنیای بیرون از خودشان در قطع ارتباط کامل بودند بنابراین تمامی معلومات آن‌ها نه تنها به روز نمی‌شد حتی کهنه‌تر هم می‌شد. این وضعیت یعنی بی‌سوادی پزشکان بدجوری در تشکیلات توی چشم میزد به‌نحوی‌‌که مریم رجوی در مقطعی مجبور شد تمامی پزشکان را برای به روز شدن اطلاعاتشان به برخی از بیمارستان‌های عراقی در بغداد بفرستد. ولی باز به دلیل ماهیت فرقه‌ای مجاهدین و اینکه ممکن است وضعیت دنیای بیرون تعادل درونی آن‌ها را به هم بریزد (مسائل جنسی و فضای دنیای آزاد و...) این وضعیت زیاد دوام نیاورد و بعد از یکی دو روز تشکیلات مجبور شد کلاس‌هایی را در قرارگاه اشرف تشکیل داده و از متخصصین عراقی بخواهند تا در اشرف برای آن‌ها تدریس کنند که آن هم بعد از مدت کمی برچیده شد.

بنابراین پزشکان نیز در تشکیلات مجاهدین تماماً تحت کنترل شدید تشکیلاتی بودند و با بقیه هیچ فرقی نداشتند و تنها تفاوت در این بود که از حرفه آن‌ها در راستای اهداف فرقه سوءاستفاده کامل می‌شد.

تشدید فشار بر بیماران و وادار کردن آن‌ها به کارهای سنگین و متهم کردن اینگونه افراد به تمارض، به مرور در مناسبات فرقه و مشخصا بعد از سال۱۳۷۴ و بحث‌های حوض شکل گرفت. متأسفانه برخوردها با بیماران به شکلی تغییر کرده بود که می‌توان آن را تنها با عمل شکنجه مقایسه کرد.

بنابراین اولین مسئولیت پزشکان در تشکیلات مجاهدین درمان نبود بلکه آن‌ها هم وسیله‌ای برای توجیه اهداف رهبری فرقه بودند و در راستای تمایلات وی به کار گرفته میشدند. این پزشکان بسته به وضعیت بحث‌های ایدئولوژیک که رجوی آن را در تشکیلات پیش می‌برد و در راستای اهداف رهبری فرقه در نشست‌های ایدئولوژیک - تشکیلاتی بلند شده و به نحوی تلاش می‌کردند انقلاب ایدئولوژیک رجوی را بهترین درمان برای دردهای انسان‌ها قلمداد کرده و کاملاً زیر آب حرفه پزشکی خودشان را هم بزنند. آن‌ها در خیلی جاها مجبور بودند بدون اینکه خواست درونی و قلبی‌شان باشد مطابق سناریوهای از پیش تعیین شده رهبری گام بردارند در غیر اینصورت خودشان تبدیل به سوژه بحث می‌شدند.

نتیجه اینکه حرفه پزشکی هم از جمله موضوعات دیگری است که در تشکیلات مجاهدین از تعدّی و تجاوزات وحشیانه رهبری مجاهدین در امان نمانده و رجوی در این زمینه هم مثل هر جُرم و جنایت دیگرش تاکنون پاسخگوی اعمالش نبوده و هنوز حساب آن را پس نداده است.

-------

[ Wed 28 Mar 2012 ] [ 10:41 قبل از ظهر ] [ مجید روحی ]


... در یک نگاه کلی سازمان مجاهدین اکنون به عنوان یک نیروی وابسته در جرگه نیروهای اپوزیسیون حکومت تهران قطعاً قابل بررسی نیست. این نیرو قبل از هر چیز بایست به لحاظ درونی پاسخگوی نقض ابتدایی ترین حقوق افراد در روابط اش و به لحاظ بیرونی وابستگی و همکاری مستقیم با بیگانگان و بویزه اسراییلی ها باشد. چنین پدیده‌ای در روند تلاشی و نابودی فیزیکی خود اکنون پس از مجبور شدن به ترک خاک عراق تنها و تنها به دست کشورهای غربی و بویژه آمریکا چشم دوخته که چگونه با وی معامله میکنند و در این مسیرهر گونه ابتکار عملی را چون 2 دهه گذشته کاملاً از دست داده استو تنها مجری اوامر نیروهای ضد ایرانی است. در تحلیل نهایی سازمان مجاهدین و شخص رجوی درحال حاضر تلاش میکند که هر طور شده حداقل ...

میلاد آریایی، ایران قلم، بیست و هفتم مارس 2012http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/5930-
Milad-MojahedinVaAyande-27.03.2012.htm

بزرگترین اشتباه استراتزیک مجاهدین طی دهه های اخیر زمانی آغاز شد که پذیرفتند پای مجامع حقوقی و بین‌المللی به مسایل انان باز شود و رهبری خودشیفته رجوی فکر میکرد قادر خواهد بود که شرایط را به نفع خود تغییر دهد ولی نه تنها اینگونه نشد بلکه سرآغاز یکی سخت ترین و پر مصیبت باز ترین مراحل زندگی آنان تا به نابودی آغاز گردید. 

این امر باعث گردید با سرافکندگی بسیار درگروههای 400 نفری پادگانی که ربع قرن در پناه صدام حسین درآن مخفی شده بوده ، به زور قانون و رای مجامع حقوقی همچون سازمان ملل بیرون کشیده شوند و از سویی دیگر امکان سنگ اندازی و چک وچانه زدن را رجوی خودش از خودش سلب کرد. 

جریانی که با نام مجاهدین در سرزمین ایران شکل گرفت و تا امروز قریب به 40 سال ازعمر آن میگذرد توانست با فریب و دروغ انبوهی از انرژی‌های متراکم و مستعد برای پیشرفت ایران و ایرانی را به کام مرگبار خود کشد . این جریان درست 10 سال قبل در سال 2002 با ورود آمریکاییان به عراق مجبور به خلع سلاح و اکنون در سال 2012 مجبور به ترک خاک اهدایی شد که به زعم خود در خاک بیگانگان دعوی تشکیل ارتش آزادیبخش را داشت. 

سابقه درگیری‌ها وستیز مجاهدین با دشمنان شان بطور تاریخی از سال 1350 آغاز شده است را میتوان بطور جریان وار در دهه های متفاوت اینگونه بررسی نمود . 

دهه 50 ، آغاز درگیری آنان با رژیم شاهنشاهی و وابسته به آمریکا بود. 

دهه 60 ، شروع درگیری‌های مسلحانه وعصر خونین انان با جمهوری اسلامی برای کسب قدرت سیاسی آغاز گردید. 

دردهه 70، در این دهه نوک حمله و جنگ و ستیز آنان با نیروهای منتقد و معترض درونی شان رقم میخورد و نهایتا با حکم اعدام ناراضیان شکل تازه‌ای گرفته و سرکوب یا خاموش کردن آنان به هرقیمت در دستور مسعود رجوی قرار میگیرد. 

دهه 80 ، شکل درگیری مجاهدین سمت و سوی جدیدی پیدا کرد و اعظم انرژی آنان به درگیری با دولت نوپا و قانونی عراق اختصاص یافت جایی که تا آن زمان نزدیک به ربع قرن را به قول خودشان مهمان این مردم و خاک بودند . 

از دهه 90 ، تصور من این است که دوران جدید و بسیار شرمگینانه ای برای آنان آغاز شده است دورانی که شروع تازه‌ای از درگیری‌های مجاهدین با جامعه بین الملل بویژه سازمان ملل را نوید میدهد و دامنه این درگیری‌ها بنا به تجربه سالیان گذشته قطعاً فزونی خواهد گرفت و این امر مجاهدین را بالاجبار وارد وادی و مرحله جدیدی کرده است. 

البته در یک نگاه کلی سازمان مجاهدین اکنون به عنوان یک نیروی وابسته در جرگه نیروهای اپوزیسیون حکومت تهران قطعاً قابل بررسی نیست. این نیرو قبل از هر چیز بایست به لحاظ درونی پاسخگوی نقض ابتدایی ترین حقوق افراد در روابط اش و به لحاظ بیرونی وابستگی و همکاری مستقیم با بیگانگان و بویزه اسراییلی ها باشد. چنین پدیده‌ای در روند تلاشی و نابودی فیزیکی خود اکنون پس از مجبور شدن به ترک خاک عراق تنها و تنها به دست کشورهای غربی و بویژه آمریکا چشم دوخته که چگونه با وی معامله میکنند و در این مسیرهر گونه ابتکار عملی را چون 2 دهه گذشته کاملاً از دست داده استو تنها مجری اوامر نیروهای ضد ایرانی است. 

در تحلیل نهایی سازمان مجاهدین و شخص رجوی درحال حاضر تلاش میکند که هر طور شده حداقل تا زمان برگزاری انتخابات آینده آمریکا و مشخص شدن رئیس جمهور جنگ طلب در عراق باقی بماند تا شاید زمانه به کام آن‌ها گردد و در صورت جرقه جنگ جدیدی در این منطقه از جهان آنان هیزم آوارن پر جیره و مواجب آن باشند ولی این رؤیای رجوی همچون هزاران رؤیای مدفون شده وی به حقیقت نخواهد پیوست . 

از سویی دیگر پر واضح است که تا پایان سال میلادی 2012 پروسه پذیرش پناهندگی افراد و پاسخ مثبت دیگر کشورهای غربی برای انتقال همه افراد اسیر و به گروگان گرفته شده امر دور از واقعیت به نظر میرسد لذا رجوی در شرایط فعلی به خودش قبولانده است شاید تا چند سالی پروسه انتقال آنان به کشور دیگری بطول انجامد و البته از این منظر تنها و تنها به جنگی دیگر و شرایط طوفانی تر علیه ایران توسط آمریکا می‌اندیشد و به نتیجه انتخابات آمریکا بسیار دل خوش کرده است. 

در یک کلام مجاهدین رودرروی آینده با هزاران مشکل لاینحل صف آرایی کرده‌اند و «در جنگ با آینده » خلاصه ترین وبهترین یبان وضعیت فعلی آنان است.

------

[ Tue 27 Mar 2012 ] [ 4:31 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]

پاسخ های واهی مجاهدین به اتهامات واقعی

ظاهرا سازمان در حال حاضر هیچ موضوعیت و مشروعیتی برای قضاوت و توضیح در جهت رفع شبهات قائل نیست

.

... آمریکایی ها آنگونه که بارها و بارها در بیانیه های مختلف مورد تأکید قرار داده، اذعان نموده اند که سازمان مجاهدین دروغگو و فریبکار است و همچنین بر قول و قرارها و حرف ها و ادعاهای سازمان اعتمادی نیست. آنها صراحتا به این نکته اشاره کرده که سازمان فاقد حداقل پرنسیب های اخلاقی است و به هیچ قاعده و الزام اخلاقی پایبند نیست. آنها تأکید کرده اند وقتی سازمانی به سادگی گذشته خود را انکار می کند، دلیلی بر پایبندی به وعده هایی که می دهد وجود ندارد. در واقع غربی ها بارها و بارها از سوراخ خوش بینی خود توسط رجوی گزیده شده اند. اما رجوی کماکان اصرار دارد از این امکان برای رفوکردن خرابی های خود استفاده کند. روی همین اصل هم با روکش کردن امثال عابدینی سعی در رفو کردن افتضاح تازه یعنی اجیر کردن سیاستمداران آمریکایی نموده است ...


Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، بیست و هفتم مارس 2012http://www.mojahedin.ws/?p=7465

NBCNewsنامه حسین عابدینی به نمایندگی از طرف سازمان و در پاسخ به مقاله مایک ایزیکوف در سایت NBC نیوز در راستای اتهامات وارده از سوی وزارت خزانه داری آمریکا مبنی بر اخذ پول بابت جانبداری برخی از سیاستمداران بازنشسته از جمله راندل فرماندار بازنشسته پنسیلوانیا در حمایت از سازمان مجاهدین حاوی نکات جالبی است که اشاره به آن خالی از لطف نیست. هر چند این موارد بارها و بارها مورد اشاره قرار گرفته و دهها بار اسناد و مدارک متقن این اتهامات را ثابت کرده باشد. اما صرفنظر از رد اتهامات مربوطه بایستی تأکید کرد نامه عابدینی به مایک ایزیکوف- نویسنده NBC نیوز آن هم نه به زبان فارسی و نه برای مخاطبان فارسی زبان فی النفسه گویای نکات جالبی است که می تواند صحت این اتهامات را تأیید کند. به نظر می رسد آنچه باعث گردیده رجوی غیر مستقیم و با واسطه به نوشتن اینگونه ردیه ها اقدام کند، این باور غلط است که او گمان می برد غربی ها هنوز بر اساس اصول و پرنسیب های اخلاقی گذشته، ادعاهای سازمان و او را باور می کنند و بدتر اینکه بر این تصورند که صرف چنین تکذیبیه هایی آنها را مجاب و متقاعد می کند. 

واقعیت این است که غربی ها هر چه هستند، حداقل در درون مناسبات خود به برخی اصول و پرنسیب های نهادینه شده خود احترام می گذارند. ناگفته نماند در طول سالهای متمادی رجوی بارها و بارها این فرصت و امکان را مورد سوء استفاده قرار داده و از این حفره ها نان خودش را به تنور چسبانده است. اما به مرور و تکرار رفتارهای متناقض و متعاقبا لو رفتن و افشای فریبکاری هایش، آمریکایی ها آنگونه که بارها و بارها در بیانیه های مختلف مورد تأکید قرار داده، اذعان نموده اند که سازمان مجاهدین دروغگو و فریبکار است و همچنین بر قول و قرارها و حرف ها و ادعاهای سازمان اعتمادی نیست. آنها صراحتا به این نکته اشاره کرده که سازمان فاقد حداقل پرنسیب های اخلاقی است و به هیچ قاعده و الزام اخلاقی پایبند نیست. آنها تأکید کرده اند وقتی سازمانی به سادگی گذشته خود را انکار می کند، دلیلی بر پایبندی به وعده هایی که می دهد وجود ندارد. در واقع غربی ها بارها و بارها از سوراخ خوش بینی خود توسط رجوی گزیده شده اند. اما رجوی کماکان اصرار دارد از این امکان برای رفوکردن خرابی های خود استفاده کند. روی همین اصل هم با روکش کردن امثال عابدینی سعی در رفو کردن افتضاح تازه یعنی اجیر کردن سیاستمداران آمریکایی نموده است. 

اما صرفنظر از این خوش بینی، آنچه این ردیه را فی النفسه حائز اهمیت می کند نکات جالبی از جمله اینکه ردیه رجوی به قلم عابدینی به عنوان سخنگوی سازمان نوشته شده است. دوم اینکه این نامه به زبان انگلیسی نگاشته شده است. سوم اینکه این ردیه به زبان فارسی برگردان نشده است. چهارم اینکه حداقل همین متن انگلیسی نیز در سایت های انگلیسی زبان سازمان نیز درج نشده است. اینکه سازمان مستقیما نویسنده مقاله یعنی مایک ایزیکوف را مخاطب قرار داده و هیچ اهمیتی برای دیگر مخاطبانی که از اصل اتهامات ایزیکوف مطلع شده قائل نیست و هیچ تلاشی برای رفع سوء تفاهمات حاصله نمی کند، در نوع خودش سؤال برانگیز است. حال آنکه رجوی و سازمان علی الظاهر اولین تلاش های شان باید معطوف به ارائه توضیحات قانع کننده برای مخاطبان ایرانی و هواداران سازمان باشد. حتی با لحاظ روش های معمول سازمان می توان تأکید کرد از منظر سازمان اصلا نیازی هم به پاسخگویی اتهامات امثال ایزیکوف احساس نمی شود. اینکه چرا سازمان ضرورت پاسخگویی و رفع اتهامات مطروحه را نادیده می گیرد و جوابیه و توضیحات خود را متوجه نویسنده مقاله سایت NBC می کند، باز در نوع خودش جای تأمل دارد. آنچه از این رویه استنباط می شود اینکه ظاهرا سازمان در حال حاضر هیچ موضوعیت و مشروعیتی برای قضاوت و توضیح در جهت رفع شبهات و سوء تفاهمات اینچنینی قائل نیست. 

به یک معنی سازمان رجوی در حال حاضر بیشترین اهمیت و حساسیت خود را به رفع هر گونه شبهه و سوء تفاهم برای مخاطبان و طرف های آمریکایی و غربی معطوف کرده است. از این منظر می توان نتیجه گیری کرد رجوی اساسا دیگر چندان رغبتی به هزینه کردن وقت و امکانات برای هواداران و ایرانیان ساکن غرب و آمریکا ندارد. این نگاه و مؤلفه را می توان در سطر سطر نامه عابدینی مشاهده و ردیابی کرد. جایی که قلم عابدینی و در ماهیت امر رجوی با لحن ملتمسانه ای مدام بر مظلوم نمایی و رفع کدورت های گذشته و اتهامات سازمان از جمله رد مسئولیت ترور مستشاران آمریکایی در دهه ۷۰ میلادی و اتهامات مشابه تأکید دارد. این لحن پیش از هر چیز بر اثبات چند مؤلفه اصرار دارد، اینکه آمریکا نباید خودش را درگیر اتهاماتی از جنس ایزیکوف نماید. دیگر اینکه به آمریکا تفهیم کند این اتهامات در جهت بیشتر کردن حفره ها و شکاف میان مجاهدین و آمریکا است و به هیچ وجه دنبال کردن این موضوعات به نفع آمریکا نیست. سوم اینکه سازمان بارها و بارها از عملکرد گذشته خود و با اذعان به اینکه سازمان مجاهدین در ترور شهروندان و پرسنل نظامی آمریکا در ۴۰ دهه پیش شرکت نداشته است و رد مسئولیت ترورهای گذشته اعلام انزجار و ندامت کرده است و آمریکا بایستی این تواضع و ندامت را به سمت نزدیک شدن و پذیرش مسئولیت آمریکا در باز گذاشتن دست سازمان و دادن آزادی عمل بیشتر که با خارج کردن نام سازمان از لیست تروریستی ماده و عینی می شود، بپذیرد. تأکید عابدینی بر اینکه: به جای اشاعه این مسائل بی اساس و بی پایه سؤال اینست که چرا آمریکا همواره تعهد مکتوب خود را برای حمایت از هر ساکن اشرف زیر پا گذاشته است، غیر مستقیم چنین ضرورت هایی را به آمریکا یادآور می شود.

--------

[ Tue 27 Mar 2012 ] [ 4:30 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]


... وزارت امور خارجه آمریکا در پاسخ به این درخواست به دادگاه استیناف گفت:" حذف مجاهدین از فهرست سازمان های تروریستی آمریکا، با وجود داشتن سابقه ای طولانی از تروریسم، مانع مهمی را که در برابر قابلیت مجاهدین خلق برای اقدام آزادانه در آمریکا وجود دارد، از میان خواهد برداشت." در ادامه پاسخ وزارت امور خارجه آمریکا آمده است: " علاوه بر این دستوری مبنی بر انجام اقدامی سریع توسط وزیر امور خارجه در یک بازه زمانی تعیین شده و در شرایطی که موضوعی بسیار پیچیده و ظریف در مقابل ایشان قرار دارد، کاملا نامناسب به نظر می رسد" . وزارت امور خارجه در پایان اخطار داد که اقدام دادگاه استیناف دخالتی جدی در تلاش های صورت گرفته برای حل موضوع اشرف نیز به شمار می رود ...

انجمن عدالت به نقل از رویترز، بیست و هفتم مارس 2012http://edalatjusticesociety.com/pages/?id=2899

لینک به متن اصلی گزارش رویترز (انگلیسی)http://iran-interlink.org/?mod=view&id=12007

انجمن دفاع از قربانیان تروریسم به نقل از خبرگزاری رویترز: دولت اوباما روز دوشنبه از دادگاه استیناف خواست که از دخالت در فرایند بازبینی و تصمیم گیری در خصوص حذف گروه مجاهدین خلق از فهرست سازمان های تروریستی آمریکا خودداری کند. 

گروه مجاهدین خلق از دادگاه استیناف دایره حقوقی بخش کلمبیا درخواست کرده بود تا به وزارت امور خارجه آمریکا دستور دهد نام مجاهدین خلق را از فهرست سازمان های تروریستی خود حذف نماید و یا آن را ملزم به انجام اقدامی عاجل در دوره زمانی تعیین شده ای کند. 

وزارت امور خارجه آمریکا با اعلام اینکه در حال ارزیابی موضوع و مشاوره با جامعه اطلاعاتی و دیگر آژانس های دولتی است و در همین راستا نیز با نمایندگانی از مجاهدین خلق دیدار کرده، از این دادگاه خواست تا خود را از این موضوع کنار بکشد. 

وزارت امور خارجه در پاسخ خود به این دادگاه بار دیگر گفته های خانم هیلاری کلینتون را که ماه گذشته در جمع وکلای آمریکایی مطرح کرده بود ، تکرار کرد. خانم کیلنتون طی اظهاراتی گفته بود که بطور کامل بر همکاری گروه مجاهدین خلق برای خروج از کمپ اشرف نظارت می کند. 

ممنوعیت حمایت مالی 

آمریکایی ها از هر گونه حمایت مالی و غیر مالی از گروه هایی که در فهرست سازمان های تروریستی آمریکا قرار دارند، منع شده اند. اعضا و نمایندگان چنین گروه هایی نیز حق ورود به ایالات متحده را ندارند. 

با این حال نمایندگان این گروه که حمایت های زیادی را از مقامات دولتی ارشد سابق آمریکایی دریافت کرده اند از این دادگاه خواسته اند تا با دخالت در موضوع دولت آمریکا را وادار به انجام اقدامی برای حذف گروه از فهرست سازمان های تروریستی آمریکا کند. 

وزارت امور خارجه آمریکا در پاسخ به این درخواست به دادگاه استیناف گفت:" حذف مجاهدین از فهرست سازمان های تروریستی آمریکا، با وجود داشتن سابقه ای طولانی از تروریسم، مانع مهمی را که در برابر قابلیت مجاهدین خلق برای اقدام آزادانه در آمریکا وجود دارد، از میان خواهد برداشت. " 

در ادامه پاسخ وزارت امور خارجه آمریکا آمده است: " علاوه بر این دستوری مبنی بر انجام اقدامی سریع توسط وزیر امور خارجه در یک بازه زمانی تعیین شده و در شرایطی که موضوعی بسیار پیچیده و ظریف در مقابل ایشان قرار دارد، کاملا نامناسب به نظر می رسد" . 

وزارت امور خارجه در پایان اخطار داد که اقدام دادگاه استیناف دخالتی جدی در تلاش های صورت گرفته برای حل موضوع اشرف نیز به شمار می رود.

---------

[ Tue 27 Mar 2012 ] [ 4:30 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]

ملاقات درجهت تعیین تکلیف سازمان مجاهدین و مقدمات رهایی اعضای گرفتار

گزارش شماره یک

.

... در روز۲۶مارس تعدادی از جداشدگان از سازمان مجاهدین خلق شامل نمایندگانی از انجمن ها و کانونهای فعال حقوق بشری از کشورهای هلند و آلمان در مقر اروپایی سازمان ملل متحد در ژنو حاضر شده و طی ملاقات با دفااتر نمایندگی دولتهای مرتبط با موضوع مجاهدین د رژنو منجمله دفتر نمایندگی دولت عراق و آمریکا ضمن افشاگری در مورد عملکرد سازمان مجاهدین و قصد آنها در به بند کشیدن اعضایشان در کمپ لیبرتی و اشرف و بازگو کردن شمه ای از توطئه ها و عملکردهای سازمان مجاهدین خواستار نظارت هر چه بیشتر نهادهای بین المللی و اعطای حقوق اولیه انسانی به اعضای مجاهدین در دو کمپ اشرف و کمپ موقت لیبرتی شدند.این هیئت خواستار تماس آزادانه با خانواده ها وارتباط آزادانه با دنیای بیرون ازجمله داشتن ارتباط تلفن و ایمیل ...

کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، بیست و هفتم مارس 2012http://www.cibloggers.com/?p=10505

در روز۲۶مارس تعدادی از جداشدگان از سازمان مجاهدین خلق شامل نمایندگانی از انجمن ها و کانونهای فعال حقوق بشری از کشورهای هلند و آلمان در مقر اروپایی سازمان ملل متحد در ژنو حاضر شده و طی ملاقات با دفااتر نمایندگی دولتهای مرتبط با موضوع مجاهدین د رژنو منجمله دفتر نمایندگی دولت عراق و آمریکا ضمن افشاگری در مورد عملکرد سازمان مجاهدین و قصد آنها در به بند کشیدن اعضایشان در کمپ لیبرتی و اشرف و بازگو کردن شمه ای از توطئه ها و عملکردهای سازمان مجاهدین خواستار نظارت هر چه بیشتر نهادهای بین المللی و اعطای حقوق اولیه انسانی به اعضای مجاهدین در دو کمپ اشرف و کمپ موقت لیبرتی شدند.این هیئت خواستار تماس آزادانه با خانواده ها وارتباط آزادانه با دنیای بیرون ازجمله داشتن ارتباط تلفن و ایمیل و نیزحق تصمیم گیری فردی در مورد آینده و پروسه پناهندگی فردی فارغ از اعمال فشارهای فرقه ای سازمان مجاهدین شدند.

در جریان این ملاقاتها مدارکی در باره عملکرد سازمان مجاهدین و نیز نامه ای شامل درخواستهایی که به امضای تعداد زیادی از جداشدگان رسیده بود به دفاتر نمایندگی های ذیربط تقدیم شد.

این ملاقات ها در شر ایطی انجام میگرد که سازمان مجاهدین قصد دارد با وارونه جلوه دادن حقایق در مورد کمپ لیبرتی همچنان فشارهای تشکیلاتی را بر اعضای خود ادامه دهد و مناسبات فرقه ای را حفظ کند.

مشروح کامل این ملاقاتها همراه با عکس ونیز ملاقات های روزهای آینده این هیئت متعاقبا به اطلاع خواهد رسید.

-----------

[ Tue 27 Mar 2012 ] [ 4:29 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]


... یکی از دوستان قدیمی مسعود رجوی که در زمان شاه با او در زندان بود و الآن در پاریس زندگی میکند، چنین میگوید: داشتم از وضعیت خودم در کمپ اشرف برایش توضیح میدادم که چگونه بود و چه بلاهایی که بر سرمان نیاوردند. راستش اول باور نمیکرد. بعد که با فاکت مشخص به او گفتم و یک سری مطالب در این رابطه داشتم و به او نشان دادم گفت، میدانید من سالیان سال است که از این فرقه جدا شدم. درهمان زمان که من و مسعود در زندان با هم بودیم، خیلی از این حرفهای مسعود دافعه بر انگیز بود. البته بگذار بگویم یکبار که میخواستم نزد او در خانه اش بروم، باید از چند ایست و بازرسی عبور میکردم. ولی من اجازه ندادم که مرا بازرسی بدنی بکنند. خلاصه وارد شدم و به مسعود گفتم این پاسدار بازیها یعنی چی؟ با ما دیگه چرا؟ که مسعود ... 

همایون کهزادی، ایران قلم، پاریس، بیست و هفتم مارس 2012http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/5929-Kahzadi-Fropashi-26.03.2012.htm

یکی از دوستان قدیمی مسعود رجوی که در زمان شاه با او در زندان بود و الآن در پاریس زندگی میکند، چنین میگوید:

داشتم از وضعیت خودم در کمپ اشرف برایش توضیح میدادم که چگونه بود و چه بلاهایی که بر سرمان نیاوردند. راستش اول باور نمیکرد. بعد که با فاکت مشخص به او گفتم و یک سری مطالب در این رابطه داشتم و به او نشان دادم گفت، میدانید من سالیان سال است که از این فرقه جدا شدم. درهمان زمان که من و مسعود در زندان با هم بودیم، خیلی از این حرفهای مسعود دافعه بر انگیز بود. البته بگذار بگویم یکبار که میخواستم نزد او در خانه اش بروم، باید از چند ایست و بازرسی عبور میکردم. ولی من اجازه ندادم که مرا بازرسی بدنی بکنند. خلاصه وارد شدم و به مسعود گفتم این پاسدار بازیها یعنی چی؟ با ما دیگه چرا؟ که مسعود سر این حرف من خیلی ناراحت و نشست در این باره ساعتها بحث کرد. دشمن از هر امکانی بر علیه ما استفاده میکند. ما باید خودمان هوشیار باشیم. خلاصه از این حرفها! 

اما داستان زندان. یک روز دیدم مسعود را به زیر بند بردند. ما اول فکر کردیم برای شکنجه و اذیت کردن او را صدا زدند. اما بعد از مدتی همه را صدا زدند و در نمازخانه زندان همه را بخط کردند. دیدیم مسعود و چند نفر دیگر را آوردند که یکی از آنها همین الان از دوستان خودم است. البته در همین اوقات برادر مسعود دکتر کاظم هم برای آزادی مسعود اقداماتی کرده بود و داشت میکرد. خلاصه این سه نفر ندامت کردند و شخص مسعود اولین نفری بود که گفت ...... کرده ام! 

بهش گفتم، ولی مسعود به ما گفت که دکتر کاظم کارهای آزادی او را دنبال کرده در جواب گفت، همه اش نه، کارهای کاظم هم تآثیر داشت. ولی اصل کاری ندامت خود رجوی بود. در پایان بهم گفت، ببین کسی که از ابتدا سنگ بنا را کج گذاشت، عاقبتش همین است که الان 300 تا 300 دارند آنها را به جای دیگر منتقل میکنند. راستش از شنیدن این حرف به فکر فرو رفتم. بهش گفتم پس چرا مسعود الان در این باره هیچ اقدامی نمیکند؟ در جواب گفت، حقیقتا نمیدونم، ولی دیگر تاریخ مصرف آنها تمام شده و شخص مسعود هم دیگر بریده و هیچ امید و انگیزه ای برایش باقی نمانده است! به هر حال خیلی خوشحال شدم که تونستی از آن فرقه جدا شوید، فقط یک خواهش دارم که روی این خاطرات و تاریخی که بهتون ظلم شده خاک نپاشید، هم بخاطر خودتان و هم بخاطر مردم، زیرا همین چیزهایی که برای من گفتی، هم درد ناک و هم پر از تجارب است. 
آری! حال بنگرید بر حیله گری و فریب که چگونه مسعود نعل وارونه میزند و خودش را قهرمان شکنجه و زندان میداند. در صورتی که او اولین بریده و اولین ندامت کننده بوده است. با وجود، این خیانت بزرگ که خودش اساس آن را پایه ریزی کرده به کسانی که جدا میشدند مارک خائن و خیانتکار زده میشود. در صورتی که خائن و خیانتکار واقعی، شخص مسعود رجوی بوده و بس! 

همایون کهزادی 
پاریس 26/2/2012

-----------

[ Tue 27 Mar 2012 ] [ 4:28 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]


... نوری المالکی، نخست وزیر عراق مبارزه با تروریسم را یکی از موضوعات اصلی نشست سران اتحادیه عرب که به زودی در بغداد برگزار می شود، عنوان کرد. نوری المالکی روز یک شنبه، با نبیل العربی، دبیر کل اتحادیه کشورهای عرب مذاکره کرد. وی در این دیدار گفت:عراق قربانی واقعی تروریسم بوده و آسیب های جدی از عملیات تروریستی در درون مرزهای خود دیده است. وی ادامه داد: عراق با تمام توان برگزاری موفق نشست سران اتحادیه عرب را تایید کرده و برای حل مسایل مشترک پیش روی کشورهای عربی پیشنهادهای خود را مطرح می کند. نبیل العربی در این مذاکره از تدارکات عراق در زمینه برگزاری نشست سران اتحادیه عرب تقدیر کرد ...

خبرگزاری چین، بیست و ششم مارس 2012http://persian.cri.cn/141/2012/03/26/1s120259.htm

لینک به متن کامل گزارش شینهوا (انگلیسی)http://iran-interlink.org/?mod=view&id=12002

نوری المالکی، نخست وزیر عراق مبارزه با تروریسم را یکی از موضوعات اصلی نشست سران اتحادیه عرب که به زودی در بغداد برگزار می شود، عنوان کرد. 

نوری المالکی روز یک شنبه، با نبیل العربی، دبیر کل اتحادیه کشورهای عرب مذاکره کرد. وی در این دیدار گفت:عراق قربانی واقعی تروریسم بوده و آسیب های جدی از عملیات تروریستی در درون مرزهای خود دیده است. وی ادامه داد: عراق با تمام توان برگزاری موفق نشست سران اتحادیه عرب را تایید کرده و برای حل مسایل مشترک پیش روی کشورهای عربی پیشنهادهای خود را مطرح می کند. 

نبیل العربی در این مذاکره از تدارکات عراق در زمینه برگزاری نشست سران اتحادیه عرب تقدیر کرد. 

قرار است نشست سران اتحادیه کشورهای عرب روز بیست و نهم مارس در بغداد برگزار شود.

-----------

همچنین:
http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11912

ریچارد سیلورستین: مجاهدین از راه ترور کسب درآمد می کنند

.

... سیلورستین منبع درآمد مجاهدین را ترور هایی خواند که برای سازمان موساد در ایران انجام می دهند و اضافه کرد: بدون شک موساد خوب پول می دهد! من حتی احتمال می دهم ۴۰۰ میلیون دلاری را که بوش برای ایجاد بی ثباتی در ایران در سال ۲۰۰۷ میلادی اختصاص داده بود در اختیار مجاهدین یا موساد یا هر دوی آنها قرار گرفته باشد. این روزنامه نگار یهودی در ادامه ضمن انتقاد شدید از حامیان غربی این گروه گفت: معلوم نیست حمایتهای «آلن درشوویتز» وکیل آمریکایی که در حمایت از اسرائیل زبان زد است از گروه مجاهدین در قبال چه مقدار پول صورت گرفته است؟ من که شوکه می شوم اگر او خود را ارزانتر از ۵۰۰۰۰ دلار فروخته باشد ...

تیکون اولام (ترجمه انجمن نجات)، یازدهم مارس 2011http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=12215

لینک به متن اصلی (انگلیسی)http://iran-interlink.org/?mod=view&id=11909

روزنامه نگار و وبلاگ نویس مشهور یهودی در مقاله ای که در وبلاگ خود منتشر کرد، گروه مجاهدین را یک فرقه سیاسی خواند که از راه ترور کسب درآمد می کند. 

«ریچارد سیلورستین» روزنامه نگار و وبلاگ نویس مشهور یهودی که در شهر سیاتل در ایالت واشنگتون زندگی میکند در مقاله ای که در وبلاگ خود منتشر کرد ضمن تروریست خواندن گروه مجاهدین از حامیان این فرقه به شدت انتقاد کرد. 

سیلورستین منبع درآمد مجاهدین را ترور هایی خواند که برای سازمان موساد در ایران انجام می دهند و اضافه کرد: بدون شک موساد خوب پول می دهد! 

من حتی احتمال می دهم ۴۰۰ میلیون دلاری را که بوش برای ایجاد بی ثباتی در ایران در سال ۲۰۰۷ میلادی اختصاص داده بود در اختیار مجاهدین یا موساد یا هر دوی آنها قرار گرفته باشد. 

این روزنامه نگار یهودی در ادامه ضمن انتقاد شدید از حامیان غربی این گروه گفت: معلوم نیست حمایتهای «آلن درشوویتز» وکیل آمریکایی که در حمایت از اسرائیل زبان زد است از گروه مجاهدین در قبال چه مقدار پول صورت گرفته است؟ من که شوکه می شوم اگر او خود را ارزانتر از ۵۰۰۰۰ دلار فروخته باشد. 

وی همچنین آلن درشوویتز را به واسطه نظراتش در خصوص زباله دان خواندن کمپ لیبرتی(کمپ موقت ترانزیت) و مطرح کردن آنها در کنفرانسی به میزبانی سازمان «طرح جهانی دموکراسی (GID)»، یک افسانه نویس خواند و ادامه داد: تنها حقوق بشری که برای او مهم است حقوق اسرائیل است که هر کاری که می خواهد با فلسطینیان بکند. 

درشوویتز درباره دیگران نیز مزخرفاتی به هم میبافد که در راستای منافع اسرائیل باشد. 

سیلورستین همچنین ضمن اشاره به تعابیری که مجاهدین درباره درشوویتز به کار می برند گفت: برایم جالب است وقتی می بینم اوباش خشنی مانند مجاهدین خلق او را مدافع حقوق بشر و برجسته ترین وکیل در پرونده های جنایی در جهان می نامند. 

وی ضمن انتقاد از کسانی که از مجاهدین پول می گیرند تا آنها را حامی برقراری دموکراسی در ایران معرفی کنند گفت: باید ببینیم مجاهدین قبل و بعد از انقلاب ۱۹۷۹ ایران چه افرادی را کشته اند حتی برخی از این کشته شده ها آمریکایی بوده اند. 

ریچارد سیلورستین در پایان مقاله اش ضمن تاکید بر اینکه مجاهدین برای رسیدن به اهداف خود حاضر به استفاده از هر وسیله ای هستند افزود: هنگامی که کشتن آمریکایی ها برایشان سود آور بود، آنها را کشتند و هم اکنون که کشتن دانشمندان ایرانی برایشان سودآور و درآمد زاست آنها را می کشند.

----------

[ Mon 26 Mar 2012 ] [ 4:53 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]


... اما انتقال از اشرف به لیبرتی از نظر اینجانب وقتی کار ساز است که در کنار آن افراد بتوانند اولآ بطور آزادانه با خانواده های خود ملاقات خصوصی داشته باشند بدون حضور افراد سازمان، دومآ برای کسانی که تمایل به ماندن در سازمان را ندارند و حتی تمایل به بازگشت به ایران را هم ندارند مکانی زیر نظر سازمان ملل و صلیب سرخ جهانی در نظر گرفته شود تا افرادی که مایل هستند بتوانند از آن طریق کما مثل سابق برای خروج از عراق اقدام نمایند، دولت عراق و نیز سازمان های بین المللی که دست در موضوع جابجائی از اشرف به لیبرتی دارند بایستی مقدم بر هر چیزی دیدار افراد با خانواده هایشان را در نظر داشته باشند، سازمان های حقوق بشری نبایستی بر ایستادگی خانواده هائی که اکثرآ پدران ومادران سالخورده هستند و ...


The Life of Camp Ashraf, 
Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

ادوارد ترمادو، ایران سبز، بیست و ششم مارس 2012http://www.iran-sabz.de/2Haupt/2012/martz/060.HTM

در دوران صدام حسین در عراق کمپ رمادی زیر نظر سازمان ملل و کمیته صلیب سرخ جهانی بود و به افرادی که از ایران به هر دلیلی به عراق پناه می اوردند یا کسانی که از سازمان مجاهدین جدا می شدند تا حل و فصل مسا ئل پناهندگی در کشور ثالثی اسکان می داد، معمولآ در اردوگاه رما دی این مسا ئل به کندی پیش می رفت و ممکن بود که فردی حتی چند سال برای گرفتن پناهندگی از کشور ثالثی در اردوگاه رمادی منتظر بماند اما در نها یت مشکل فرد حل می شد، نمونه آن بچه های جدا شده ای هستند که اکن.ن در کشور های اروپائی خصوصآ در دانمارک و در هلند و یا در دیگر نقاط اروپا و حتی امریکا یا کانادا هستند. 

اما در دورانی سازمان مجاهدین با ریزش شدید نیرو مواجه شد انهم در دورانی که با حمایت همه جانبه صدام حسین در اوج بود، مسعود رجوی تصمیم گرفت تا برای جلو گیری از این ریزش نیرو چاره ای بیاندیشد وبا زدو بند با مقامات عراقی ورودی کمپ رمادی را به روی افراد جدا شده از سازمان بست و از مقامات عراقی درخواست کرد که از این پس هر کسی که از سازمان جدا شود مستقیم به زندان ابوغریب منتقل شود، زیرا افراد به محض رسیدن به دنیای آزاد تبدیل به یک متتقد از سارمان می شدند، این را هم اعلام کرد که از این پس هر کس که از سازمان جدا شود تحویل مقامات عراقی داده خواهد شد، عراق اما از خدا خواسته چون در دست حکومت ایران انبوهی اسیر باقیمانده داشت برای تبادل به ایرانی جماعت نیاز داشت و برایش نیز تفاوتی نداشت که این فرد چه کسی است، از مجاهدین جدا شده یا اینکه بطور غیر قانونی وارد خاک عراق شده، بر اساس قانون عراق برای فردی که وارد زندان ابوغریب می شد به جرم ورود غیر قانونی به عراق می بایست 8 سال در زندان ابوغریب بماند. 

با این حال اگر مقامات عراقی با مقامات ایران کنار می آمدند تبادلی هم صورت می گرفت، همانگونه که با بنده و عده ای از دوستانم انجام شد وبه ضرب و زور ما را به ایران دادند، البته هدف رجوی از تحویل افراد جدا شده به زندان ابوغریب دو چیز بود، ابتدا اینکه از رفتن افراد به اروپا جلوگیری شود تا مبادا مناسبات درونی و رفتار غیر انسانی که در درون سازمان جاری بود لو برود تا سازمان منتقدی نداشته باشد و دوم اینکه افراد جدا شده در زندان ابوغریب آنقدر شکنجه شوند تا اینکه چهار دست و پا و التمای کنان به سازمان پناه آورده و تابع آنچیزی باشند که سازمان می خواست. 

به هر حال امروز صدام حسین وجود ندارد و حکومت دیکتاتوری او هم در عراق حاکم نیست، برای جدا شدگان از سازمان هم زندانی به نام ابوغریب وجود خارجی ندارد، کمپ رمادی هم که زیر نظر سازمان ملل یا صلیب سرخ جهانی باشد نیست، اعضای سازمان هم دسته دسته از اشرف به کمپ لیبرتی منتقل می شوند، کمپی که برای رفتن به آنجا هزاران خروار نازو ادا در آوردند. 

اما انتقال از اشرف به لیبرتی از نظر اینجانب وقتی کار ساز است که در کنار آن افراد بتوانند اولآ بطور آزادانه با خانواده های خود ملاقات خصوصی داشته باشند بدون حضور افراد سازمان، دومآ برای کسانی که تمایل به ماندن در سازمان را ندارند و حتی تمایل به بازگشت به ایران را هم ندارند مکانی زیر نظر سازمان ملل و صلیب سرخ جهانی در نظر گرفته شود تا افرادی که مایل هستند بتوانند از آن طریق کما مثل سابق برای خروج از عراق اقدام نمایند، دولت عراق و نیز سازمان های بین المللی که دست در موضوع جابجائی از اشرف به لیبرتی دارند بایستی مقدم بر هر چیزی دیدار افراد با خانواده هایشان را در نظر داشته باشند، سازمان های حقوق بشری نبایستی بر ایستادگی خانواده هائی که اکثرآ پدران ومادران سالخورده هستند و در این مدت طولانی گرما و سرمای عراق را تنها برای دیدار عزیزان خود تحمل کردند نادیده بگیرند، از نظر انسانی این ابتدائی ترین حق خانواده هاست که بتوانند با عزیزان خود دیدار کنند منهای این یعنی نغض ابتدائی ترین حقوق انسانی و زدو بند برای به در بردن سران سازمان.

* * *

ادوارد ترمادو، میهمان برنامه به عبارت دیگر، مارس 2011

ادوارد تِرمادو، مهمان برنامه به عبارت دیگر، زندگی پرماجرایی را از سر گذرانده است. او 9 سال اسیر عراقی ها بوده، در زندان ابوقریب زندانی بوده، به ارتش سازمان مجاهدین خلق ایران در عراق پیوسته، بعد زندانی آنها شده، سر از زندان اوین درآورده است. او می گوید از رفتن به جبهه پشیمان نیست ولی پیوستن به مجاهدین خلق بزرگترین اشتباه زندگی اش بوده است. چرا و چگونه یک مسیحی جذب سازمانی با تفکر اسلامی شد؟ با او اخیرا در خانه اش در شهر کلن آلمان صحبت کردم. 
تاریخ پخش: 2011/03/22

----------

[ Mon 26 Mar 2012 ] [ 4:52 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]

گورهای جمعی اشرف، پیش بینی که محقق شد!

موارد غیر منتظره در اشرف محدود به کشف گورهای جمعی نبوده و نخواهد بود

.

... از زمان شروع تخلیه اشرف شاید مهمترین کنجکاوی ها در خصوص اشرف مربوط به هویدا شدن همین جنبه های رمزآلود و غیر منتظره و مشخصا اطلاعات و نشانه های مربوط به قتل های درون تشکیلاتی و کشف گور این قربانیان بوده و هست. درست مثل موارد تاریخی از جمله جستجوی اردوگاه های آلمانی که هولناک ترین جنایات هیتلر را در خود مخفی کرده بود. این گمانه زنی ها البته بنا به ماهیت پدیده هایی مثل نازیسم و سازمان مجاهدین خلق و نمادهای تشکیلاتی آنها مثل اشرف امری کاملا طبیعی است. انتشار خبر کشف سه گور دستجمعی در قرارگاه اشرف هر چند امری قابل پیش بینی، اما به هر حال به تأمل و کنکاش بیشتری برای دستیابی به کم و کیف خبر نیاز دارد. اما قدر مسلم اینکه انتشار چنین خبری چندان دور از ذهن نیست ...


(در قبرستان اشرف برخی گورها خالی و برخی دیگر بیش از یک جسد دارند)

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، بیست و ششم مارس 2012http://www.mojahedin.ws/?p=7455

سالها پیش و حتی زمانی که قرارگاه اشرف با حمایت و پشتیبانی صدام به جزیره امن برای سازمان تعبیر می شد، گمانه زنی و پیش فرض هایی در مورد اسرار مخوف و غیر منتظره در این قرارگاه مطرح بود. از این موارد می توان به وجود تأسیسات جاسوسی و امنیتی، زندان های درون تشکیلاتی، مقرهای زیرزمینی رجوی، انبارهای مخفی سلاح های شیمیایی، و … بخصوص گورهای جمعی اشاره کرد. تقریبا تمامی کسانی که موفق به خروج از اشرف شده در تحلیل ها و گزارشات خود از این قرارگاه به موارد مشخصی از جمله اسرارآمیز بودن اشرف و اتفاقات غیر منتظره ای که در اشرف شنیده یا بعضا شاهد برخی از موارد آنها بوده اشاره نموده اند. از مهمترین این موارد می توان به قتل های مشکوک در درون اشرف در کنار دهها موضوع ریز و درشت دیگر اشاره کرد. این اخبار و اطلاعات به هر حال بر اساس زمینه های موجود در مناسبات سازمان امری قابل پیش بینی بود. با توجه به این پیش زمینه ها از زمان شروع تخلیه اشرف شاید مهمترین کنجکاوی ها در خصوص اشرف مربوط به هویدا شدن همین جنبه های رمزآلود و غیر منتظره و مشخصا اطلاعات و نشانه های مربوط به قتل های درون تشکیلاتی و کشف گور این قربانیان بوده و هست. درست مثل موارد تاریخی از جمله جستجوی اردوگاه های آلمانی که هولناک ترین جنایات هیتلر را در خود مخفی کرده بود. این گمانه زنی ها البته بنا به ماهیت پدیده هایی مثل نازیسم و سازمان مجاهدین خلق و نمادهای تشکیلاتی آنها مثل اشرف امری کاملا طبیعی است. انتشار خبر کشف سه گور دستجمعی در قرارگاه اشرف هر چند امری قابل پیش بینی، اما به هر حال به تأمل و کنکاش بیشتری برای دستیابی به کم و کیف خبر نیاز دارد. اما قدر مسلم اینکه انتشار چنین خبری چندان دور از ذهن نیست. برای کسانی که پیشتر موارد قتل های درون تشکیلاتی در سازمان را دنبال کرده و از کم و کیف و انگیزه و روش های حذف منتقدان و ناراضیان درون تشکیلاتی آگاهی دارند، این خبر چندان که برای دیگران، غیر منتظره نیست. بعلاوه اینکه موارد غیر منتظره در اشرف محدود به کشف گورهای جمعی نبوده و نخواهد بود. آنچه مسلم اینکه با مرور زمان و تخلیه تدریجی اشرف و آزاد شدن زمین های بیشتر کشف این موارد ابعاد گسترده و متنوع تری بخود خواهد گرفت. شاید در اینجا بد نباشد به گزارش نوروز علی رضوانی به کریستوفر جرج مدیر اجرایی سازمان میدل ایست واچ شعبه آمریکا اشاره کرد. در این گزارش بخشی مربوط به قتل های درون قرارگاه اشرف تنظیم گردیده که با توجه به خبر کشف سه گور جمعی در اشرف می تواند حائز اهمیت و بر صحت و سقم و اهمیت چنین خبری تأکید داشته باشد. در اینجا بخش هایی از این گزارش را که مشخصا به قتل های داخل قرارگاه اشرف و همچنین زندان های درون تشکیلاتی سازمان مربوط می شود، مرور می کنیم. نویسنده در دو مورد به زندان های داخل قرارگاه اشرف با ارائه نام و مشخصات آنها اشاره و می نویسد: 

“زندان های قرارگاه اشرف ، زندان شهرداری، زندان دانشکده، زندان پشت میدان تیر، زندان لشگر ۶۱ ، زندان اسکان، زندان ستاد مرکزی و زندان H که یکی از مخوف ترین زندانهای معاصر به حساب می آید .” 

” سال ۱۳۷۰ زندان ها و بازداشتگاه های داخل قرارگاه اشرف، زندان ساختمان شهرداری، زندان دانشکده، زندان پشت میدان تیر، زندان اسکان، زندان H که یکی از مخوف ترین زندان های انفرادی معاصر می باشد، سلول های آن به اندازه قبر و قفس می باشد، زندان ستاد فرماندهی و بازداشتگاه های سایر لشگرها .” 

در بخش های دیگر نویسنده به تناوب و به ارائه گزارش سالیانه موارد قتل های داخل اشرف را به این شرح توضیح می دهد: 

قرارگاه اشرف واقع در استان خالص کشور عراق سال ۱۳۷۰ : “فرد دیگری در محل زندان اسکان قرارگاه اشرف توسط دستمالی که در دهانش می گذارند خفه می شود و جسد نام برده هنگام بازرسی و چک و کنترل خانه ها کشف می شود.” 

دو خانم دیگر نیز مرگشان مشکوک بود که سازمان اعلام کرد که آنها با خوردن قرص خودکشی کرده اند، در صورتی که در قرارگاه اشرف دستیابی به قرص و مواد سمی غیر ممکن می باشد، این دو خانم مسئله دار بودند و قصد خروج از سازمان را داشتند و حاضر به پذیرفتن طلاق های اجباری و ایدئولوژیک نبودند. 

سال ۱۳۶۵ شهر بغداد در کشور عراق، آقای مجتبی میر میران معروف به میم بارون که شاعر نیز بود و در بخش تبلیغات رادیو صدای مجاهدین خلق ایران مشغول کار بود در شهر بغداد خیابان السعدون پایگاه میرزایی طبقه سوم واحد آخر دست راست به طور مشکوکی شبانه حلق آویز می شود. 

نامبرده یکی از اعضای مسئله دار و مخالف سرسخت امام شدن آقای رجوی بود، سازمان مجاهدین خلق ایران علت آن را خودکشی اعلام کردند. 

سال ۱۳۶۹ قرارگاه اشرف واقع در ۱۳۵ کیلومتری شمال شرقی بغداد در منطقه خالص عراق : فرد دیگری به نام داود احمدی با نام مستعار جواد پسر مادر رضوان می باشد که در تعمیرگاه ترابری یکی از لشکرهای سازمان مجاهدین خلق ایران به دار آویخته شد . 

سال ۱۳۷۲ قرارگاه اشرف واقع در ۱۳۵ کیلومتری شمال شرقی شهر بغداد در منطقه خالص عراق :در علمیات های نامنظم سه نفر کشته می شوند که هر سه نفر مسئله دار بودند و مرگشان مشکوک است ، این سه نفر امامت آقای رجوی را قبول نداشتند ، اسم یکی از این قربانیان محمد افتخاری است که همسرش خانم فهیمه در کشور هلند پناهنده می باشد . 

سال ۱۳۷۱ قرارگاه اشرف واقع در خاک عراق : فرد دیگری با نام مستعار بشیر اهل بلوچستان ایران از لشکر ۹۳ ارتش مجاهدین خلق ایران مستقر در خاک عراق که معمولاً روحیه شاد و سرحالی داشت یک روز صبح هنگام بیدار باش عمومی او را در رختخواب مرده یافتند . در حالی که تمامی بدنش سیاه و متورم شده بود ، علت مرگ او را سازمان ناراحتی مغزی اعلام می کند ، بشیر بعد از عملیات فروغ جاویدان مسئله دار بود و بیشتر انتقاداتش خطی و استراتژیکی بود . 

وی می گفت سازمان بعد از عملیات فروغ جاویدان به بن بست رسیده و راه خروج از این بن بست انقلاب ایدئولوژیک نیست ، بشیر از طرف فرمانده اش تهمینه رحیمی سخت تحت فشار بوده تا باصطلاح انقلاب را قبول بکند . 

سال ۱۳۷۰ قرارگاه اشرف واقع در خاک عراق :فرد دیگری با نام مستعار محمود در ساختمان های اسکان ( زندان اسکان، مجموعه G ) می میرد، بعد از یک هفته جسد محمود کشف و در داخل قرارگاه اشرف به خاک سپرده می شود . سازمان علت این مرگ را اعلام نکرد، توضیح اینکه مجموعه G در کنار زندان H که یکی از مخوف ترین زندانهای انفرادی سازمان مجاهدین خلق ایران مستقر در خاک عراق می باشد . 

خانمی با نام زهرا از لشکر ۴۰ ارتش سازمان مجاهدین خلق ایران به خاطر اعتراض و دفاع از حقوق زنان و نپذیرفتن انقلاب ایدئولوژیک و طلاق های اجباری با ریختن بنزین به روی خود در برابر دیدگان سایرین در روز روشن دست به خود سوزی می زند و بلافاصله می میرد. 

با توجه به شمار این قتل ها که فقط در اشرف صورت گرفته و همچنین قتل های متنابه دیگر که در سایر مقرهای سازمان در عراق اتفاق افتاده و طبعا با توجه به نفوذ و دامنه تحرکات سازمان جسدهای آنها به اشرف منتقل شده، به نظر می رسد، به موازات تخلیه اشرف ابعاد دیگری از کشف این گورها و قتل های درون تشکیلاتی سازمان افشا خواهد شد.

-----------

[ Mon 26 Mar 2012 ] [ 4:52 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]


... با خودم فکر کردم وقتی یک فرقه دست به شستشوی ذهنی اعضایش میزند , همه را یکجور و با یک مکانیزیم تحت تاثیر قرار میدهد , پس چرا من که به هر دلیل توانسته ام از این دام رها شوم ,حالا بجای رهبرفرقه و جنایتکاران در خدمت فرقه و فرقه سازان که از قضا تعدادشان کم است ,با قربانیان سر دشمنی داشته باشم ؟چرا نباید به این قربانیان تبریک سال نو بگویم ؟ با همین فکر بود که برای بیشتر اعضای شورا و هواداران سازمان مجاهدین, آنها که سایت و وبلاگ دارند یا در فیس بوک و تویتر عضو هستند تبریکی فرستادم با این متن : این غافله عمر عجب میگذرد... سال نو فراتر از عقیده و مذهب و نژاد و حتی ملیت درهنگامه رسیدن است , بیایید ماهم فراتر از همه بندهای بشر ساخته ,حال خود را به بهترین حالها بگردانیم ...

بهزاد علیشاهی، وبلاگ حسن زبل، بیست و ششم مارس 2012http://hasanzebel.blogfa.com/post-897.aspx

با خودم فکر کردم وقتی یک فرقه دست به شستشوی ذهنی اعضایش میزند , همه را یکجور و با یک مکانیزیم تحت تاثیر قرار میدهد , پس چرا من که به هر دلیل توانسته ام از این دام رها شوم ,حالا بجای رهبرفرقه و جنایتکاران در خدمت فرقه و فرقه سازان که از قضا تعدادشان کم است ,با قربانیان سر دشمنی داشته باشم ؟چرا نباید به این قربانیان تبریک سال نو بگویم ؟ با همین فکر بود که برای بیشتر اعضای شورا و هواداران سازمان مجاهدین, آنها که سایت و وبلاگ دارند یا در فیس بوک و تویتر عضو هستند تبریکی فرستادم با این متن : 

این غافله عمر عجب میگذرد... 

سال نو فراتر از عقیده و مذهب و نژاد و حتی ملیت درهنگامه رسیدن است , بیایید ماهم فراتر از همه بندهای بشر ساخته ,حال خود را به بهترین حالها بگردانیم , با تبریک سال نو برای شما و خودم آرزوی رهایی از هرچه قید و بند و آرزوی شناخت و آگاهی دارم تا تمام اجبارات بنده ساز وبندهای بسته به دست و پایمان را بشناسیم و نیز آرزوی توان دارم برای رهایی . 

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است 

و اما این هم تعدادی از پاسخ ها : 

زری- ا 

برو به جهنم نکبتی من هم آرزوی نابودی تو و اربابانت را دارم که همین روزها محقق میشود 

شخصی به اسم رضا –مسئول سایت ایران افشاگر که البته متن زیر را بصورت فینگلیسی ارسال کرده بود 

به عمه ات و امثال خودت تبریک بگو 

حسین –پ 

انگل خربزه خور کله کاه جولق , این دام برمرغی دگر نه 

شاهین –سین 

نابودی همه دنب و نبالچه های رژیم را از خدا خواستارم علی الخصوص جنابعالی و دوستان و خانواده منحوستان 

ملیجه –ر 

از کی تا حالا بریده مزدوران کثیف عید و تبریک حالیشونه اگه عید حالیت بود در رکاب رهبری انقلاب میماندی و در راه مردم ایران مبارزه را ادامه میدادی ننگ برشما 

حسن –د 

تبریک شما البته نشانه استیصال شما از مقاومت اشرفیان و همچنین اضمحلال و فروپاشی اربابانتان است و فکر کردید با این کار میتوانید از انتقام راه گریز داشته باشید اما کور خوانده اید 

منصور-ق 

پاسخ شما را خلق قهرمان به مدد رزم آوران اشرفی بزودی خواهند داد و آنوقت ما عید را به مردم میهنمان تبریک خواهیم گفت 

و این هم دو پاسخ متفاوت تر 

م- س 

درود بر شما و سال نو مبارک , به امید روزی که این تفرقه هایی که عده ای مختصر و کوته بین برای رسیدن به قدرت ایجاد میکنند ازمیان برخیزد و من و تو -ما و شما با در آغوش کشیدن هم سال نو را تبریک بگوییم 

م – ت 

سلام و صد تبریک هزار بند به دست و پا داریم و البته در عین آگاه بودن گرفتاریم , خدا به ما همت هم بدهد و موانع را برای ما سهل نماید . سال خوبی داشته باشی

(Rajavi from Saddam to AIPAC)


Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi

------------

[ Mon 26 Mar 2012 ] [ 4:51 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]


... واین درحالی بود که صدای خیلی ازهواداران بسیارنزدیک به آنها هم که معمولادرچنین شرایطی سکوت میکنند درآمده بطور مثال خانم عاطفه اقبال می نویسد: « به عنوان یک راه حل عملی و جدی، آیا نباید درخواست " پذیرش فوری و اورژانس بچه های اشرف توسط کشورهای اتحادیه اروپا" - که در آن مجاهدین دیگر در لیست تروریستی نیستند- را در صدر خواسته های خود در این دو ماه قرار داد و همه سازمانهای حقوق بشری و دیگران را حول این خواسته بسیج کرد؟ آیا نباید از خانواده ها خواست که تک به تک به سراغ نهادهای بین المللی و روزنامه ها رفته و وضعیت فرزندان خود در کمپ اشرف را بعنوان "خانواده" و نه "سازمان" پیگیری کنند و به این ترتیب فشار افکار عمومی را در این رابطه بالا ببرند ...

جمشید طهماسبی، بیست و پنجم مارس 2012Tahmesebi@yahoo.de

لینک به قسمت اولhttp://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11920

درقسمت اول به این پرداختیم که برخلاف انتظارافراد ونهادهای که خارح ازدایره تشکیلاتی مجاهدین درگیرپرونده نجات نفرات نگون بختی که درباطلاق عراق گیرکرده اند،موضوع خروج ازعراق وخلاص شدن ازجهنم عراق در نگاه و خواسته های رهبری مجاهدین جای ندارد.

واقعیت تلخی که تصورآن هم مشکل است درحالی که ظاهرا بعد ازمدتها مقاومت در برابر خروج ازاشرف ومصاحبه تک به تک افراد، تمامی این موارد را بالاخره پذیرفته و از خط قرمزی که دوربحث "خروج بچه های ساکن کمپ اشرف از عراق" کشیده بودند کوتاه آمدند.

واین درحالی بود که صدای خیلی ازهواداران بسیارنزدیک به آنها هم که معمولادرچنین شرایطی سکوت میکنند درآمده بطور مثال خانم عاطفه اقبال می نویسد:

« به عنوان یک راه حل عملی و جدی، آیا نباید درخواست " پذیرش فوری و اورژانس بچه های اشرف توسط کشورهای اتحادیه اروپا" - که در آن مجاهدین دیگر در لیست تروریستی نیستند- را در صدر خواسته های خود در این دو ماه قرار داد و همه سازمانهای حقوق بشری و دیگران را حول این خواسته بسیج کرد؟

آیا نباید از خانواده ها خواست که تک به تک به سراغ نهادهای بین المللی و روزنامه ها رفته و وضعیت فرزندان خود در کمپ اشرف را بعنوان "خانواده" و نه "سازمان" پیگیری کنند و به این ترتیب فشار افکار عمومی را در این رابطه بالا ببرند.

زمان بسیار کمی مانده است. اگر مسئله ی زنده ماندن و نجات تک تک این بچه ها مسئله ی اصلی و نه فرعی است باید روی این مسئله بسیج شد و تمام خواسته های دیگر را تحت الشعاع این خواسته ی اصلی قرار داد.

وگرنه ............... بروال همیشگی باز باید شاهد جسدهای خون آلود جوانان پاکبازمان در بیابانهای خشک عراق باشیم !»

اگرچه فکر می کنم به اندازه کافی گویاست ولی نه برای مستمری بگیرانی همچون آقای رحمان کریمی که بنا به گفته خودش درنوشته« حرفهایی به انگیزه آخرین طرح استاد بهرام عالیوندی»میفرمایند.

« ما توده ای های آن روزگار با اطمینان خاطر ازآنکه با ارتجاع حاکم و حامیان استعمارگراو درنبرد هستیم ، نمی فهمیدیم که داریم تیشه را به چه ریشه عزیزی یعنی مصدق و نهضت ملی او می زنیم .

این رهبران ما بودند که دریک کوران باند بازی ، خودگرایی و دلچسب ومطیع بودن برای حزب کمونیست اتحاد شوروی ؛ چه سان اوضاع روشن روز ایران را به تحلیل سر قدم و قلم می روند .»

روشن است که امروز هم تنها چیزی که برای امثال ایشان مهم نیست مسئله ی زنده ماندن و نجات افراد گرفتار در عراق باشد.

----------

[ Sun 25 Mar 2012 ] [ 9:8 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]

وقتی جشن منافقین محلی برای سورچرانی نمایندگان کنگره می شود!

(آرم و نشانشان آنقدر بدنام است که دیگر استفاده نمی کنند)

.

... در این مطلب همچنین آمده است: بر خلاف مراسم هایی که سازمان مجاهدین خلق(منافقین) برگزار می کنند، در این مراسم خبری از آرم و نشان های آنها نبود و می توان حدس زد علت نبود این سمبل ها احضار اخیر «اید ریدن» فرماندار پنسیلوانیا باشد که برای دریافت پول و دفاع از این سازمان تروریستی، به دادگاه احضار شده بود و مسئولان برگزاری این مراسم نیز از تکرار همین مسئله برای خود واهمه داشتند و همه این موارد نشان می دهد این سازمان تروریستی به قدری بدنام است که حتی طرفدارانش هم نمی خواهند آشکارا از آن نام ببرند. جاش راگین در ادامه به لیست بلند و بالای موسساتی اشاره می کند که تأمین مالی منافقین را بر عهده دارند و البته شواهد امر نشان می دهد فعالیت دیگری هم جز این کار ندارند! ...


(Rajavi from Saddam to AIPAC)


Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi

فارین پالیسی، بیست و پنجم مارس 2012
ترجمه و گزارش از بنیاد هابیلیان
http://www.habilian.ir/fa/201203252761/politic-news
/وقتی-جشن-منافقین-محلی-برای-سورچرانی-نمایندگان-کنگره-می-شود.html

لینک به متن اصلی (انگلیسی)http://iran-interlink.org/?mod=view&id=11987

در ادامه سیاست یک بام و دو هوای آمریکایی ها در مورد گروه های تروریستی، این باره منافقین با پرداخت مبالغ گزافی، یکی از سالن های کنگره آمریکا را اجاره کردند تا مثلا در آن جشن نوروز برگزار کنند؛ جشنی که نمایندگان کنگره و چهره های آمریکایی میهمانان اصلی آن بودند. 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی هابیلیان(خانواده شهدای ترور کشور) «جاش راگین» با نگارش مطلبی در مجله معتبر فارین پالسی نوشت: چند روز پیش منافقین با هزینه کرد فراوان رضایت مسئولان کنگره آمریکا را به دست آوردند تا به زعم خود اقدام به برپایی جشن نوروز نمایند، البته جای تعجب بود در این جشن که مثلا قرار بود جشن نوروز باشد، الینا روس لیتین، رئیس کمیته روابط خارجی کنگره آمریکا، به جای صحبت در مورد نوروز و تبریک این عید به مردم ایران، ترجیح داد در مورد حقوق بشر در ایران صحبت کند! 

بر پایه این این گزارش، وزیر امنیت داخلی سابق آمریکا – تام ریج – که به تازگی رسوایی دریافت مبالغ کلان از منافقین را در پرونده خود به ثبت رسانده نیز در این مراسم برای چند دقیقه در خدمت اهداف تروریستی منافقین سخنرانی کرد. 

در همین رابطه مجله فارین پالسی با براد گارنر (سخنگوی رویس کمیته روابط خارجی) کنگره آمریکا گفتگو کرد و وی نیز که در مظان اتهام همکاری با یک گروه تروریستی قرار گرفته بود، در توضیح برگزاری این جشن اعلام کرد: ما چندین سالن در کنگره داریم که آنها را به موسسات و گروه ها اجاره می دهیم. 

در این مطلب همچنین آمده است: بر خلاف مراسم هایی که سازمان مجاهدین خلق(منافقین) برگزار می کنند، در این مراسم خبری از آرم و نشان های آنها نبود و می توان حدس زد علت نبود این سمبل ها احضار اخیر «اید ریدن» فرماندار پنسیلوانیا باشد که برای دریافت پول و دفاع از این سازمان تروریستی، به دادگاه احضار شده بود و مسئولان برگزاری این مراسم نیز از تکرار همین مسئله برای خود واهمه داشتند و همه این موارد نشان می دهد این سازمان تروریستی به قدری بدنام است که حتی طرفدارانش هم نمی خواهند آشکارا از آن نام ببرند. 

جاش راگین در ادامه به لیست بلند و بالای موسساتی اشاره می کند که تأمین مالی منافقین را بر عهده دارند و البته شواهد امر نشان می دهد فعالیت دیگری هم جز این کار ندارند! 

نویسنده مجله فارین پالسی در ادامه به نکته جالب دیگری هم اشاره می کند: برخی از معاونین کنگره در مراسم جشن نوروز با انگیزه هایی مانند کنجکاوی و یا خوردن یک وعده غذای مجانی شرکت کرده بودند و البته برخی دیگر از معاونین کنگره نیز به این مسأله اشاره کردند که این مراسم از نظر معیارهای کنگره آمریکا مراسمی عجیب بود. 

جاش راگین در خاتمه با استهزاء شرکت کنندگان در این مراسم افزود: احتمالا این سازمان در زمره تروریست های خوب است که توانسته در یکی از سالن های کنگره آمریکا جشن برپا کند، بنابراین امیدواریم کسانی که در این مراسم حاضر شده اند، بخاطر خوردن کباب، احضار نشوند!

-----------

[ Sun 25 Mar 2012 ] [ 9:8 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]


... رجوی بار دیگر همان سیاست لو رفته و اینکه هرکسی با ما نیست با رژیم است را به‌کار گرفت و ژنرال‌ها و سیاسیون آمریکایی و... که از مجاهدین حمایت می‌کنند را انسان‌های اندیشمند و کسانی را که مجاهدین را گروهی خشونت‌طلب و فرقه‌گرا که برای حفظ بقای خود به ترور و فریبکاری متوسل می‌شوند، می‌خوانند را حامیان رژیم ایران معرفی کرد.. رجوی که در حسرت کشورهای ثالث و البته بدون حضور در کمپ موقت ترانزیت و بدون طی‌کردن پروسه قانونی پناهندگی به‌سر می‌برد و می‌خواهد بدون پس دادن حساب سال‌ها کُشت‌و‌کُشتار و خیانت و جنایت در حق مردم ایران ساکنان اشرف را به کشورهای ثالث منتقل کند تا بیشتر از این گندکاری‌های سی ساله حضور در خاک عراق و همکاری با عراق و ارتش آمریکا لو نرود و به همین دلیل ...

سیدحجت سیداسماعیلی، عضو پیشین شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، ایران دیدبان، بیست و پنجم مارس 2012http://irandidban.com/fa/ViewPoint-کمپ%20موقت%20ترانزیت؛%20کابوس%20رجوی%20/17664

رجوی، که در کابوس دائم از انتقال ساکنان قرارگاه اشرف به کمپ موقت ترانزیت، به‌سر می‌برد تلاش می‌کند یک‌دهه حضور با ذلت و خواری مجاهدین در خاک عراقِ بعد از سقوط صدام را همچنان، به‌عنوان پیروزی، به‌خورد ساکنان قرارگاه اشرف که بی‌خبر از دنیای بیرون به‌سر می‌برند، بدهد که در این رابطه از هیچ ترفندی هم فروگذار نمی‌کند.

رجوی در تاریخ ۲۷اسفندماه۱۳۹۰ و به بهانه توجیه گروه سوم که در آستانه اعزام به کمپ موقت ترانزیت قرار داشتند در جمع ساکنان اشرف و به‌صورت ارتباط مستقیم سخنرانی کرد.

وی تلاش کرد ضمن روحیه دادن به ساکنان قرارگاه اشرف باز هم از پیروزی‌های واهی مجاهدین به‌سان سی‌سال گذشته سخن بگوید.

رجوی در ابتدای صحبت‌هایش تلاش کرد ضمن تشریح مواد به توافق رسیده شده بین ملل متحد و مجاهدین آنرا یک پیروزی قلمداد کند و با روحیه دادن به نیروهای محصور در قرارگاه اشرف و امیدوار کردن آن‌ها به آینده تیره و تاری که در انتظار شان هست، بار دیگر و برای مدتی دیگر ساکنان اشرف را مجبور به اطاعت از تشکیلات فرقه‌ای خویش کند.

رجوی بار دیگر و با همان وقاحت و پررویی خاص خود خطاب به اعضای حاضر در سالن گفت: «... از نظر ما که همیشه گفته‌ایم هرکس که می‌خواهد تسلیم رژیم بشه خودش می‌داند و رفته است و بازهم البته می‌تواند برود... ولی به‌لحاظ قانونی و حقوقی و سیاسی‌اش می‌گویم اصلا احتیاجی هم نیست که مجاهدین برایش وکیل بگیرند و استاتوی پناهندگی و با آن‌ها به لیبرتی برود که طبق همان نامه قبلی هم که همین آقای کوبلر هم داده بود از طریق معمول یعنی اگر خودش بخواهد برود خودش را به پلیس تسلیم کند و یا ما معرفی کنیم.»

بدین ترتیب رجوی تلاش کرد از یک سو بگوید که در تشکیلات مجاهدین هیچ اجباری برای ماندن نیست و از سوی دیگر ضمن ترساندن ساکنان اشرف از جمهوری اسلامی ایران و سخت نشان دادن امر پناهندگی و اینکه بدون تکیه به مجاهدین و گرفتن وکیل و... شرایط سختی در انتظار کسانی خواهد بود که بخواهند از مجاهدین جدا شوند، خواست بار دیگر اعضای سازمان را به تمکین از تشکیلات فرقه‌ای مجاهدین وادار کند و البته دعوای جامعه جهانی هم با آقای رجوی دقیقاً در همین جاست که ساکنان قرارگاه اشرف به‌مثابه گروگانی در دستان رجوی است که می‌خواهد برای حفظ بقای خود آن‌ها را هزینه کند و باز به همین دلیل هست که رجوی می‌خواهد در کمپ موقت ترانزیت هم، همچنان حصارهای تشکیلاتی را حفظ کند و گرنه چه ضرورتی به این همه اصرار به خروج پلیس از محوطه کمپ موقت ترانزیت است؟!

رجوی از اینکه کمپ موقت ترانزیت به‌عنوان یک کمپ پناهندگی از سوی دولت عراق به رسمیت شناخته نشده است نیز آه‌و‌ناله سر داد و گفت: «در ماده دوم می‌گوید اینجا یک مکان ترانزیت موقته، البته باید می‌گفت که (عراق) موافقت نکرده بگوید که بالاخره جنس و سنخش چیست؟ آیا یک کمپ پناهندگی، پناهجویی هست یا نیست؟ اما سازمان ملل بیشتر از این در رابطه با دولت عراق زورش نرسیده ولی افزوده است که... در این مکان ترانزیت موقت همان پروسه تعیین استاتوی پناهندگی باید صورت بگیرد که ۶ تا ۷ ماه حکومت عراق مانع شد که در اشرف صورت بگیرد.»

رجوی خوشحالی خود را از اینکه در توافق جدید با ملل متحد موقعیت پلیس داخل کمپ به جنب دیوار کمپ منتقل می‌شود پنهان نکرد و ضمن اعتراف به اینکه باید در انتقال گروه‌های بعدی خواسته‌های بیشتری را مطرح کنیم گفت: «... شما توانستید پلیس را تا دم دیوار پس برانید. تا امروز شما به این نقاط در قالب امنیت و حفاظت رسیده‌اید هم دولت عراق و هم سازمان ملل، تا استقرار در کشور ثالث... و تا راندن پلیس به حاشیه، این چیزی است که به‌دست آوردیم. چیزی که به‌دست نیاورده‌اید... در شلیک‌های بعدی (در اعزام گروه‌های بعدی) باید به‌دست بیاورید... موضوع پلیس که موضوع اصلی بود برای رفتن سری‌های بعد، زندان نباید باشه... موضوع زیرساخت‌ها حل نشده هنوز موضوع اموال منقول و غیر منقول که حل نشده اگر حل شده بود همین امروز می‌رفتیم، نه امروز دیروز بدون ضرب‌العجل.»

رجوی بار دیگر همان سیاست لو رفته و اینکه هرکسی با ما نیست با رژیم است را به‌کار گرفت و ژنرال‌ها و سیاسیون آمریکایی و... که از مجاهدین حمایت می‌کنند را انسان‌های اندیشمند و کسانی را که مجاهدین را گروهی خشونت‌طلب و فرقه‌گرا که برای حفظ بقای خود به ترور و فریبکاری متوسل می‌شوند، می‌خوانند را حامیان رژیم ایران معرفی کرد.

رجوی در سخنانش خطاب به ساکنان قرارگاه اشرف عصبانیت خود از لو رفتن جدیدترین و مشمئز کننده‌ترین جنایتش در خدمت‌رسانی به دولت‌های بیگانه را پنهان نکرد و تلاش کرد با مظلوم‌نمایی و زیرآبی‌زدن، خود را از آنچه که آن‌را اتهامات واهی می‌نامید تبرئه کند. وی گفت: «... اینها به نیابت از رژیم به‌مثابه سرانگشتان رژیم عمل می‌کنند اینرا نه فقط ما بلکه تمام انسانیت آگاه، تمام انسان‌های اندیشمند گواهی دادند در کنفرانس‌های بین‌المللی در سراسر دنیا که طرف حساب ما رژیم است... آن مقامی که جرأت نمی‌کند اسمشو بگه تحت عنوان مقام ناشناس می‌گوید مجاهدین بودند که نفر هسته‌ای رژیم را زدند که با اعتراض ژنرال‌های آمریکایی، اساتید آمریکایی و حقوقدانان آمریکایی مواجه شد اگر می‌گویند مجاهدین در تایلند بمب‌گذاری کردند خوب اسمشو بگو همچنانکه شخصیت‌های آمریکایی (بخوانید حامیان سیاسی مجاهدین) گفتند اگر اسمشو بگوید با تعقیب قضایی روبرو خواهد شد... اینها این کار را می‌کنند تا ادامه لیست‌گذاری را توجیه کنند.... (همین) مقام آمریکایی هشدار داد (مجاهدین) هنوز ترفندهای بیشتری ممکن است در آستین داشته باشند. وی گفت: سازمان مجاهدین خلق به تاخیر می‌اندازد گمراه می‌کند انکارمی‌کند می‌چرخد می‌چرخد تا با یک فاجعه قریب‌الوقوع مواجه شود و بعد آن‌ها فقط به اندازه کافی برای اجتناب از فاجعه کوتاه می‌آیند.»

رجوی که در حسرت کشورهای ثالث و البته بدون حضور در کمپ موقت ترانزیت و بدون طی‌کردن پروسه قانونی پناهندگی به‌سر می‌برد و می‌خواهد بدون پس دادن حساب سال‌ها کُشت‌و‌کُشتار و خیانت و جنایت در حق مردم ایران ساکنان اشرف را به کشورهای ثالث منتقل کند تا بیشتر از این گندکاری‌های سی ساله حضور در خاک عراق و همکاری با عراق و ارتش آمریکا لو نرود و به همین دلیل هم در هر چند جمله‌ای که سخن می‌گفت یک‌بار درخواست خود را برای رفتن به مرز اردن یا مرز کشورهای همجوار عراق و حتی خود آمریکا را تکرار می‌کرد تا شاید بتواند راه خروج از بن‌بستی که در آن گرفتار آمده است پیدا کند. وی می‌گوید: « ... کما اینکه می‌گوییم اردن کما اینکه می‌گوییم ایالات متحده آمریکا یا هر جای دیگر، ما همه طرح‌ها را دادیم آن‌ها ما را متهم به فریب‌کاری می‌کنند می‌گویند اینها می‌خواهند کلک بزنند... تو اگر می‌خواهی ما زودتر برویم، چه ریگی به کفش داری که الان هفت ماه است که نگذاشته‌ای کمیساریا بیاید به اشرف... می‌گویند بر سر اینکه گفتید کشور ثالث هستید؟ می‌گوییم بله علی‌رغم اینکه بعد از اقامت بیست و پنج ساله همه حق ما را زیر پا گذاشتند علی‌رغم اینکه موافقنامه امضا کردید و جز نقض عهد... چیزی باقی نگذاشتید ولی باز هم بله بفرمائید کشور ثالث حالا ببینیم و تعریف کنیم اینکه خواسته سنگینی نبود... می‌آیم سر اصل موضوع جان کلام، بله بله از نظر سیاسی و خطی تا آنجا که به ما مربوط می‌شود نه امروز، می‌خواهید کشور ثالث، بفرما، چرا معطلی، می‌خواهی کشور همجوار چرا معطلی... می‌خواهی یک تکه زمینی که آب داشته باشه چرا معطلی؟ پس یکی مانع است پس یکی می‌خواهد نیروی ضد رژیم یا تسلیم شود و یا ببرد وا برود و محو شود که رژیم بماند... بنابراین تا آنجا که به ما مربوط می‌شود گفتیم ۵ بار و بازهم تکرار میکنیم آقا چرا ۴۰۰تا ۴۰۰تا ، چرا نه همه با هم، چرا نه در یک روز.»

نکته آخر اینکه علی‌رغم همه القابی که شخص رجوی در رابطه با وضعیت مجاهدین و ساکنان قرارگاه اشرف به‌کار می‌گیرد، از جمله: تنها نیروی جنگنده ضد رژیم، عنصر مجاهد خلق، گوهر بی‌بدیل، تکثیر اشرف در تک تک اعضای مجاهدین و... باید گفت این حرف‌ها تنها مصرف داخلی دارد و بس، و در همین رابطه به خبری که از سیمای آزادی - برنامه تلویزیونی مجاهدین در تاریخ۲۹ اسفندماه۱۳۹۰ پخش شد اکتفا می‌کنم که تنها می‌شود مجاهدین را با باتوم کنترلشان کرد و این نشان می‌دهد در دنیای بیرون، مجاهدین همچنان به‌عنوان آدم‌های فریب‌کار و خشونت‌طلب و گریزان از قانون که تنها هنرشان در ترور، آدمکشی، شورشگری و مزدوری است، و از هیچ احترامی برخوردار نیستند شناخته می‌شوند و اگر هم موقعیتی پیدا می‌کنند تنها به‌خاطر هزینه کردن پول‌های هنگفت است. اخبار سیمای آزادی - ساعت ۲۱ مورخه ۲۹اسفندماه۱۳۹۰: «در اثنای بازرسی‌های آزاردهنده پلیسی در حوالی ساعت ۷ شب گذشته (۲۸/۱۲/۱۳۹۰) که با بو کشیدن سگ‌های پلیس همراه بود وقتی مجاهدان اشرف به حذف و ممانعت بردن اقلام تاسیساتی از قبیل لامپ‌های خورشیدی اعتراض کردند یکی از سرکردگان عراق به احضار نیروهای سیاهپوش واکنش سریع مبادرت کرد. آنگاه ماموران با باتوم‌های برقی و شوک الکتریکی سر رسیدند و به جانب ساکنان اشرف هجوم آوردند.» 

نتیجه اینکه؛

۱. رجوی همچنان به‌دنبال مطالبات خود از آمریکاست و از اینکه طی ده سال گذشته و در قبال ارائه انواع و اقسام خدمات اطلاعاتی، عملیاتی و سیاسی در راستای منافع آمریکا، چه در منطقه و چه در سطح بین‌المللی، همچنان از سوی آمریکا در پست‌ترین شرایط نگه داشته شده است به‌شدت ناراحت و سرخورده است.

۲. حضور در کمپ موقت ترانزیت همچنان به‌عنوان یک کابوس برای شخص رجوی به‌حساب می‌آید و به همین دلیل است که وی مجبور می‌شود قبل از اعزام هر گروهی به کمپ موقت ترانزیت برای آن‌ها موعظه کرده و به آن‌ها از آینده تیره و تاری که در انتظارشان هست امیدواری بدهد.

۳. رجوی همچنان به دنبال امتیاز گرفتن از دولت عراق و سازمان ملل متحد در کمپ موقت ترانزیت است تا بتواند حداقل حصارهای تشکیلاتی را به‌عنوان عامل اصلی در کنترل ساکنان قرارگاه اشرف در کمپ موقت ترانزیت حفظ کند که اینکار هم با این تاکیتک که در هر دور انتقال، خواستة جدیدی را مطرح نموده و آن‌را را با فریبکاری‌های مختلف، از جمله تهدید به اِعمال خشونت و درگیری و بهانه‌های دیگر پیش ببرند، صورت می‌گیرد.

۴. رجوی از اینکه فریبکاری‌هایش برای طرف حساب‌های خارجی‌اش به‌ویژه سازمان ملل متحد و مسئولین آمریکایی لو رفته است و اظهارات آقای کوبلر به‌عنوان نماینده سازمان ملل متحد در مورد وضعیت کمپ موقت ترانزیت چه به لحاظ استانداردها و چه به لحاظ خرابکاری‌های مجاهدین مورد تائید نماینده آمریکا در امور اشرف نیز هست به‌شدت ناراحت و سردرگم است.

[ Sun 25 Mar 2012 ] [ 9:7 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]


... آقای کوبلر بعد از ارائه گزارشی در مورد وضعیت داخلی عراق به مسئله مجاهدین و کمپ لیبرتی پرداخت. وی در مورد روند کار جابجایی کمپ اشرف اظهارداشت که این کار طبق توافقات بعمل آمده در سه مرحله انجام می گیرد: 1- مرحله اول انتقال افراد از کمپ اشرف به کمپ لیبرتی که تا آخر ماه آوریل 2012 باید صورت بگیرد. 2- مرحله دوم مرحله گرفتن در خواست پناهندگی از افراد توسط سازمان ملل می باشد. اینکار در محلی دریک کیلومتری خارج از لیبرتی وبدور از کنترل سازمان و کاملا آزاد انجام میگیرد. افراد می تواتند در انجا راحت در مورد سرنوشت خود تصمیم بگیرند. 3- وبالاخره در مرحله سوم انتقال به کشورهای دیگر مدنظرهست. لازم به ذکر می باشد که روزجمعه 23 مارس 2012 جلسه سالانه کمیساریای حقوق بشر و پناهندگان در شهر ژنو برگزار می شود که ...

 

کانون آوا، بروکسل، بیست و سوم مارس 2012http://aawaassociation.com/index.php?option=com_content&view=
article&id=846:1391-01-03-14-33-26&catid=82:us-politics&Itemid=459

لینک به متن آلمانی

مارتین کوبلر نماینده ویژه سازمان ملل در عراق روز چهارشنبه 21 مارس 2012 در جلسه ای در مقرپارلمان اروپا دربروکسل شرکت نمود و گزارشی از آخرین وضعیت عراق و همچنین سازمان مجاهدین در کمپ لیبرتی را به نمایندگان عضو کمیسیون خارجی این پارلمان ارائه داد.

در این جلسه که حدود 300 نفرشرکت داشتند، هیئتی بنمایندگی از کانون آوا نیز با دعوت رسمی کمیسیون خارجی پارلمان اروپا حضوربهم رساند. 

لازم به ذکراست که مجاهدین بخاطر اهمیت مسئله با تمام قوا به این جلسه هجوم آورده بودند. غیر از هیئت 7 نفره به سرپرستی محسن رضایی، یک دوجین از نمایندگان سرسپرده و گوش بفرمان پارلمان نیز در آنجا حاضربودند که در راس آنها آقای استیونسن بارها مورد مسخره رئیس جلسه آقای بروک قرارگرفت. 

آقای کوبلر بعد از ارائه گزارشی در مورد وضعیت داخلی عراق به مسئله مجاهدین و کمپ لیبرتی پرداخت. وی در مورد روند کار جابجایی کمپ اشرف اظهارداشت که این کار طبق توافقات بعمل آمده در سه مرحله انجام می گیرد: 

1- مرحله اول انتقال افراد از کمپ اشرف به کمپ لیبرتی که تا آخر ماه آوریل 2012 باید صورت بگیرد. 

2- مرحله دوم مرحله گرفتن در خواست پناهندگی از افراد توسط سازمان ملل می باشد. اینکار در محلی دریک کیلومتری خارج از لیبرتی وبدور از کنترل سازمان و کاملا آزاد انجام میگیرد. افراد می تواتند در انجا راحت در مورد سرنوشت خود تصمیم بگیرند. 

3- وبالاخره در مرحله سوم انتقال به کشورهای دیگر مدنظرهست. لازم به ذکر می باشد که روزجمعه 23 مارس 2012 جلسه سالانه کمیساریای حقوق بشر و پناهندگان در شهر ژنو برگزار می شود که این مسئله انتقال نیز در دستورکار قراردارد و هر کشوری در انجا می تواند بگوید که چقدر از اینهارا می تواند بپذیرد. 

ایشان در ادامه صحبت های خود اظهارداشتند که عراق بعد از خروج آمریکایی ها یک کشور آزاد می باشد که طبق قوانین آن حضور یک گروه شبه نظامی قابل قبول نمی باشد و طبق قانون باید این گروه خاک عراق را ترک کند. از طرف دیگر سازمان مجاهدین درلیست گروه های تروریستی دولت عراق قراردارد. 

آقای کوبلردر مورد وضعیت اسکان در کمپ لیبرتی گفتند که این کمپ احتیاج به اصلاحاتی دارد ولی بلحاظ پایه ای همه چیز مرتب می باشد. ظرفیت آن برای استفاده 4000 تا 5000 سرباز آمریکایی بوده و جا بحد کافی وجود دارد. بلحاظ پزشکی نیز دوپزشگ و 6 پرستار در اختیار هستند. انتقال فوری بیماران به بیمارستانی خارج از لیبرتی نیز در نظرگرفته شده است. احداث کلینیکی در کمپ لیبرتی از طرف مجاهدین رد شده است از یکطرف سازمان دکترهای عراقی را قبول ندارد و می خواهد از دکترهای خودش استفاده بکند از طرف دیگر دکتر های مجاهدین را دولت عراق قبول ندارد و خواستار بررسی مدارکشان هست. وضعیت بهداشتی در لیبرتی بسیار بهتر از اشرف می باشد باضافه اینکه آشپزخانه بسیار مدرن و بزرگی را امریکاییها جا گذاشته اند که بازاز طرف سازمان رد شده است. آنها می خواهند در فضای آزاد غذا بپزند و بخورند. معلوم هست که بهانه گیری می کنند. من نامه های زیادی از افرادی که تاکنون به کمپ رفته اند دریافت کرده ام که اکثرآنها بسیار مبالغه آمیز می باشند. 

رئیس جلسه در اینجا اظهارداشت که با این حساب وضع لیبرتی خیلی بهتر از کمپ های پناهندگی در اروپاست. 

در مورد اشکالات بازرسی افراد نیز آقای کوبلر تاکید کرد که دولت عراق اعلام کرده که افراد فقط وسایل شخصی شان را میتوانند به همراه داشته باشند حالا اگر وسایل آشپزخانه و چراغهای سولار خیابانهای اشرف و دستگاه های گیرنده فرستنده همراهشان باشد و سربازان عراقی جلوی آنها را بگیرند صدایشان در میآید که با آنها بدرفتاری می شود. 

درادامه جلسه آقای دانیل فرید نماینده ویژه آمریکا در اموراشرف اظهارداشت که اطلاعاتی که در مورد کمپ اشرف و لیبرتی در اختیاروی می باشد با اظهارات آقای کوبلر مطابقت دارد وادامه داد: "وضعیت کمپ لیبرتی انقدر که سازمان مجاهدین ادعا می کند وخیم نیست". عوض بحث بیخودی راجع به وضعیت داخل لیبرتی باید ببینیم کمیساریای پناهندگان سازمان ملل چکارمی کند. 

آقای کوبلر از مجاهدین خواست که از نشر اکاذیب و ادبیات فحاشانه برعلیه وی خودداری کنند و تاکید کرد که حملات مستمر سازمان مجاهدین و حامیانش برعلیه وی، سازمان ملل و عراق چه از طریق نامه و چه از طریق نیویورک تایمز فقط کاررا بدون اینکه لزومی باشد دشوارمی کند. 

در پایان جلسه این امکان برای هیات نمایندگی کانون آوا فراهم آمد که صحبتی با آقای کوبلرداشته باشند و مسئله خانواده های مستقر در جلوی کمپ اشرف را با وی درمیان بگذارند ومدارکی را دراین زمینه در اختیارایشان قراربدهند. مخصوصا در این زمینه تاکید شد که مسئله خانواده ها یک مسئله کاملا انسانی و حقوق بشریست و خانواده ها هیچ خواستی بجز دیدن عزیزان خود ندارند. الان بیش از دوسال است که زنان و مردان پیربا تحمل مشقات فراوان در سرما و گرمادر جلوی کمپ اشرف بیتوته کرده اند تا خبری از عزیزان خودبگیرند ولی سازمان مجاهدین این حق انسانی را از آنها دریغ می کند. به آقای کوبلرپیشنهاد شد که در مصاحبه حضوری با افراد مجاهدین در کمپ لیبرتی فاکتور خانواده ها راهم در نظر داشته باشند چرا که بااین عمل بسیاری از مشکلات سازمان ملل برای انتقال افراد به کشورهای دیگر حل خواهد شد. بیشتر از نیمی از این افراد اگر فاکتور خانواده در میان باشد از سازمان جداشده و به خانواده هایشان خواهند پیوست. آقای کوبلر از ملاقات با ما اظهار تشکر نمودند و خواستند که این ارتباط ادامه داشته باشد. 

در حاشیه: 

در طول صحبت خصوصی هیئت نمایندگی کانون آوا با آقای کوبلر یکی از مجاهدین حاضر در صحنه بنحو بچه گانه ای وارد بحث ما شد و به آقای کوبلر گفت که عراقیها آب در اختیار کمپ لیبرتی نمی گذارند و انها باید آب را با پول خود بخرند. کوبلر در جواب نامه ای را از کیف خود درآورد وگفت که این موضوع صحت ندارد. عراقیها تانک های محتوی آب در اختیارگذاشته اند که از طرف مجاهدین رد شده است و وقتی رد بکنند باید هم با پول خود بخرند. بچه بازی که نیست همه چیزرا آنهاردمی کنند.

----------

[ Fri 23 Mar 2012 ] [ 10:35 قبل از ظهر ] [ مجید روحی ]

اندر مفهوم فروپاشی و ماندگاری

در ادبیات و فرهنگ نامه رجوی همه چیز معطوف و منحصر به برداشت و تفسیری است که رجوی از مفاهیم و واژه ها دارد

.

... همه ادعای رجوی طی سی و اندی سال بعد از انقلاب ایران و حتی بعد از انشعاب ایدئولوژیکی سال ۱۳۵۴ بر القای این باور دروغین بوده که او موفق شده سازمان را در مقاطع مختلف از جمله سی خرداد، سال ۱۳۶۴ و با انقلاب ایدئولوژیک درونی، رفتن به عراق و عملیات فروغ جاویدان و در امتداد آن مرحله دوم انقلاب ایدئولوژیک و بعد تن دادن به خلع سلاح توسط آمریکا از خطر فروپاشی، انشعاب و انشقاق و … نجات بدهد و همسو با تحولات و اقدامات اضداد خود در راستای نابودی سازمان با انطباق سازی ایدئولوژیکی از اضمحلال سازمان جلوگیری کند. رجوی در توجیه تمامی تحولات فرضی مورد اشاره بصراحت روی این مهم تأکید داشته که اگر نمی کردیم می سوختیم و نابود می شدیم ...

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، بیست و سوم مارس 2012http://www.mojahedin.ws/?p=7448

همه ادعای رجوی طی سی و اندی سال بعد از انقلاب ایران و حتی بعد از انشعاب ایدئولوژیکی سال ۱۳۵۴ بر القای این باور دروغین بوده که او موفق شده سازمان را در مقاطع مختلف از جمله سی خرداد، سال ۱۳۶۴ و با انقلاب ایدئولوژیک درونی، رفتن به عراق و عملیات فروغ جاویدان و در امتداد آن مرحله دوم انقلاب ایدئولوژیک و بعد تن دادن به خلع سلاح توسط آمریکا از خطر فروپاشی، انشعاب و انشقاق و … نجات بدهد و همسو با تحولات و اقدامات اضداد خود در راستای نابودی سازمان با انطباق سازی ایدئولوژیکی از اضمحلال سازمان جلوگیری کند. رجوی در توجیه تمامی تحولات فرضی مورد اشاره بصراحت روی این مهم تأکید داشته که اگر نمی کردیم می سوختیم و نابود می شدیم. 

حالا هم پس از این همه سال کماکان در توجیه عقب نشینی از اشرف و پذیرفتن فاز دوباره پراکندگی و سرگردانی، به جرأت می توان گفت که با چنین توجیهی وارد صحنه امروز خواهد شد. این تأکید بخصوص وقتی رجوی می خواست به عراق برود پررنگ تر و به قولی از اهمیت استراتژیک بیشتری برخوردار بود. واقعیت این بود که فرانسه به جهات مختلفی ظرف مناسب و حتی به لحاظ تاکتیکی و کوتاه مدت نیز امکان مناسبی برای ماندن اعضای سازمان نبود. می توان این ادعا را به هزار و یک دلیل ثابت کرد. و مهمترین آن ظرف جامعه بورژوازی به مثابه آنتی تز مناسبات تشکیلاتی و زیرزمینی و ایدئولوژیکی که می توانست با هر میزان کار توجیهی و امنیتی و کنترل ذهن و جسم و روح و روان و اعمال هر میزان انزوا اما در دراز مدت و بخصوص وقتی شعر و شعارهای رجوی در عالم واقعیت رنگ می باخت، به آنتی تز مؤثری برای فروپاشی و پوک شدن مناسبات و به قول رجوی ابتلا و آلوده شدن به فرهنگ جامعه بورژوازی تبدیل شود. رجوی هر چند پیش از آن در غرب و اروپا زندگی نکرده بود، اما به لحاظ تئوریکی می دانست که ذات فرهنگ حاکم بر اروپا به لحاظ بسیاری تاب و توان مقاومت از هر کسی را به سرعت می گیرد و در خود حل و مستحیل می کند. رجوی این مهم را حداقل از سال ۶۰ تا ۶۴ یعنی در دوره تقریبا ۵ ساله ای که در فرانسه است و علیرغم همه پتانسیل انقلابی و ضد سرمایه داری و ضد بورژوازی که در خود سراغ دارد، به عینه تجربه کرده و حتی در می یابد که ماندن خودش در فرانسه نیز در دراز مدت و علیرغم آن همه کینه و عداوتی که نسبت به جامعه غربی دارد، بصورت بالقوه حتی خود او را نیز تهدید می کند. رجوی می داند برای حفظ دیسیپلین تشکیلاتی و ایدئولوژیکی اش نیاز به ظرف متناسب با محتوای را دارد. او وقتی نیروهای اش را در مرحله اول جابجایی و بعد از شکست جنگ چریکی شهری به کردستان عراق فرامی خواند می داند که ظرف کردستان حتی در مقایسه با خانه های تیمی تهران و شهرستان ها از ضریب اطمینان بیشتری برای کنترل برخودار است. اما درگیری های درون جناحی اش با حزب دمکرات کردستان او را ناگزیر به فراخوان نیروهای باقیمانده به فرانسه می کند. این فراخوان به نوعی در آینده پاشنه آشیل رجوی و در نهایت اسباب انحرافات و لغزش های استراتژیکی و سیاسی بعدی را باعث می شود. 

توجیه رجوی در تمامی این سرفصل ها حفظ نیروهای تشکیلاتی و بعد حفظ نظام تشکیلاتی و دست زدن به هر کاری جهت جلوگیری از انشعاب و انشقاق و متلاشی و فروپاشی بوده و هست. نمی خواهم روی این موضوع و دلایل ناکامی این تفکر و روش های رجوی بصورت خطی و مصداقی بحث کنم، این بحث مجال و فرصتی بیش از یک مقاله می طلبد، اما اصرار دارم وضعیت امروز سازمان و بخصوص نیروهای تشکیلاتی او را در مقایسه با گذشته و بخصوص در راستای شعار حفظ نیرو به هر قیمت و انطباق سازی نیرو با آخرین دستاوردهای ایدئولوژیکی رجوی مورد تأکید قرار بدهم. اینکه در موقعیت فعلی نیروهای تشکیلاتی سازمان به لحاظ کمی و کیفی در چه نقطه ای قرار دارند. اگر فرض رجوی از تحولات و سرفصل های مورد اشاره را حفظ کمی و کیفی همین بدنه تشکیلاتی بدانیم، سؤال این است که این نیروها به لحاظ کمی و کیفی در چه نقطه ای قرار دارند. توان و پتانسیل بالقوه و بالفعل این سه هزار و اندی نفر چقدر است. به لحاظ فکری و ایدئولوژیکی در چه موقعیتی قرار دارند؟ به لحاظ سنی و جسمی در چه وضعیتی هستند؟ به لحاظ روحی و عاطفی در چه موقعیتی هستند؟ چه چشم اندازی برای آینده خود متصور هستند؟ چه قابلیت های اجتماعی و فردی برای ادامه زندگی دارند؟ و دهها سؤال دیگر در امتداد همین سؤالات می تواند مطرح و پیش روی رجوی قرار داد. اینکه بعد از سی سال مبارزه مسلحانه و تحرکات سیاسی و استفاده از همه امکانات مشروع و نامشروع و دست زدن به هر خیانت و جنایت و قداره کشی علیه نیروهای اپوزیسیون خارجی و داخلی و تمسک به انواع حربه ها برای جلب حمایت آمریکا و اسرائیل و غرب و حتی مرتجع ترین کشورهای عربی و … آن همه سرکوب داخلی و فرونشاندن اعتراضات و انتقادات دلسوزانه حالا در موقعیتی قرار بگیری که حتی ندانی وضعیت فردای بعد از اخراج از عراق چه خواهد شد، ندانی با این سه هزار و اندی نفر چه می خواهی بکنی؟ این در کدام فرهنگ و دائرالمعارف سیاسی و غیر سیاسی می تواند معنی و مفهوم حیات و بقای سیاسی و تشکیلاتی و به تعبیر رجوی مفهوم جلوگیری از سوخته شدن بدهد. آیا صرف حفظ صوری سه هزار و اندی زخم خورده جسمی و روحی و عاطفی و سرخورده از مبارزه و سیاست و سرنگونی و منزوی از جامعه و شرایط روز و انسان های تلنبار شده از عقده های کوچک و بزرگ و مأیوس و زندانی در تشکیلات و پیشتر در خود، می تواند به حیات و بقا تشکیلاتی و سیاسی تعبیر شود؟ آیا چنین موجودیتی در نقطه مقابل فروپاشی می تواند پاسخ مناسب و درخوری برای اثبات بود و بقا باشد؟ 

پاسخ این همه سؤال را حداقل بعد از جابجایی و زمانی که رجوی در تعامل ناگزیر نیروهای اش با جامعه باز و فرهنگ بورژوازی قرار بگیرند، باید بدهد. اگر توجیه رجوی از آمدن به عراق جلوگیری از سوخته شدن و ابتلا به جامعه بورژوازی بوده، حالا باید پاسخ بدهد درازای آن همه نگرانی از ابتلا و آلودگی نیروهای اش به فرهنگ غرب چه چیزی را حفظ کرده است. بها و قیمتی که رجوی بابت حفظ این سه هزار و اندی نفر و بخاطر سوخته نشدن و از بین نرفتن هویت ایدئولوژیکی آنها پرداخته چقدر است؟ رجوی باید پاسخ بدهد در طی این قریب سی سال حضور در عراق چه دستاوردهای مبارزاتی داشته است. تا چه اندازه به وعده سرنگونی نزدیک شده است؟ این چه استراتژی مبارزاتی بوده که امروز و بعد از سه دهه، همه هم و غم اش معطوف به استراتژی تغاری بشکند ماستی بریزد … شده است. به این استراتژی که بیشتر جریانات اپوزیسیون بیرون کشور هم دخیل بسته اند. با این تفاوت که آنها دیگر به اندازه رجوی ننگ خیانت به کشور و جنایت در حق هم وطن خود را به اندازه رجوی یدک نمی کشند. این چه جلوگیری از سوخته شدن ایدئولوژی و مظروف آن است که حالا بعد از این همه سال قرار است دوباره با التماس و دعا سر از همان جامعه ای در بیاورد که دو دهه پیش بخاطر جلوگیری از سوخته شدن و مستحیل شدن افرادش از آن فرار کرده است. آیا این همه چرخش و رفتن دوباره به نقطه صفر و نقطه گذاشتن و دوباره از سر سطر آغاز کردن مفهوم اش نسوختن و جلوگیری از انشقاق و انشعاب و فروپاشی است؟ در ادبیات و فرهنگ نامه رجوی همه چیز معطوف و منحصر به برداشت و تفسیری است که رجوی از مفاهیم و واژه ها دارد. اگر اراده رجوی بر این قرار بگیرد که این سه هزار و اندی بیمار جسم و جان و روح و روان و زخم خورده دل و دین و ایمان و … بزرگترین و مقتدرترین ارتش و تشکیلات سیاسی و … دنیا هستند، باید که لابد قبول کرد؟

----------

[ Fri 23 Mar 2012 ] [ 10:33 قبل از ظهر ] [ مجید روحی ]


... این بانوی جنگ و کشتارِ خشونت طلب و تبهکار که بخاطر حفظ شوهر جانی و خائن خویش، هر روز ضحاک گونه عده ای را به کام مرگ می کشاند (و پیش از این نیز طبق شهادت اعضای شورای رهبری فرقه اش که با به خطر انداختن جانشان موفق به فرار شده اند، رهبران سازمان مافیایی خود را موظف کرده بود اعلام کنند بخاطر خودش هزاران شورای رهبری را در صورت نیاز سر خواهند برید و در نشستهای عمومی هم به طور غیرمستقیم گفته بود ارزش مسعود رجوی از تمام مردم ایران برتر است... و با چنین استدلالات ضدبشری صدها زن اسیر فرقه را نیز بخاطر لذت و رفاه مسعود رجوی، با دستان خویش به حجله گاه فرستاده بود)، همچنان نابخردانه تصور می کند با گله های گوسفند و مردمی نادان طرف است ...

حامد صرافپور، فریاد آزادی، بیست و دوم مارس 2012http://www.faryade-azadi.com/2Haupt/
Ashk-haye%20Khoonin%20Maryam.HTM

روز گذشته مریم رجوی با انتشار پیام تسلیت در مورد یکی از جان باختگان فرقه تلاش نمود «ایست قلبی» این عضو قدیمی خویش را به گردن دولت عراق بیندازد:

http://www.mojahedin.org/pages/detailsNews.aspx?newsid=107363

(((خانم مريم رجوی با درود به روان پاک مجاهد خلق شهيد برديا امير مستوفيان و با تجليل از ارزشهای والای انقلابی، قهرمانی و وفای عهد او، شهادت اين مجاهد پاکباز را به خانواده او، به مردم شهر زادگاهش لاهيجان، به مجاهدين خلق ايران به ويژه مجاهدان انتقال يافته به ليبرتی تسليت گفت و ابراز اطمينان نمود که همرزمانش و نيز اشرف نشانها در ايران و سراسر جهان جای او را پر خواهند کرد. 

اين اشرفی پاکباخته که هم چون ديگر يارانش در سومين گروه اعزامی به ليبرتی، پس از دو شبانه روز تلاش مستمر و پس از ۱۶ ساعت بازرسيهای سخت و موهن مأموران عراقی، سحرگاه امروز وارد ليبرتی شده بود، اندکی بعد از ورود و ادای نماز صبح، دچار ايست قلبی شده و به ديار رفيق اعلی پرکشيد. 

او که به تشخيص پزشکان عراقی در اثر ايست قلبی ناشی از خستگی و فشار جان به جان آفرين تسليم کرد نخستين شهيد «زندان آزادی» شد. مجاهد خلق برديا امير مستوفيان از فرزندان دلير مردم گيلان بود و از حدود ۲۰ سال پيش به صفوف رزم و نبرد عليه دژخيم ضدبشر پرداخت و تا آخرين لحظه بر سوگند مجاهدت و بر عهد و پيمان خود با خدا و خلق پايدار و استوار ماند. 

مريم رجوی افزود: اين بسيار تأسف بار و غيرقابل توجيه است که قولهای داده شده در مورد چگونگی انتقال ساکنان اشرف نقض شده و اين جابه جايی به يک پروسه غيرآزادانه، ناامن و سرکوبگرانه تبديل شده است. به نحوی که در سومين دور اين جابه جايی مأموران عراقی علاوه بر طولانی کردن طاقت فرسا و اهانت بار بازرسيهای چندگانه، و علاوه بر تحميل انواع ممنوعيتها که ناقض استانداردهای حقوق بشری است، اين بار حمله به اعضای مجاهدين توسط نيروهای ويژه با به کارگيری باتون های برقی را نيز افزودند. 

مريم رجوی مؤکداً از دبيرکل ملل متحد و وزير خارجه ايالات متحده خواست که به تعهدات خود در مورد تأمين شرايط يک انتقال امن و آزادانه و جلوگيری از زندان سازی کمپ جديد عمل کنند و دولت عراق را وادار سازند که اعمال محدوديتهای سرکوبگرانه عليه مجاهدان آزادی و پيروی از دستورات رژيم ولايت فقيه برای ايجاد يک فاجعه انسانی را متوقف کند.))) 

این خانم مکار که در حیله گری کم نظیر و نزد شوهرش فوت و فنّ همۀ دجالگری ها را بخوبی آموخته است، کمپ لیبرتی را «زندان آزادی» توصیف نمود و با فرومایگی خاص خودش، بدون اینکه نیم نگاهی به گذشته پر ننگ و فضاحت مناسبات تشکیلاتی موجود در فرقه اش بیندازد و عامل اینهمه خودکشی و خودزنی و خودسوزی و سکته های قلبی را در آن مناسبات بشدت استثماری و برده وار جستجو کند، ایست قلبی یک فرد مسن را به چندساعت ایستادن در صف بازرسی!!! نسبت داد و با شارلاتان بازی تلاش کرد یکبار دیگر با دستاویز قرار دادن بهانه ای دیگر، در مسیر انتقال مسالمت آمیز نیروهایش به لیبرتی سنگ اندازی نماید!. 

این بانوی جنگ و کشتارِ خشونت طلب و تبهکار که بخاطر حفظ شوهر جانی و خائن خویش، هر روز ضحاک گونه عده ای را به کام مرگ می کشاند (و پیش از این نیز طبق شهادت اعضای شورای رهبری فرقه اش که با به خطر انداختن جانشان موفق به فرار شده اند، رهبران سازمان مافیایی خود را موظف کرده بود اعلام کنند بخاطر خودش هزاران شورای رهبری را در صورت نیاز سر خواهند برید و در نشستهای عمومی هم به طور غیرمستقیم گفته بود ارزش مسعود رجوی از تمام مردم ایران برتر است... و با چنین استدلالات ضدبشری صدها زن اسیر فرقه را نیز بخاطر لذت و رفاه مسعود رجوی، با دستان خویش به حجله گاه فرستاده بود)، همچنان نابخردانه تصور می کند با گله های گوسفند و مردمی نادان طرف است (که خود و شوهرش قرار است آنان را شبانی کرده و به چراگاه ببرد)، غافل از این است که دوران ارباب-رعیتی و تکلیف مداری و نادان پروری گذشته است و مردم ایران با اصحاب کهف پادگان اشرف که دهها سال از فناوریهای جهان دور و به هیچ اطلاعاتی دسترسی ندارند، متفاوت هستند و نمی توان تهوع ناشی از شوک و استرس خود را به خورد دیگران داد. به مریم قجر باید گفت روزانه میلیونها نفر در نقاط مختلف اروپا و آمریکا و دیگر کشورها در صفهای طولانی بازرسی قرار می گیرند و اگر قرار بر سکته کردن در این گونه موارد بود، روزانه بایستی صدها پیرمرد و پیرزن در سراسر فرودگاهها و اماکن تحت کنترل پلیس و غیره سکته می کردند!. 

مریم قجر به حدی آشفته و سردرگم است که متوجه نیست خودش هر روز در محافل مختلف از مجاهدین به عنوان رزمندگان آزادی و ارتش آزادیبخش نام می برد که آمادۀ سرنگونی رژیم هستند و مقاوم ترین انسانهای روی زمین محسوب می شوند!!! و آنگاه ابلهانه مدعی است یکی از این نیروهای ویژه اش بخاطر چند ساعت توی صف بودن سکته کرده است!. 

خطاب به او باید گفت: ای زن مکار! اگر چنین ابرنیروهایی تحمل یک صف چندساعته بازرسی را ندارند چگونه مدعی جنگ بزرگ برای سرنگونی می باشی؟ و چگونه انتظار داری قدرتهای خارجی به چنین نیروهای وارفته ای که سه ساعته سکته می کنند اتکا کند و آنان را مثل وحشی های اسلام گرای لیبی و سوریه مسلح کند و به داخل ایران سرازیر کند؟ کسانی که یک بازرسی را در فضای نرمال تحمل نمی کنند چگونه می خواهند صدای بمب و موشک را تحمل کنند؟ 

بگذریم که اینها چیزی جز استیصال را نمایان نمی کند و جز شارلاتانیزم سیاسی مریم قجر نیست، اما سوآل دیگری که مطرح است اینکه اگر این سکته بخاطر فشارهای سربازان عراقی بوده است (که گیریم چنین بوده است)، پس صدها مورد دیگر که طی سالهای گذشته و به طور خاص در زمان صدام حسین صورت گرفته ناشی از چه نوع فشارهایی بوده است؟ آلان محمدی چرا خودزنی کرد؟ کریم پرهام چرا خود زنی کرد؟ عادل جدیدیان چرا سکته کرد؟ هما چرا خودسوزی کرد؟ خدام گلمحمدی چرا خودسوزی کرد؟ عیسی چرا سکته کرد؟ (مهران.ک برای من تعریف کرد که عیسی به وی گفته بود این روزها مرا مدام توی فشار می گذارند که بگوید ساکت بودن او بخاطر مسائل جنسی است! و نهایتاً بخاطر هیمن فشارها سکته کرد)، علینقی حداد چرا خودکشی کرد؟... از این موارد بسیار است چه قبل از سقوط صدام و چه بعد آن، روزگاری همه این جنایتها فاش خواهد شد و اتفاقاً بخاطر ترس از این مسئله شما به هذیان گویی افتاده اید خانم مریم قجرعضدانلو! اینها را تنها من نمی گویم بلکه بسیاری از جداشدگان به آن پرداخته و دهها مقاله راجع به آن نوشته اند، چه پاسخی دارید؟ 
http://nasimerehai.tebyan.net/viewPost.aspx?PostID=176974  
http://www.faryade-azadi.com/2Haupt/KarShekani%20Ya%20Hamkari.HTM  
http://www.faryade-azadi.com/2Haupt/Sharm%20Kon.HTM  
http://www.faryade-azadi.com/2Haupt/Sarab%20Azadi%20Zanan%20Dar%20Fergheh%20Rajavi.HTM  
http://www.faryade-azadi.com/2Haupt/Tarh%20Farib%20Baraye%20Mandan%20Dar%20Iraq.HTM  
http://www.faryade-azadi.com/2Haupt/Bahaneh%20Tarashi%20Rajavi.HTM  
http://nasimerehai.tebyan.net/viewPost.aspx?PostID=163237  
http://nasimerehai.tebyan.net/viewPost.aspx?PostID=162869  
http://nasimerehai.tebyan.net/viewPost.aspx?PostID=162695  
از اینها گذشته، دهها تن بنا به دستور شما در قلب اروپا دست به خودسوزی زده اند، بارها صحبت از حرکات عاشورایی نموده اید، بارها گفته اید اشرف را به بهایی کشته شدن همه نفرات آن حفظ خواهید کرد... ایدئولوژی شما جز مرگ را ترویج نمی کند، پس چگونه دیگران را متهم می کنید تا خود را مبرّا نمایید؟ 

شما قبل از هر کسی دیگر باید به جرم جنایت علیه بشریت به محاکمه کشیده شوید، ریختن اشک تمساح مبدل به روش جاری شما شده ولی دیگر هیچ وجدان آگاهی را فریب نخواهد داد و مردم ایران شما را مقصر اصلی تمامی جنایتهایی می دانند که در اشرف به وقوع پیوسته است. این شما هستید که باید پاسخ دهید که در یک مکان کوچک با این تعداد محدود از جمعیت چرا اینهمه آمار خودکشی و خودسوزی و خودزنی و قتل و سکته قلبی دارید، شما که همیشه سازمان مافیایی خود را دمکراتیک ترین و فوق دمکراتیک ترین سازمان و ارتش جهان می خواندید و به مفهوم دمکراسی توهین می کردید... 

حامد صرافپور 
22 مارس 2012

----------

[ Thu 22 Mar 2012 ] [ 4:3 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]


... "عدي خدران" فرماندار خالص اعلام کرد، انتقال این گروه از منافقین بعد از هماهنگيهاي مختلف اداري وامنيتي و با نظارت كامل نماينده سازمان ملل در عراق صبح روز دوشنبه صورت گرفت. دولت عراق وسازمان ملل نسبت به تكميل اين عمليات و تخليه كامل پايگاه اشرف هماهنگي و اتفاق نظر كامل دارند. شمار سومين دسته از عناصر گروهک تروریستی منافقين چهارصد نفرهستند. تا کنون نزديك به هزار و دويست نفر از منافقین از دوگاه اشرف طرد شده اند. براساس توافق دولت عراق ونماينده سازمان ملل؛ عمليات تخليه اشرف و انتقال عناصر باقيمانده به بازداشتگاه کروپر، باید تا اواخر ارديبهشت ماه سال آينده به اتمام برسد ...


(Leader of Terrorist Mojahedin Khalq with Saddam Hussein)


(Chemical attack on Halabche, Kurdistan, Iraq)

العالم، بغداد، بیست و دوم مارس 2012http://fa.alalam.ir/news/307664

لینک به گزارش رویتر (انگلیسی)http://iran-interlink.org/?mod=view&id=11980

به گزارش روز سه شنبه پایگاه اطلاع رسانی شبکه العالم، "عدي خدران" فرماندار خالص اعلام کرد، انتقال این گروه از منافقین بعد از هماهنگيهاي مختلف اداري وامنيتي و با نظارت كامل نماينده سازمان ملل در عراق صبح روز دوشنبه صورت گرفت. 

دولت عراق وسازمان ملل نسبت به تكميل اين عمليات و تخليه كامل پايگاه اشرف هماهنگي و اتفاق نظر كامل دارند. 

شمار سومين دسته از عناصر گروهک تروریستی منافقين چهارصد نفرهستند. تا کنون نزديك به هزار و دويست نفر از منافقین از دوگاه اشرف طرد شده اند. 

براساس توافق دولت عراق ونماينده سازمان ملل؛ عمليات تخليه اشرف و انتقال عناصر باقيمانده به بازداشتگاه کروپر، باید تا اواخر ارديبهشت ماه سال آينده به اتمام برسد


The Life of Camp Ashraf, 
Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

---------

[ Thu 22 Mar 2012 ] [ 4:3 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]


... به جدید ترین نمونه که آقای ایرج مصداقی در ناآگاهی تمام دست به تطهیر زده است اشاره می کنم . در تاریخ 24 اسفند 1390 آقای ایرج مصداقی در مقاله ای به عنوان ( چه کسی خامنه ای را در تیر ماه 60 ترور کرد ؟ شروع می کند با آسمان ریسمان بافتن ها می خواهد ثابت کند که ترور خامنه ای در سال 1360 کار سازمان مجاهدین نبوده بلکه کار گروه فرقان بوده . درست است به آدم مرده هر انگی را می شود نصبت داد ،روزگاری بود مسعود رجوی پدر مادی و معنوی داشت ، بانام صدام حسین تکریتی . رجوی با اتکا به وی فکر می کرد قدرتمند ترین است . با کلت اهدائی پدر که در نشست ها بکمر می بست در بالای سن شروع می کرد به رجز خواندن ، آن هم برای افرادی که از تمام دنیا بی خبر بودند و هستند . رجز خواندن های آن زمان ...


The Life of Camp Ashraf, 
Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، بیست و دوم مارس 2012http://mohamadkarami.wordpress.com/

به جدید ترین نمونه که آقای ایرج مصداقی در ناآگاهی تمام دست به تطهیر زده است اشاره می کنم . در تاریخ 24 اسفند 1390 آقای ایرج مصداقی در مقاله ای به عنوان ( چه کسی خامنه ای را در تیر ماه 60 ترور کرد ؟ شروع می کند با آسمان ریسمان بافتن ها می خواهد ثابت کند که ترور خامنه ای در سال 1360 کار سازمان مجاهدین نبوده بلکه کار گروه فرقان بوده . درست است به آدم مرده هر انگی را می شود نصبت داد ،

روزگاری بود مسعود رجوی پدر مادی و معنوی داشت ، بانام صدام حسین تکریتی . رجوی با اتکا به وی فکر می کرد قدرتمند ترین است . با کلت اهدائی پدر که در نشست ها بکمر می بست در بالای سن شروع می کرد به رجز خواندن ، آن هم برای افرادی که از تمام دنیا بی خبر بودند و هستند . رجز خواندن های آن زمان بی دلیل نبود بیشتر زمان های بود که از ملاقات پدر معنوی خود باز می گشت، یا سرشار ازرویاهای بود که در سر داشت ، .دست به کمر می زد و از عملیاتهای ویژه سال 1360 بخصوص از عملیات دفتر ریاست جمهوری و مسخره گرفتن آن افراد ، انفجار دفتر حزب جهوری اسلامی ،ترور های امام جماعت در کرمانشاه ، تبریز ، اصفهان ، ،شیراز، یزد. ترور خامنه ای در مسجد ابوذر ، ترورلاجوردی ، ترور سیاد شیرازی ……. تعریف و تمجید می کرد و جزء برگ زرین افتخارات خود می دانست . بارها شخص مسعود رجوی با باد آنداختن به کبکبه اش بر خود می بالید که و از افتخارات سازمانش و شخص خودش به عنوان مسئول اول آن می دانست . برای آخرین بار در نشست های معروف طعمه درسال 1380 بود که پس از سرکوب شدید داخلی اعضاء معترض و مخالف خود را که برسرجایشان به قول خودش نشانده بود . بعبارت دقیق کلمه صدای مخالفان تشکیلات را برای مدتی خاموش کرده بود . در آن نشست تمام افرادی که توانسته بودند به هرشکلی جان خود را از دست پاسداران نجات بدهند ، بخصوص کسانی که در مقطع اعدام زندانیان سیاسی سال 1367 از زندان ها جان سالم بدر ببرند .همه آنها را پای میگروفون آورد ، همه آنها اقرار کردند که در زندان اوین با شعار دادن آنها فرمان آتش اعدام همرزمان سابق شان اجرا می شد . شخص رجوی به همه آن افراد تفهیم کرد که همه شان دستشان در خون فرزندان ایران زمین الوده است حتی آن افرادی که در خارجه سکنا گزیده اند امثال ایرج مصداقی – که دوستان آقای مصداقی با فاکت ونمونه شهادت می دادند که آنکاره بودند . رجوی تمام آنها را در زمان خود سکه پول کرده بود و این علی رغم تمام خوش خدمتی های بود که مصداقی و افرادی امثال او برای سازمان مجاهدین انجام داده بودند . اکنون در این مقطع از زمان که سازمان مجاهدین خلق ایران متاسفانه به خاطر عمل کرد ضد میهنی اش منفور خاص عام شده است و تبدیل یک مردار شده است ، تعدادی از عوامل سیاسی آنها که بعضا تازه گی به خدمت در آمده اند امثال : بهرام مشیری ، شهرام همایون ، پرویز صیاد ، اسماعیل خوئی . ایرج مصداقی ، قاطی هم پیاله ای های سابق شده اند دست به دست هم داده اند تا مرداری به نام سازمان مجاهدین با رهبری شخص مسعود رجوی را تطهیر کنند . * به جدید ترین نمونه که آقای ایرج مصداقی در ناآگاهی تمام دست به تطهیر زده است اشاره می کنم . در تاریخ 24 اسفند 1390 آقای ایرج مصداقی در مقاله ای به عنوان ( چه کسی خامنه ای را در تیر ماه 60 ترور کرد ؟ شروع می کند با آسمان ریسمان بافتن ها می خواهد ثابت کند که ترور خامنه ای در سال 1360 کار سازمان مجاهدین نبوده بلکه کار گروه فرقان بوده . درست است به آدم مرده هر انگی را می شود نصبت داد ، یا مردار های را تطهیر داد آن یک طرف قضیه است . یک طرف قضیه هم افراد زنده ای هستند که شاهد موضوعات دیگر هستند . تمامی اعضاء جداشده از فرقه رجوی شاهد آن رجز خوانی های مسعود رجوی هستند که تمام این عملیات ها بخصوص عملیات ترور علی خامنه ای کار سازمان مجاهدین بوده است بارها وبارها رجوی آن را بیان کرده است ، مسئولین دست اندرکار هم سهمی در آن داشتند حرف های رجوی را تائید می کردند . موضوع قابل توجه ایرج مصداقی و دیگر مصداقی هائی ، دیرآمده اند و می خواهند این مردار را تطهیر کنند . این مردار آنچنان متعفن هست که اگر هفت سال هم در توی نمک دفن شود . بخاطر نوع مردار بودنش باز هم نجس و متعفن است . خوب است قبل از هر کاری مروی به شناخت کامل از نوع مردار خود که همان سازمان مجاهدین خلق ایران است به رهبری مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو بیندازید . بخصوص در زمانی که با قدرت پوشالی احساس میکرد که تبدیل به یک قدرت جهانی شده است . 

تمامی شما ها به اندازه یک دسته سبزی خوردن برای آن مردار ارزش نداشتید ، که این در موضع گیری های آن زمان وی کامل بارز است ، نیاز به هیچ توضیحی ندارد فقط باید آقایان بروند و خود مرور کنید. 

هرچه بگندد نمکش می زنند ، وای به روزی که بگندد نمک . این الان شرح حال آقایان تطهیر دهنده است . البته باید به آنها گفت دیر آمده اید . پش از شما یان آمدند کسانی که بور شدند . با این نوشته ها هیچ یک از جنایایت فرقه رجوی را نمی توانید از دامن آنها پاک کنید فقط خود را روسیاه می کند ، برای چند سکه پول یا چند دلار آغشته به خون . 

http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=40633

------------

[ Thu 22 Mar 2012 ] [ 4:2 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]


... تخلیه کامل اردوگاه فرقه رجوی درعراق وارد فاز نهایی خود گردیده وتاکنون نزدیک به نیمی از اعضای فرقه رجوی به کمپ موقت وترانزیت liberty منتقل گردیده اند وقراراست طی روزهای آینده چهارمین گروه به اردوگاه اوارگان سازمان ملل اعزام شوند که درانصورت اردوگاه مخوف فرقه رجوی درحال تخلیه وتحویل به دولت وارتش عراق قرار می گیرد. خلاف کاری وخرابکاری سازماندهی شده اولین گروه انتقالی وگزارش مارتین کوبلر سران فرقه رجوی هنگام انتقال گروه اول مشتی خلاف کارراجهت تخریب اردوگاه موقت ترانزیت به کمپ اعزام کردند _ این گروه جهت به شکست کشاندن طرح یونامی _ دولت عراق پس از ورود به تخریب اسکان ها وخربکاری درسیستم فاضلاب وموتورهای برق کمپ پرداختند تا اینگونه تبلیغ نمایند که ...

 

الف مینو سپهر، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، بیست و دوم مارس 2012http://www.banafsheh707.blogfa.com/post-279.aspx

همین متن ها دربلوگر
 
http://tehran66.blogspot.com/?zx=dddbb903ba13bd65  

بنابرآخرین تصمیم دولت عراق تنها 40 روز به تخلیه کامل اسارتگاه فرقه رجوی باقی مانده است. 

تخلیه کامل اردوگاه فرقه رجوی درعراق وارد فاز نهایی خود گردیده وتاکنون نزدیک به نیمی از اعضای فرقه رجوی به کمپ موقت وترانزیت liberty منتقل گردیده اند وقراراست طی روزهای آینده چهارمین گروه به اردوگاه اوارگان سازمان ملل اعزام شوند که درانصورت اردوگاه مخوف فرقه رجوی درحال تخلیه وتحویل به دولت وارتش عراق قرار می گیرد. 

خلاف کاری وخرابکاری سازماندهی شده اولین گروه انتقالی وگزارش مارتین کوبلر 

سران فرقه رجوی هنگام انتقال گروه اول مشتی خلاف کارراجهت تخریب اردوگاه موقت ترانزیت به کمپ اعزام کردند _ این گروه جهت به شکست کشاندن طرح یونامی _ دولت عراق پس از ورود به تخریب اسکان ها وخربکاری درسیستم فاضلاب وموتورهای برق کمپ پرداختند تا اینگونه تبلیغ نمایند که محل اسکان جدید فاقد امکانات لازم برای زندگی می باشد ! 

دوروز بعد مارتین کوبلر ومسئولین عراقی به کمپ liberty مراجعه واز خلافکاری ها وخرابکاری ها ایجاد شده فیلم وعکس تهیه نمودند _ مارتین کوبلر طی گزارش مشروطی این تبهکاری سازمان یافته را به دبیرکل ملل متحد گزارش نمود 

هدف ازاین خلاف کاری بهانه تراشی وسنگ اندازی جهت جلوگیری از روند جابجایی وتخلیه اردوگاه عراق جدید بود که صد البته همانند همه نقشه های رذیلانه سران فرقه باشکست کامل مواجه گردید.

وعده آب نبات چوبی هیلاری کلینتون وذوق زدگی مریم قجرتروریست. 

دستگاه تبلیغی فرقه رجوی پس ازتخریب تاسیسات liberty تبلیغات دروغین وسنگینی را علیه دولت عراق ویونامی به روی صحنه برد ودراین راه وقاحت وبیشرمی را به آن درجه وسعت داده که اعلام کرد: منتقل شدگان تقاضای بازگشت به کمپ عراق جدید رادارند ! 

دراین هنگام بود که هیلاری کلینتون دریک جلسه کنگره امریکا گفت : همکاری فرقه رجوی با دولت عراق ویونامی جهت تخلیه اردوگاه عراق جدید می تواند در بازنگری درلیست تروریستی وزارت امورخارجه امریکا موثرباشد 

چنین وعده سرخرمنی ازجانب امریکا اما در اردوگاه فرقه رجوی باعث شوروشعف فراوانی گردید واینگونه برداشت شده که تخلیه اردوگاه باعث حذف نام فرقه رجوی از لیست گروه های تروریستی خواهد گردید! 

سران پادرگل وسرگردان وحیران وآشفته فرقه رجوی که به دنبال یک بهانه جهت تداوم تخلیه اردوگاه بودند ناگهان بااین وعده آب نبات چوبی امریکا گل از گلشان شکفت ومریم قجر باوقاحت بی شرمی وپررویی تمام اعلام کرد : استقبال می کنیم به شرطی که تخلیه اردوگاه باخط زدن نام فرقه رجوی ازلیست هم زمان باشد ! 

به کلامی روشن تر مریم قجرگفت : مااردوگاه را تخلیه می کنیم به شرطی که هم زمان نام ما ازلیست حذف گردد ! واین درحالی بود که همین فرد روز پیش گفته بود : اردوگاه liberty مناسب زندگی نیست و این موضوع تداوم انتقال را غیرممکن نموده است _ مریم قجر درهمین رابطه یاوه گویی های استیونسون ( مواجب بگیر اسکاتلندی فرقه ) راتاکرارکرده بود که سیستم بررسی پناهندگی افراد اعزامی چرخشی است! وتا این 400 نفرتعین تکلیف نگردیده وازعراق خارج نشوند گروه بعدی به liberty اعزام نخواهد گردید !

البته معلوم نیست ونخواهد شد که این مواجب بگیررذل ودروغگوی اسکاتلندی فرقه رجوی این سیستم پناهندگی چرخشی ! را ازکجای خودش درآورده است ؟ 

بهرصورت گرچه سران فرقه بهانه همکاری با طرع دولت عراق ویونامی جهت تخلیه اردوگاه رابدست آورده ودومین گروه رابلافاصله به کمپ liberty اعزام نمودند ولیکن همچنان به گردنکشی ووقت کشی نیزادامه داده ومی دهند _ بنابراطلاع آقای مسعودخدابنده قراراست وزارت امورخارجه امریکا تا آخرمارس 2012 نظرخود را درباره ابقا ویا حذف نام فرقه رجوی ازلیست گروه های تروریستی اعلام نماید _ ودراین حالت است که علت وقت کشی وعدم همکاری به موقع سران فرقه رجوی مشخص می گردد اینها درتوهمات خود درحقیقت تخلیه کامل اردو گاه رابه گروکشی خروج از لیست مرتبط ساخته اند ! 

ولی تا پایان مارس 2012 کم ترازروز باقی است ولذا باتوجه به تداوم گردنکشی و وقت کشی وبهانه جویی های رنگارنگ فرقه رجوی د ربه تاخیر انداختن تخلیه اردوگاه به نظر نمی رسد که ظرف ده روز پیش رو اسراتگاه عراق جدید کاملا تخلیه شده وتحویل ارتش عراق گرددولذا شرط امریکا محقق نشده وبهمین دلیل حذف احتمالی نام اینگروه تنها به همین یک دلیل نمی تواند موضوعیت داشته باشد_ ضمن اینکه امریکا دلایل بیشتری جهت ابقای نام اینگروه دراختیاردارد. 

آیا وزارت امورخارجه امریکا نام فرقه رجوی را از لیست گروه های تروریستی خط خواهد زد؟ 

بسیاری از شواهد وقرائن نشان می دهند که دولت امریکا نام فرقه تروریستی رجوی رااز لیست سیاه حذف نخواهدکرد مگراینکه فسادودریافت دلار ورشوه از این گروه به بالاترین سطح تصمیم گری ها رسیده باشد . 

درتاریخ 27 ژانویه 2012 وزارت امورخارجه امریکا لیست گروه های تروریستی درسال 2012 رامنتشرکرد_ همانگونه که مشاهده می شود دراین لیست نام فرقه ونام ارتش مزدورصدام درردیف 29 و30 قراردارد _ 
http://www.state.gov/j/ct/rls/other/des/123085.htm  

درنیمه دوم سال 2011 یک مقام دروزارت امورخارجه امریکا اعلام کرد تصمیم گیری درمورد ابقا ویا حذف نام فرقه رجوی تا پایان سال 2011اعلام خواهد گردید ! 

طی دوسال اخیرسران فرقه رجوی باهزینه کردن ملیونها دلار ازحق مزدوری برای صدام چند شرکت لابی گری را به خدمت گرفتند وهمچنین ملیون ها درلار به جیب گروهی از مسئولین دولت ها ی سابق امریکا وچندتن از نمایندگان کنونی کنگره از جمله پاتریک کندی ریختند تا با نفوذ درمراکز تصمیم گیری و درراهروهای کنگره امریکا با گردن کج التماس ودرخواست کنند که : قسم می خوریم ماازسال 2001 بدین سو دست به عاملیات تروریستی نزده ایم ! 

گزارش ساین مانیتور _ گروه اپوزسیون ایرانی پول زیادی صرف خارج شدن از لیست تروریستی امریکا کرده است 
http://www.csmonitor.com/World/Middle-East/2011/0808/
Iranian-group-s-big-money-push-to-get-off-US-terrorist-list
  

ولی بعید بنظرمی رسد فرقه خائن وتروریستی رجوی بتواند با اینگونه هزینه کردن ها چهره کثیف ونکبت بار چنددهه عملیات تروریستی خودرا بزک کرده و برگی ازپرونده سنگین تبهکاری خود را کم کند _ اینها ماهیتا تروریست هستند ولذا هرگز قادر نیستند ماهیت خشونت گرا وتروریستی خودرا تغییردهند _ 

شرکت فرقه رجوی درعملیات تروریستی درعراق وایران طی سال های اخیر 

درعراق _ فرقه تروریستی رجوی طی شش سال اخیر دربسیاری از عملیات تروریستی درعراق نقش وشرکت داشته وپایگاه اینفرقه طی سال های 2004/2008 ( درزمان سرپرستی وحضانت امریکا ) مرکز آموزش وطراحی عملیات تروریستی درعراق بوده است _ نقشه بمب گزاری وکشتن زائران ایرانی و سازماندهی بقایای صدام والقائده تحت نام دولت اسلامی عراق درهمین پایگاه انجام گردیده ومی گردد _ ارتش عراق دربررسی وتحقیق درگورستان این اسارتگاه تاکنون توانسته درکنار کشف سه گوردسته جمعی بنای یادبودفرقه رجوی برای تروریست های نابود شده دولت اسلامی عراق را پیدا نماید . 

عملیات تروریستی فرقه رجوی طی دوساله اخیردرایران 

طی دوسال اخیرتیم های ترور فرقه رجوی درخدمت ومزدوری دولت اسرائیل قرارگرفته وحلقه سرسپردگی این رژیم رابه گردن انداختند......... گزارش NBC امریکا درمورد نقش فرقه رجوی درترور دانشمندان و افراد مرتبط با فعالیت های اتمی ایران .... تاکنون 5 نفر دراینگونه عملیات جنایتکارنه جان باخته اند. 
http://rockcenter.msnbc.msn.com/_news/2012/02/08/10354553-israel-teams
-with-terror-group-to-kill-irans-nuclear-scientists-us-officials-tell-nbc-news
  

آغاز تحقیق خزانه داری امریکا درمورد دریافت دلارهای خونین صدام توسط گروهی از مسئولین سابق وکنونی امریکا 
http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=12217  

ادرندل _ هوارددین _ لوئیس فری _ پاتریک کندی _ رودی جولیانی و........درمضان اتهام دریافت پول جهت تبلیغ برای یک گروه ممنوعه تروریستی....... 

امریکا از این وعده های بی پشتوانه به فرقه رجوی چه اهدافی رادنبال می کند ؟ 

برای پی بردن به حقیقت ماجرا باید نگاهی به هفت بارگفتگوی لورنس جی باتلرنماینده دولت امریکا درسال 2011 باسران اینفرقه توجه کنیم . 
http://www.cibloggers.com/?p=6730  

باتلر درگفتگو با سران فرقه رجوی چند درخواست راپیش روی آنها گذاشت 

یکم _اعلام انحلال تشکیلات توسط سران فرقه تروریستی رجوی 

دوم _ ترک وتخلیه بدون قیدوشرط وبه دور ازخشونت اردوگاه عراق جدید (اشرف سابق ) 

سوم _ اسکان گزیدن درمحلی دوراز مرزهای ایران 

چهارم _ تقاضای فردی پناهندگی از کمیساریای سازمان ملل 

همانگونه که مشاهده می گردد باتوجه به رخدادهای یک ساله اخیر کلیه بندهای مورددرخواست نماینده دولت امریکا درحال اجراشدن هستند _ انحلال تشکیلات البته دردل جابجایی و تقاضای انفرادی پناهندگی نهفته است واینکه کمیساریای سازمان ملل درامور پناهندگان اعلام کرد که تنها قادراست برپایه قوانین این کمیساریا به درخواست این افراد رسیدگی نماید _ این نکته لازم بیاد آوری است که طبق قوانین کمیساریا موقعیت پناهندگی شامل حال تروریست ها وافراد تحت تعقیب نمی گردد وبهمین دلیل ترک خشونت وتروریسم ازجمله شرایط اولیه کمیساریا جهت رسیدگی به تقاضاهای پناهندگی می باشد. 

بنابراین مستندات بالا قول آب نبات چوبی هیلاری کلینتون فقط وفقط جهات بیرون کشیدن اعضای فرقه رجوی ازاردوگاه مخوف عراق جدید وتعطیلی آن ودرنتیجه انحلال تشکیلات مافیایی فرقه رجوی است واین وعده ووعیدها فقط جهت انجام قول وتعهدی است که امریکا به دولت عراق مبنی برجمع نمودن بدون خشونت این اسارتگاه مخوف وخود مختاروبدون کنترل داده است وگرنه بود ونبود این اردوگاه با سه هزار افراد بیمار ومسن ودرحال مرگ هیچ گونه ارزشی نداشته ودرهیچ معادله ای نگنجیده وبه هیچ حسابی نمی آید _ این اسارتگاه یک تنها یک غده چرکین قدیمی است که بایدجهت سلامت جامعه عراق ازبدنه خاک آنکشور خارج شود .... 

عاقبت وسرانجام فرقه خائن ومزدور رجوی. 

عمرنکبت بارومملوازخیانت ومزدوری و جنایت فرقه رجوی به شمارش نهایی خودرسیده است وهم اکنون این بیماردرحال مرگ درزیرچتراکسیژن قراردارد _ دستگیری جنایتکاران ومزدوران همچنان موجوددرعراق ومحاکمه آنها راه رابرای تحت پیگردقراردادن سران اینفرقه هموارخواهد ساخت _ بنابراین بجاست تا محاکمه سران تبهکاروفراری اینفرقه را به یک خواست مشترک ملی بدل نموده ودرراه احقاق آن بکوشیم _ فراموش نکنیم دست سران این گروه مزدورتابازو بخون ده ها هزار ایرانی وعراقی آغشته است و اکنون زمان حسابرسی فرارسیده و باید سران اینفرقه را از مخفی گاه ها وپناهگاه ها بیرون کشیده وبه دست عدالت بسپاریم _ امریکایی ها واروپایی ها اگرواقعا مخالف ترور وتروریسم هستند باید برای جبران حمایت های بیدریغ خود از این تبهکاران طی سی سال اخیر به روند تلاش برای دستگیری ومحاکمه سران جنایتکاراین فرقه بپیوندند ............ 

سران اینفرقه باید بدانند دست مقتدرعدالت دیرویازود به سراغ آنها خواهد آمد ولذا آنها به جزتسلیم را ه دیگری پیش پای خودندارند و درآینده نه چندان دور براحوال آنها همان خواهد رفت که به روز اربابشان صدام حسن جنایتکار آمد 

سحرنزدیک است.. 

الف .مینو سپهر 2012/03/22 
کدشناسه متن 
PSCODE.IBN.NR:445768/03/2012/A252AF

-----------

[ Thu 22 Mar 2012 ] [ 4:2 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]


... صد بار به مسئولین سازمان گفتم که بابا لازم نیست که هر خبری را اعلام کنید و اگر هم خبری لازم شد اعلام کنید لازم نیست دلیل واقعی اش را اعلام کنید و اگر هم لازم شد دلیل واقعی اش را اعلام کنید لازم نیست به همه اعلام کنید و اگر لازم شد به همه اعلام کنید لازم نیست طوری اعلام کنید که آبروی ما را ببرد . خودم هم از این گفته های فلسفی خودم گیج شدم وای به حال شما که با استدلال ها و نشست های مسعود رجوی هم آشنا نیستید خب مجبورم ساده تر بگم. مثلا اگر قرار است سازمان به همه دنیا نشان دهد که کمپ لیبرتی یعنی همین جایی که من الان هستم جای بدی است و انتقال از اشرف به لیبرتی هم کار بدی است و هردوی این کارها خیلی ضد بشری است , لازم نیست حتما آدم بیمار و مریض احوال و زارو ونزار را به اینجا بفرستد لااقل ...

حسن زبل، وبلاگ حسن زبل، بیست و دوم مارس 2012http://hasanzebel.blogfa.com/post-896.aspx

صد بار به مسئولین سازمان گفتم که بابا لازم نیست که هر خبری را اعلام کنید و اگر هم خبری لازم شد اعلام کنید لازم نیست دلیل واقعی اش را اعلام کنید و اگر هم لازم شد دلیل واقعی اش را اعلام کنید لازم نیست به همه اعلام کنید و اگر لازم شد به همه اعلام کنید لازم نیست طوری اعلام کنید که آبروی ما را ببرد . خودم هم از این گفته های فلسفی خودم گیج شدم وای به حال شما که با استدلال ها و نشست های مسعود رجوی هم آشنا نیستید خب مجبورم ساده تر بگم . 

مثلا اگر قرار است سازمان به همه دنیا نشان دهد که کمپ لیبرتی یعنی همین جایی که من الان هستم جای بدی است و انتقال از اشرف به لیبرتی هم کار بدی است و هردوی این کارها خیلی ضد بشری است , لازم نیست حتما آدم بیمار و مریض احوال و زارو ونزار را به اینجا بفرستد لااقل اینجور آدمها را بگذارد برای سری آخر , یا اگر میفرستد لااقل بگذارید شب قبل بخوابد و لازم نیست دو سه شب هم برای توجیه بیدار نگه اش دارید و اگر هم بیدار نگهش میدارید موقع فرستادن به لیبرتی بهش نگویید که قرص و داروها را باخودت نیاورد و اگر هم بدون قرص و دارو و با بیخوابی آدم مریض را میفرستد اینجا ,دیگه نگویید که از خستگی مرد وخدارحمتش کنه . چرا ؟؟ خب برای اینکه مردم برامون حرف در میارن ومیگویند که این ارتش آزادیبخش که میگفتید همین بود ؟ اینها که با یک بازرسی و یک سفر دوساعته از خستگی تلف میشوند چطور میخواستند به ایران حمله کنند .؟ لابد بعدش هم برامون جوک درست میکنند و میگویند تو عملیات فروغ اونایی که تو تنگه کشته شدند اگه کالبد شکافی میشدند معلوم میشد که از خستگی مرده بودند و نه درگیری و جنگ . 

خب اگه قراره نشون بدیم که انتقال از اشرف به اینجا خیلی بده راههای دیگر هم هست ؛ مثلا بگیم که آقای مهندس بردیا چون دلش برای اشرف تنگ شده بود و طاقت دوری از اشرف را نداشت از غصه دق کرده و سربازان عراقی هم اجازه ندادند به اشرف برگردد و یا بگیم چون بعد از رسیدن به لیبرتی فهمید اینجا جای ماندن نیست و ترانزیته دق کرد یا بگیم مثلا چون موقع بازرسی بدنی پلیس بیرحم عراق زیاد فشارش دادند فوتانده شده . 

اصلا برای این کار یعنی نشان دادن بد بودن یک کار یا یک محل لازم نیست حتما اینقدر صحنه بزرگ باشد همان داستان مار کافی بود البته اگر از عکس یک مار تنومند تر استفاده میشد بهتر بود که اسباب مسخره شدنمان هم پدید نیاید , عکس مار هم که توی اینترنت پر است تازه کافی است عکس همین کرم خاکی را از چهار طرف بکشیم که هم طولش زیاد شود هم عرضش . حالا چون مار تکراری است مثلا میتوانستیم بگوییم که لیبرتی موش داره و مثلا یکی از مسئولین را موش خورده ( مثلا احمد واقف موش بخوردش ) لازم هم نبود کسی کشته شود و اگر کسی میپرسید موش چه کسی راخورده میگفتیم نمیدانیم چون طرف را با شناسنامه و مشصات و اوراق هویت یکجا خورده واگر هم اصرار میکرد میگفتیم برو خودت از موش بپرس . 

البته فکر نکنید اینها را گفتم که جان خودم را نجات دهم و میترسم نفر بعدی خودم باشم که از خستگی فوت میکنم ؛نه خیر , بنده بعنوان یک رزمنده ارتش آزادیبخش و یک مجاهد غیور حاضرم هر لحظه حتی صبح بعد از بیدار شدن از خواب هم از خستگی بمیرم و اعلام کنم که خواب انتقال از اشرف به لیبرتی را دیده ام یا نه بگویم که خستگی انتقال از هما ن سری اول که به لیبرتی آمدم هنوز در تنم مانده بود .

---------

[ Thu 22 Mar 2012 ] [ 4:1 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]

چند نکته در اهمیت برگزاری اجلاس شورای ملی مقاومت

شورایی که تا امروز تحت اراده رهبری سازمان فقط به امضای بیانیه های کلیشه ای مشغول بوده، اکنون قرار است وارد فاز تازه ای شود

.

... اول از حیث انزوایی که در حال حاضر سازمان به دلیل از دست دادن قرارگاه اشرف با آن دست به گریبان است. تمرکز تبلیغاتی و سیاسی سازمان طی چند سال اخیر و بخصوص چند ماه گذشته نتیجه ای جز تسلیم شدن سران سازمان به جابجایی و در نهایت خروج از خاک عراق در بر نداشت. برگزاری نشست ها و تجمعات در حمایت از اشرف و با حضور سیاستمداران اجاره ای یکی از حربه های تبلیغاتی بود که برای سازمان هزینه های مالی سرسام آوری را در برداشت، به این امید که شاید از این حربه طرفی در راستای مرعوب کردن دولت عراق و سازمان ملل و وزارت امورخارجه بر بندد، اما این تلاش ها نه تنها نتیجه دلخواه سازمان را در بر نداشت که برعکس با افشای دریافت پول توسط برخی سیاستمداران آمریکایی و به میان کشیده شدن پای اف.بی.آی عملا ...


Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، بیست و دوم مارس 2012http://www.mojahedin.ws/?p=7442

برگزاری اجلاس شورای ملی مقاومت در این وانفسای بحران های ریز و درشتی که گریبان سران سازمان را گرفته از آن نوع فرافکنی ها و فرار به جلوهای معمول و کلیشه ای است که احتمالا اطلاع رسانی در خصوص برگزاری آن نیز تحت تأثیر بحران های مورد اشاره آنگونه که باید و شاید پوشش داده نشده است. خبر نیم صفحه ای برگزاری این اجلاس در سایت آفتابکاران و گزارش خلاصه حرف های تکراری مریم رجوی در این نشست بخوبی از کم و کیف نازل و سرسری برگزاری چنین اجلاسی خبر می دهد. این اجلاس در حالی برگزار می شود که می توان اهمیت اش را نه در خود شورا که در مسائل جانبی مرتبط با شورا و همچنین چالش هایی که از درون با آن دست به گریبان است مورد تأکید قرار داد. برگزاری این اجلاس در این شرایط از چند جهت برای سازمان حائز اهمیت است. 

اول از حیث انزوایی که در حال حاضر سازمان به دلیل از دست دادن قرارگاه اشرف با آن دست به گریبان است. تمرکز تبلیغاتی و سیاسی سازمان طی چند سال اخیر و بخصوص چند ماه گذشته نتیجه ای جز تسلیم شدن سران سازمان به جابجایی و در نهایت خروج از خاک عراق در بر نداشت. برگزاری نشست ها و تجمعات در حمایت از اشرف و با حضور سیاستمداران اجاره ای یکی از حربه های تبلیغاتی بود که برای سازمان هزینه های مالی سرسام آوری را در برداشت، به این امید که شاید از این حربه طرفی در راستای مرعوب کردن دولت عراق و سازمان ملل و وزارت امورخارجه بر بندد، اما این تلاش ها نه تنها نتیجه دلخواه سازمان را در بر نداشت که برعکس با افشای دریافت پول توسط برخی سیاستمداران آمریکایی و به میان کشیده شدن پای اف.بی.آی عملا چیزی جز رسوایی و آبروریزی برای سازمان بهمراه نداشت. طبیعی است با افشای این خبرها از این به بعد دست سازمان و حامیان اجاره ای او برای ادامه جریان سازی های تبلیغاتی بسته خواهد شد. برگزاری اجلاس شورای ملی مقاومت در این شرایط را به نوعی می توان به واکنش جهت خنثی سازی جو منفی علیه سازمان تعبیر کرد. 

دوم از آن جهت که خبرهای متعددی درباره اختلافات درونی و اعتراضات پاره ای از اعضای شورای ملی مقاومت نسبت به سرنوشت اشرف به گوش می رسد و این خبرها فی النفسه مشکلات سازمان را دوچندان می کند. سازمان که عمدتا در مواقع ضرور و بحران های سیاسی از شورا استفاده می کند، اکنون و با از دست دادن اشرف و عقب نشینی رهبری سازمان این فرصت را یافته که از جانب برخی اعضای منفرد موجودیت شورا را با چالش روبرو کند. انتشار این خبرها در چنین شرایطی میزان آسیب پذیری سازمان را صدچندان می کند. این اتفاق برای سازمان که در دوران گذار از وضعیت حداقل استقرار به پراکندگی است، بطور مضاعف مشکل پراکندگی و متلاشی شدن شورا را نیز به مجموعه مشکلات اش اضافه می کند. واقعیت این است که بافت شورا نیز همچون بافت تشکیلات سازمان و حداقل در میان اعضای منفرد و شخصیت های مستقل دچار ترک خوردگی و انفعال ناشی از سردرگمی بازگشت سازمان به نقطه زیر صفر شده است. وعده های سی و اندی ساله رجوی به این افراد و وضعیت کنونی سازمان که برای حفظ و استقرار تتمه اعضای خود دست به دامان این و آن می شود، به این جمع بندی ختم می شود که دیگر نمی توانند به وعده های رجوی دل خوش کنند. شاید یکی از دلایل عدیده همراهی این افراد با رجوی تا این مقطع نیز نیازهای مالی و یومیه این افراد بوده، که به نظر می رسد با بروز اختلافات و بیرونی شدن چالش های موجود، برای این معضل نیز راه حلی پیدا شده باشد. برگزاری اجلاس در این شرایط می تواند پوششی بر چالش های درونی و حاکی از صحت خبر اعتراضات در درون شورا باشد. 

سوم از آن جهت که سازمان تلاش دارد بعد از متلاشی شدن قرارگاه اشرف تمامی پتانسیل و توان خود را در جایگزین کردن رسانه ای و تبلیغاتی شورا بجای قرارگاه اشرف هزینه کند. اگر بپذیریم که موضوعیت شورا برای رجوی از زمان تأسیس تا اکنون سوء استفاده از وجهه برخی شخصیت های سیاسی و در مواقع ضرور بوده و هست، باید بپذیریم از این پس رجوی برای شورا نقش موثرتری در جهت دسترسی به اهدافی همچون خارج شدن از لیست تروریستی و جلب حمایت آمریکا قائل خواهد بود. رجوی از این پس تلاش خواهد کرد نقش شورا را در مقایسه با گذشته پررنگ تر کند. به عنوان بال سیاسی شورا را در معرض رسانه ای بیشتری قرار بدهد و احتمالا از طریق نفوذ برخی از اعضای شورا به وضعیت بلاتکلیف و پادر هوای آن تا حد امکان سروسامان بدهد. با این حساب باید از این به بعد شاهد تمرکز سازمان روی شورا و اُور به عنوان ابزار رسانه ای باشیم. 

چهارم اینکه سازمان می خواهد در صورت ادامه حفظ هژمونی خود بر شورا تا حد امکان مسیر جذب آمریکا و تلاش های معمول اش برای برون رفت از بحران لیست تروریستی را از طریق فعالیت های شورا دنبال کند. این وظیفه که تا امروز بعهده اعضای پوششی و شناخته شده سازمان بوده، بر اساس نتایج حاصله هیچ توفیقی بهمراه نداشته است. رجوی تلاش دارد با پر و بال دادن به شورای ملی مقاومت ناکامی های عمده از جمله جلب حمایت آمریکا و خارج کردن نام سازمان از لیست تروریستی وزارت خارجه آمریکا، ادامه لابی های خود در کنگره را از طریق شورای ملی مقاومت دنبال و جبران کند. 

این دلایل و دلایل پنهان و آشکار دیگر می تواند در برگزاری اجلاس شورای ملی مقاومت حائز اهمیت باشند. شورایی که تا امروز تحت اراده رهبری سازمان فقط به امضای بیانیه های کلیشه ای مشغول بوده، اکنون کماکان به اراده رجوی قرار است وارد فاز تازه ای بشود. برگزاری اجلاس اخیر شورای ملی مقاومت پیش از هر چیز از این جهات قابل تأمل و حائز اهمیت می نماید.


(Massoud and Maryam Rajavi theMojahedin Khalq cult leaders)


(Maryam Rajavi directly ordered the massacre of Kurdish people)

--------------

[ Thu 22 Mar 2012 ] [ 4:1 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]


... بر اساس یک قانون و حکم دادگاهی داخلی در امریکا خانم کلینتون قرار است تا پایان ماه جاری (مارس 2012) اعلام نماید که سازمان مجاهدین خلق از نظر کشور امریکا در لیست تروریستیشان هست یا خیر. ولی وی با اشاره به این مسئله داخلی کشورش و با استفاده از آن بعنوان یک اهرم سیاسی اعلام کرده است که "اگر سازمان مجاهدین خلق با تصمیمات سازمان ملل و دولت عراق همکاری کند، وی احتمالا آنها را از لیست تروریستی کشورش خارج می سازد". وی در نظر نمی گیرد که همکاری با سازمان ملل و دولت عراق در کشور عراق یک الزام قانونی است و نه یک انتخاب. آن هم برای سران گروهی تروریستی و گروگانگیر. پس واقعا چه چیزی در پس پرده ها اتفاق افتاده که به چنین اطلاعیه هایی منجر شده است؟ ...

گرفتاری خانم کلینتون

مسعود خدابنده، ایرانیان دات کام، بیستم مارس 2012http://www.iranian.com/main/2012/mar-31

لینک به متن انگلیسیhttp://iran-interlink.org/?mod=view&id=11978

English text

در نوامبر سال 2011 گروه کثیری از مرتبطین با مسئله مجاهدین خلق در بغداد گرد هم آمدند تا در مورد مشکل و راه حل های پیش رو در "انحلال گروه تروریستی خارجی" و "انتقال اعضای باقی مانده به خارج از عراق" بحث و نتیجه گیری کنند. در این مذاکرات مقامات ذیربط دولت عراق در پاسخ به نگرانی خانواده های افراد گرفتار در کمپ اشرف توافق نمودند تا به صورتی عمل کنند که از هر گونه برخورد فیزیکی امتناع گردد. وزیر خارجه عراق آقای هشیار زیباری متعاقبا اعلام نمود که " داغ شهید شدن در خاکمان را بر دل آنها خواهیم گذاشت". همچنین استاندار دیالی و فرمانده ارتش در این بخش از خاک عراق و دیگر مقامات همت کردند و به صورتی عمل نمودند تا رهبران مجاهدین خلق نتوانند با هدف مغلطه و گل آلود کردن آب، با کشتن و به کشتن دادن گروگانهای داخل کمپ تبلیغات کرده و آن را به گردن دولت و مردم عراق بیاندازند.

در همین رابطه نخست وزیر عراق آقای نوری المالکی توافقنامه ای را با سازمان ملل امضا نمود و اولتیماتوم برای تخلیه کمپ تروریستی را تمدید نمود تا به سازمان ملل و نمایندگان اتحادیه اروپا و ایالات متحده زمان مکفی برای نظارت و کمک به حل صلح آمیز مسئله داده شود.

عراقی ها بطور کامل به قول خود پایبند بوده اند و حتی فراتر از آن رفته اند. ضرب العجل اخراج مجاهدین خلق از عراق تمدید شد و مذاکرات با مجاهدین خلق انجام گرفت تا آنان را قانع کنند که از کمپ اشرف به کمپ لیبرتی برده شوند تا در آنجا کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل بتواند وضعیت فرد به فرد و احتمال اعطای وضعیت پناهندگی به افراد را بررسی کند (البته در نظر داریم که از زمان سقوط صدام حسین هنوز هیچ شخصیت حقیقی و یا حقوقی از جمله مقامات دولتی عراق نتوانسته اند به داخل کمپ اشرف وارد شوند). هشتصد تن از این افراد بعنوان اولین گروه اکنون به محل جدید منتقل شده اند و هشتصد نفر بعدی منتظر هستند تا در روزهای آینده در دو گروه چهارصد نفری به کمپ لیبرتی برده شوند. خوشبختانه در این مدت رهبران مجاهدین خلق نتوانسته اند شرایطی را بوجود آورند که بتوانند در آن تعدادی از گروگانها و ساکنین کمپ را به کام مرگ بفرستند که این خود بیانگربصیرت، توان و تسلط دولت عراق بر شرایط موجود است.

دفتر سازمان ملل (یونامی) بصورتی فعال بر این انتقال نظارت داشته و دارد و با تاکید بر قوانین و ضوابط بین المللی در مقابل تبلیغات مجاهدین بر علیه سازمان ملل مقاومت کرده و اجازه نداده است تا این تبلیغات مانعی در کار سازمان ملل ایجاد کند. زیر ساختار ها و لوازم موجود در کمپ جدید توسط متخصصین سازمان ملل بازرسی و مورد تایید قرار گرفته اند. صلیب سرخ جهانی و در کنار آن فرستاده های ویژه اتحادیه اروپا و ایالات متحده امریکا بر صحنه نظارت داشته و دارند. البته رهبران مجاهدین تا جایی که توانستند سعی در ترور شخصیتی دفتر سازمان ملل و نمایندگان آن کردند ولی این تبلیغات پر خرج مجاهدین خلق و ولینعمتان جدیدش نتوانست مسیر و توجه یونامی (سازمان ملل) را از مسیرانجام وظیفه منحرف سازد.

در این میان ولی یک فاکتور قابل توجه با فعالیتی فوق العاده سعی در جلو گیری از انجام این ماموریت جامعه جهانی داشته. حمایت بی چون و چرای اسرائیل و نو محافظه کاران امریکا که بوضوح بدنبال سیاسی کردن مسئله ای هستند که در محتوی مشکلی صرفا انسانی و حقوق بشری است.

واضح است که رهبران سازمان مجاهدین خلق ابزار و مزدوران سابقه داری در دست این افراد بوده و هستند. واضح است که این ایدئولوگ ها از سازمان مجاهدین خلق بعنوان ابزاری برای دامن زدن به نفرت علیه مردم ایران و عراق استفاده کرده و می کنند و واضح است که برخی دوائر سیاسی تنبل و یا نا آگاه غربی را هم ممکن است برای مدتی گول زده باشند و البته واضح است که در این جعبه ابزار خالی شان، مجاهدین خلق وسیله ای است که نمی خواهند به راحتی از آن بگذرند. و البته می دانیم که همین اخیرا سازمان مجاهدین خلق باز توسط سازمان موساد برای قتل دانشمندان ایرانی مورد استفاده قرار گرفت.

این فعالیت ها مسلما کار سازمان ملل را نیز بسیار مشکل تر کرده و عملا امکان انتقال ساکنین کمپ به کشور های ثالث را با مشکلات کلان تری مواجه می سازد. این استفاده ابزاری بی محابا از سازمان مجاهدین خلق بعنوان یک نیروی تروریستی مزدور تاثیر مستقیمی بر وضعیت نگران کننده گروگانهای رجوی در داخل کمپ دارد. این حرکات، آینده این افراد را روز به روز تیره تر و تاریک تر می سازد.

اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست که هدف ولینعمتان و حامیان مالی، سیاسی، اطلاعاتی مجاهدین خلق حفظ این گروه با شاخصه تروریستی آن و ترجیحا در خاک عراق است و البته نقض اولیه ترین حقوق انسانی گروگانها برای آنها پشیزی ارزش نداشته و ندارد.

اگر نبود بخاطر حمایت آشکار و نهان اسرائیل و نو محافظه کاران، مسلما رجوی امروز چاره ای جز باز کردن درب های بسته کمپ و آزاد کردن گرفتاران و اسرای داخل آن نداشت و چنین می کرد. طبعا این هدف تمامی جامعه بین المللی بوده و هست. جامعه ای که با تمام توان بدنبال حل مسالمت امیز این مسئله در عراق است. ایالات متحده امریکا و دولت این کشور نیز بعنوان بخشی از جامعه بین المللی باید به وظیفه خود عمل کرده و در حمایت از این خواسته جوامع سعی در پیشبرد کار و انحلال این گروه تروریستی و آزادی گروگانهایش نماید.

ولی متاسفانه شاهدیم که همزمان با سعی و کوشش بی دریغ بین المللی برای حل صلح آمیز این مسئله، بستن کمپ تروریستی و آزاد سازی گروگانهای داخل آن خانم کلینتون وزیر خارجه ایالات متحده امریکا بجای حمایت از این خواسته رفتاری متفاوت و عجیب را به نمایش می گذرد. چرا؟

بر اساس یک قانون و حکم دادگاهی داخلی در امریکا خانم کلینتون قرار است تا پایان ماه جاری (مارس 2012) اعلام نماید که سازمان مجاهدین خلق از نظر کشور امریکا در لیست تروریستیشان هست یا خیر. ولی وی با اشاره به این مسئله داخلی کشورش و با استفاده از آن بعنوان یک اهرم سیاسی اعلام کرده است که "اگر سازمان مجاهدین خلق با تصمیمات سازمان ملل و دولت عراق همکاری کند، وی احتمالا آنها را از لیست تروریستی کشورش خارج می سازد". وی در نظر نمی گیرد که همکاری با سازمان ملل و دولت عراق در کشور عراق یک الزام قانونی است و نه یک انتخاب. آن هم برای سران گروهی تروریستی و گروگانگیر. پس واقعا چه چیزی در پس پرده ها اتفاق افتاده که به چنین اطلاعیه هایی منجر شده است؟

در ظاهر امر بنظر می رسد که دولت امریکا حاضر شده است تا با بده بستانی سیاسی با سران مجاهدین خلق امکان خارج کردن آنها از عراق را تسهیل کند (و البته بعد طلبکار دولت عراق هم بشود). در ظاهر امر اینگونه تظاهر می کنند که انگار سازمان مجاهدین خلق یک گروه خارج از دسترس در کوهها ست که خارج از کنترل امنیتی امریکا بعنوان یک تهدید برای این کشور باید با آن بصورتی حساس و با احتیاط رفتار کرد. در ظاهر امر چنین وانمود می کنند که باید با احتیاط و با بده بستان با آن وارد مذاکره شد و بعد از تحت کنترل در آمدن می شود آن را خلع سلاح و منحل کرد. این ادعا البته فرسنگ ها با واقعیت فاصله دارد.

آنچه واقعیت دارد این است که پشتیبانان غربی این سازمان تروریستی در راستای مقابله با انحلال این گروه تبهکار، تابحال هر کاری را که امکانش را داشته اند برای حفظ این گروه و مشخصا سران آن انجام داده اند و هر چه در امکاناتشان بوده بکار برده اند تا از باز شدن دربهای کمپ تروریستی مورد علاقه شان جلوگیری کنند و گروگانها را در اسارت نگه دارند و حتی اجازه ملاقات با خانواده هایشان را هم ندهند. و البته این همه بر علیه تمامی قوانین حقوق بشری و حتی قوانین حقوق بین الملل است.

خانم کلینتون با وسط کشیدن لیست تروریستی کشورش بجای تمرکز بر آنچه در عراق اتفاق می افتد مشخصا تسلیم ولینعمتان تروریسم بین المللی شده است. مطمئنا اگر یونامی اجازه کار بر اساس قوانین سازمان ملل را داشته باشد و جامعه بین المللی بخاطر مقابله با تروریسم و گروگانگیری تهدید نشود، سازمانی باقی نمی ماند که امریکایی ها بخواهند در لیستشان بگذارند یا نگذارند. بنظر می رسد با وسط کشیدن موضوعی بنام لیست تروریستی امریکا در واقع سوال اصلی و تصمیم واقعی شان بر سر این مسئله است که آیا سازمان تروریستی مجاهدین خلق بعنوان یک ابزار و گروه مزدور ارزشش در شرایط بودن در لیست تروریستی ما بیشتر است یا اگر ما آن را خارج از لیستمان قرار دهیم. تعریف بیرونی این انتخاب برای امریکایی ها قبل از هر چیز بیانگر این واقعیت است که اصل نگهداری این گروه تروریستی و جلوگیری از انحلال نهایی آن برای سخنگویان مفروض گرفته شده است و البته هدف از نگهداری از یک گروه تروریستی، مزدور و تبهکار هم چیزی نمی تواند باشد بجز امید به تسلیح آن در آینده و استفاده از آن در ترور و کشتار بیشتر.

خانم کلینتون و در واقع تمامیت دولت امریکا باید مواضع بین المللی خود را از مواضع داخلی و لیست های کشورشان جدا نمایند. حضور یا عدم حضور مجاهدین خلق در لیست کشورشان مسئله ای درونی و مربوط به کشور امریکا است ولی مسئله مقابله با تروریسم و رسیدگی به جنایات بین المللی سران مجاهدین و همچنین و بخصوص مسئله حقوق بشری موجود در عراق امروز مسئله ای کاملا مجزا است که تمامی جامعه بین المللی را در بر می گیرد.

بنابر این دولت امریکا بعنوان بخشی از جامعه بین المللی مسئولیت دارد تا با احترام به حضورش در جمع کشورهای پایبند به قوانین بین المللی با همراهی با جوامع دیگر در حل مسئله انحلال این گروه و نجات گروگانهای اسیر در آن عمل کرده و در وحله اول مشخصا موضع حمایتی خود از این خواسته جامعه بین المللی را اعلام نماید.

English text

------

[ Wed 21 Mar 2012 ] [ 7:56 قبل از ظهر ] [ مجید روحی ]

مقاومت خانواده های قربانیان اشرف دوساله شد

فرار دهها نفر از ساکنان اشرف و آمدن به آغوش زندگی و رها شدن از چنگال دیو. رجوی در بدبینانه ترین فرض نیز تصورش را نمی کرد

.

... وقتی در بهمن ماه ۱۳۸۸ اولین گروه خانواده های اسرای رجوی برای ملاقات بی واسطه و بی حضور عوامل سازمان در ورودی اشرف مستقر شدند، هیچکس گمان نمیبرد این سلوک عاطفی دوام و بقای چندانی داشته باشد. رجوی در ابتدا بی تفاوت و سرخوش و غره از اینکه عنقریب این جمع از گرمای کشنده بیابان های عراق و مار و عقرب های آنجا ره به سوی خانه خواهند سپرد، از کنار این کارزاری که آینده اش برای او روشن بود، با سکوت عبور کرد. نوروز آمد و جشن بهار خانواده ها در کنار اشرف و توأم با درخواست ها و تمناهای بی دریغ شان برای ملاقات با فرزندان اولین شوک را بر رجوی وارد کرد. بتدریج بر تعداد خانواده ها و بر عزم و اراده آنها تا پیمودن تمام این راه و تا نجات فرزندان شان و یا حداقل یک ملاقات بی واسطه بیشتر و بیشتر شد ...


The Life of Camp Ashraf, 
Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، بیستم مارس 2012http://www.mojahedin.ws/?p=7407

وقتی در بهمن ماه ۱۳۸۸ اولین گروه خانواده های اسرای رجوی برای ملاقات بی واسطه و بی حضور عوامل سازمان در ورودی اشرف مستقر شدند، هیچکس گمان نمیبرد این سلوک عاطفی دوام و بقای چندانی داشته باشد. رجوی در ابتدا بی تفاوت و سرخوش و غره از اینکه عنقریب این جمع از گرمای کشنده بیابان های عراق و مار و عقرب های آنجا ره به سوی خانه خواهند سپرد، از کنار این کارزاری که آینده اش برای او روشن بود، با سکوت عبور کرد. نوروز آمد و جشن بهار خانواده ها در کنار اشرف و توأم با درخواست ها و تمناهای بی دریغ شان برای ملاقات با فرزندان اولین شوک را بر رجوی وارد کرد. بتدریج بر تعداد خانواده ها و بر عزم و اراده آنها تا پیمودن تمام این راه و تا نجات فرزندان شان و یا حداقل یک ملاقات بی واسطه بیشتر و بیشتر شد. رجوی هنوز خواب تابستان کشنده و تهدید مار و عقرب های عراق را میدید، و چنین متصور بود که با اولین تابش خورشید تابستانی زودرس همه چیز به روال عادی خود باز خواهد گشت و خانواده ها دست از پا درازتر به خانه ها باز خواهند گشت. تابستان زودرس عراق آغاز شد، آفتاب گرم عراق به همان اندازه که ریشه های عاطفه و دوستی در خانواده ها را گرمتر و گرمتر می کرد، به همان اندازه مغز رجوی را از فهم و درک کارزار پیش رو عاجز و پوک می کرد. گرمایی که ظاهرا باید رمق خانواده ها را می گرفت به آنها امید و نیروی بیشتری می داد تا از هر سپیده تا پاسی از شب رفته نام فرزندان خود را فریاد بزنند. تابستان رفته رفته کمر خم کرد و رجوی این بار در خواب غفلت رسیدن سرمای خشک زمستان و پایان کارزار هر شب با کابوس خانواده ها می خوابید و با توهم در هم شکستن مقاومت والدین سالخورده بیدار می شد.

اما آنچه او در اطراف اشرف می دید، خارج از تصور او و بیشتر خارج از اراده و توان عده ای سالخورده و آفتاب لب بام بود. این ایستادگی شگرف و ستودنی و خیره کننده به همان اندازه که فرزندان آن سوی حصار رجوی را تحت تأثیر و به ستایش والدین خود وا می داشت، اولین جوانه های امید به زندگی را نیز در جان و روان آنها می انگاشت. رجوی هنوز خواب پنبه دانه زمستانی و تابستانی می دید و به خیال خوش شکسته شدن مقاومت این سالخوردگان روزگار می گذراند. اولین فرار از اشرف و پناه جستن در آغوش خانواده خواب خوش رجوی را برآشفت. دیو قلعه اشرف از خواب خوش خیالی اش بیدار و پای به عرصه کارزار مشتی سالخورده و دل شکسته گذاشت. رجوی عربده کشی را آغاز کرد، و خانواده ها را آماج رکیک ترین و زشت ترین تهمت ها و فشارهای روحی و جسمی قرار داد. از سوی دیگر کارزارش را به مجامع و نهادهای حقوق بشری کشاند. مدعی شد بلندگوهایی که صدای ضجه و ناله والدین را پژواک می دادند، مصداق شکنجه روانی است. مدعی شد، خانواده ها هیچ نسبتی با ساکنین اشرف ندارند و برای خرد کردن روحیه شان آنها را نامادری و ناپدری قلمداد کرد. شروع کرد به شمارش تعداد بلندگوها و شماره بندی و کد گذاری و تهیه گزارش و صدور بیانیه و …… تا بلکه کارزار بیم مهر و بی مهری، بین عاطفه و عاطفه کشی، بین احساس و کینه و نفرت را به سود خودش پایان دهد. آنچه که می توانست به شکسته شدن سد سدید عاطفه و مهر و عشق منجر شود، انجام داد. از آنچه می توانست تا به انفعال و سرخوردگی و دلشکستگی والدین منجر شود، کوتاهی نکرد.

این سو اما با هر هجوم رجوی ها و علیرغم همه مصائبی که تحمل می کردند، تنها یک چیز تمامی حرف این سالکان را نمایندگی می کرد: ما فرزندان مان را می خواهیم به هر قیمتی ولو از دست دادن جان مان. این کارزار حالا از مرز دو سال گذشته است. هر روز و ماه و سال پرصلابت تر و استوارتر به راه و هدف مقدس خود ادامه می دهد. آنچه به دست آمده در مقایسه با انتظارات اولیه اصلا قابل حدس و گمان هم نبود. فرار دهها نفر از ساکنان اشرف و آمدن به آغوش زندگی و امید و رها شدن از چنگال دیو و قلعه رجوی. چیزی که رجوی در بدبینانه ترین فرض نیز تصورش را نمی کرد. اشرف تا حداکثر یکی دو ماه دیگر اصلا موجودیتی نخواهد داشت. خاک عراق از لوث وجود دیو پاک خواهد شد. با این حال هنوز خانواده ها در اطراف اشرف هستند. در انتظار تا انهدام کامل فرقه، تا پایان عمر دیو و تا گرفتن حق طبیعی غصب شده شان توسط رجوی. این کمترین اجر و مزد و پاداش کسانی است که با دست خالی و فقط به اتکاء اراده و عشق و مهر خود به فرزندان شان و به انسانیت بیش از دو سال از عمر خود را در کمترین فاصله ممکن با فرزندان شان و به امید بازگرداندن آنها به زندگی سپری کردند. آنچه خانواده ها به رجوی آموختند چه بسا فراتر از فهم و درک او بود. اما با ایستادگی و عظم شگرف خویش به رجوی فهماندند می توان و باید که دیو را به ضرب عاطفه کشت.


Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi

------------

[ Tue 20 Mar 2012 ] [ 4:12 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]


... ما در سال گذشته توانستیم با بسیاری از هواداران مجاهدین صحبت و گفتگو کرده و علیرغم برخوردهای تند اولیه جرقه های شک و تردید را در وجودشان روشن و وادار به تحقیق برای کسب حقیقت نماییم , ما در سال گذشته توانستیم با ارسال نامه , شکایت ,فیلم های روشنگرانه برای پارلمانترها وظیفه تاریخی خود را علیه سازمان ضدبشری و تروریستی مجاهدین خلق تا آنجا که میتوانستیم انجام دهیم , ما با برگزاری سه جلسه اینترنتی و یک جلسه حضوری که بسیاری از اعضای کانون در آن شرکت داشتند توانستیم ایده ها و عقاید خود را به هم نزدیک نماییم , ما با سه مورد گزارش به پلیس توانستیم جلوی سوأستفاه های مجاهدین خلق را بگیریم . ما توانستیم به شش خانواده کمک کنیم که از فرزندانشان در اسارتگاه مجاهدین خبر داشته باشند و متاسفانه دو مورد مرگ را هم به دو خانواده با اندوه فراوان اطلاع دادیم ...

کانون وبلاگنویسان مستقل ایرانی، بیستم مارس 2012http://www.cibloggers.com/?p=10400

با تبریک سال نو و آرزوی دلخوشی و فرخنده فالی برای همه همراهان کانون با خوشحالی آنچه را که توانستیم و دلایل آنچه را که نتوانستیم به عرض میرسانیم . 

ما در سال گذشته ۳۸ یار و همراه دیگر به جمع خود افزودیم , ما توانستیم برای چاپ و پخش نشریات انگلیسی و فرانسه زبان امکانات یک دانشگاه در بلژیک را در خدمت بگیریم و نشریات کانون ها و انجمن های همراه را با رنگ و لعابی درخور چاپ و بصورت گسترده پخش و پست کنیم لازم به ذکر است سه بار هر بار بیش از هشتاد نسخه بدون اینکه برای ما هزینه ای در برداشته باشد اینکار انجام شد, ما در سال گذشته توانستیم با بسیاری از هواداران مجاهدین صحبت و گفتگو کرده و علیرغم برخوردهای تند اولیه جرقه های شک و تردید را در وجودشان روشن و وادار به تحقیق برای کسب حقیقت نماییم , ما در سال گذشته توانستیم با ارسال نامه , شکایت ,فیلم های روشنگرانه برای پارلمانترها وظیفه تاریخی خود را علیه سازمان ضدبشری و تروریستی مجاهدین خلق تا آنجا که میتوانستیم انجام دهیم , ما با برگزاری سه جلسه اینترنتی و یک جلسه حضوری که بسیاری از اعضای کانون در آن شرکت داشتند توانستیم ایده ها و عقاید خود را به هم نزدیک نماییم , ما با سه مورد گزارش به پلیس توانستیم جلوی سوأستفاه های مجاهدین خلق را بگیریم . 

ما توانستیم به شش خانواده کمک کنیم که از فرزندانشان در اسارتگاه مجاهدین خبر داشته باشند و متاسفانه دو مورد مرگ را هم به دو خانواده با اندوه فراوان اطلاع دادیم . 

و اما نتوانستیم 

ما قصد داشتیم که رادیوی کانون را بصورت بیست و چهارساعته راه اندازی کنیم تقریبا تمام امکانات تکنولوژی آن را هم مهیا کرده ولی به دلیل مشکلات اعضا و نیز اختلاف عقیده بر سر نحوه اداره و برنامه های آن نتوانستیم آن را راه اندازی کنیم . 

ما نتوانستیم تولید محتوا را متناسب با نفرات عضو داشته باشیم و همچنین نتوانستیم وبلاگهای همسو را راه اندازی کنیم. 

ما نتوانستیم با سایر کانونها و انجمن های همسو و نیز شخصیت های مستقل هم نظررابطه برقرار کرده و امکان تبادل نظر و کار مشترک داشته باشیم . 

اما خوشبختانه همانطور که در تیتر از زبان حافظ نوشته ایم بالاخره در سال گذشته نخوت و شوکت زمستانی فرقه مجاهدین خلق به همت خانواده های اعضای گرفتار و جدشدگان این فرقه عاقبت در قدم باد بهار آخر شد . از آن مسروریم به امید حضوری پرتوان تر در سال نو 

روزگارتان به کام و بازهم تبریک

-----------

[ Tue 20 Mar 2012 ] [ 4:11 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]

الخدران: پس از سه روز سنگ اندازی امروز سری سوم مجاهدین تحت نظارت سازمان ملل از کمپ اشرف اخراج می گردند

.

... وی پیش بینی کرد انتقال سومین گروه از منافقین به پایگاه لیبرتی در حومه بغداد عصر امروز انجام شود. الخدران گفت سازمان مجاهدین خلق ایران(گروهک تروریستی منافقین) طی سه روز گذشته تلاش کرده است برای به تاخیر انداختن انتقال سومین گروه به بعد از ایام عید نوروز، وقت کشی کند. وی افزود سازمان ملل متحد در این زمینه دخالت و بر ضرورت اجرای عملیات انتقال بر اساس جدولهای زمانی مورد توافق سازمان و دولت عراق تاکید کرده است. فرماندار شهر الخالص تصریح کرده است گروهک تروریستی منافقین برای بحران آفرینی و ایجاد مشکل با هدف به تاخیر انداختن اخراج اعضایش از اردوگاه اشرف با وجودی که می داند ملت عراق با حضور این افراد در داخل کشور مخالف هستند، تلاش می کند ...

 

السومریه نیوز، ترجمه خبرگزاری مهر، نوزدهم مارس 2012http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1562724

لینک به متن اصلی (عربی)http://alsumarianews.com/ar/1/38405/news-details
-ناشطون%20وزعماء%20عشائر%20يطالبون%20بان%20كي%20مون
%20بإيقاف%20نقل%20سكان%20اشرف%20لحين%20تلبية%20مطالبهم.html

آخرین خبرها از فرقه رجوی؛ تلاشهای بیهوده منافقین برای ماندن/ سومین گروه امروز اخراج می شوند

یک مقام عراقی با اشاره به کارشکنی های اعضای فرقه رجوی در برابر اقدامات دولت عراق برای انتقال آنها به لیبرتی از تکمیل تدابیر انتقال سومین گروه آنها از اردوگاه اشرف خبر داد.

به گزارش خبرگزاری مهر، در حالی که برخی فعالان به اصطلاح حقوق بشر از بان کی مون دبیرکل سازمان ملل متحد خواسته اند انتقال تروریستها از اردوگاه اشرف به لیبرتی در بغداد را تا زمان برآورده شدن خواسته های اعضای این گروهک تروریستی متوقف کند، فرماندار شهر الخالص در دیاله از کامل شدن اقدامات امنیتی و اداری برای انتقال سومین گروه از این افراد به لیبرتی خبر داد. 

وی اعضای گروهک تروریستی منافقین را به وقت کشی در طول سه روز پیاپی با هدف تاخیر در عملیات انتقال آنها به بهانه ها و توجیهات بی اساس متهم کرد. 

عدی الخدران فرماندار الخالص به السومریه گفت کمیته های مسئول پرونده انتقال اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران(گروهک تروریستی منافقین) از اردوگاه عراق جدید(اشرف سابق) در ناحیه العظیم در 60 کیلومتری بعقوبه به پایگاه لیبرتی بغداد، اقدامات امنیتی و اداری خود را برای انتقال سومین گروه از آنها به تعداد 400 کامل کرده اند. 

وی پیش بینی کرد انتقال سومین گروه از منافقین به پایگاه لیبرتی در حومه بغداد عصر امروز انجام شود. 

الخدران گفت سازمان مجاهدین خلق ایران(گروهک تروریستی منافقین) طی سه روز گذشته تلاش کرده است برای به تاخیر انداختن انتقال سومین گروه به بعد از ایام عید نوروز، وقت کشی کند. 

وی افزود سازمان ملل متحد در این زمینه دخالت و بر ضرورت اجرای عملیات انتقال بر اساس جدولهای زمانی مورد توافق سازمان و دولت عراق تاکید کرده است. 

فرماندار شهر الخالص تصریح کرده است گروهک تروریستی منافقین برای بحران آفرینی و ایجاد مشکل با هدف به تاخیر انداختن اخراج اعضایش از اردوگاه اشرف با وجودی که می داند ملت عراق با حضور این افراد در داخل کشور مخالف هستند، تلاش می کند. 

شایان ذکر است که انتقال اعضای گروهک تروریستی منافقین از اردوگاه اشرف در پی افزایش خشم وانزجار مردم دیاله و تاکید آنها بر اخراج این تروریستها صورت گرفته است، دولت عراق انتقال این افراد به لیبرتی را اولین گام برای اخراج نهایی آنها از کشور قلمداد کرده و بر عزم خود برای انجام این کار تاکید کرده است. 

گروهک تروریستی منافقین علاوه بر اقدامات تروریستی علیه ملت ایران در همکاری با رژیم دیکتاتوری بعث سابق و القاعده جنایتهای فراوانی نیز علیه ملت عراق مرتکب شد. 

شخصیتهای سیاسی و تحلیلگران عراقی ضمن تاکید مجدد بر غیر قانونی بودن حضور گروهک منافقین در خاک عراق، خروج آنها از اردوگاه اشرف را آغاز فروپاشی این گروهک دانسته اند.

---------

[ Mon 19 Mar 2012 ] [ 5:50 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]


... به مجاهدین خلق پیوست و سرانجام همراه با زن و فرزندش به عراق رفت و در داستان انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین، بر خلاف اندک نزدیکانی که زخم برنداشته و یا زخمی سطحی برداشتند، او اما زخمی جانکاه بر تن و روحش وارد شد و همسرش فریب وعده های پوچ و توخالی را خورد و زودتر، قربانی مطامع رهبران سازمان واقع شد، ولی او عزم خروج و نجات یگانه فرزندش را در اروپا گرفت تا بخشی از زخمش را التیام بخشد، اما تا کنون بهبود نیافت و همراه با زخم کهنه اش که به شکل دردی مزمن و بهبودنیافتنی مبدل شده، روزگار خوشش را به ناخوشی سر می کند چون که او گمان می کند، دردش، نه گفتنی و نه شنیدنی و نه بهبودیافتنی است. به هر حال، او با این که هنوز زخم کهنه اش را بر تن و روحش تحمل می کند، شاید نمی داند ...

 

تحریریه ایران فانوس، نوزدهم مارس 2012http://iran-fanous.de/middle/749-Fanous-HonareEfshagari-19.03.2012.htm

یکی از دوستان که در یکی از کشورهای اروپایی زندگی می کند، او سه دهه قبل در ایران همراه با خانواده اش زندگی خوب و مرفه ای داشتند. پدرش فردی سرشناس و از نزدیکان رجال در حاکمیت بود ولی فرزند به دلیل فضایی که آن ایام در جامعه ایران فراگیر بود، به سیاست روی آورد و سپس به مجاهدین خلق پیوست و سرانجام همراه با زن و فرزندش به عراق رفت و در داستان انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین، بر خلاف اندک نزدیکانی که زخم برنداشته و یا زخمی سطحی برداشتند، او اما زخمی جانکاه بر تن و روحش وارد شد و همسرش فریب وعده های پوچ و توخالی را خورد و زودتر، قربانی مطامع رهبران سازمان واقع شد، ولی او عزم خروج و نجات یگانه فرزندش را در اروپا گرفت تا بخشی از زخمش را التیام بخشد، اما تا کنون بهبود نیافت و همراه با زخم کهنه اش که به شکل دردی مزمن و بهبودنیافتنی مبدل شده، روزگار خوشش را به ناخوشی سر می کند چون که او گمان می کند، دردش، نه گفتنی و نه شنیدنی و نه بهبودیافتنی است. به هر حال، او با این که هنوز زخم کهنه اش را بر تن و روحش تحمل می کند، شاید نمی داند و شاید مسایل و مشکلات زندگی باعث شده تا او نتواند قدری به مداوای دردش که دوایش در درون خودش نهفته است، بپردازد. او همچنین اخیراً و پس از افشاگری خانم بتول سلطانی، دوباره زخم کهنه اش تازه تر شد و پس از سالیانی که زخمش را نزد دوست و دشمن کتمان می کرد و جسارت واگویه اش را نداشت، زخمش را تازه تر یافت و متاسفانه نه توان و جسارت گفتن دارد و نه، نگفتن! 

واقعیت امر این است که زخم زدن ایدئولوژی فرقه ای بر دوست و دشمن، یک امر بدیهی و رمز ماندگاریش به حساب می آید. همه ایدئولوژی های پیر و فرتوت نیز چنین اند. در وهله دوم، رهبری سازمان همواره بنا بر آنچه که خود با آزادی و مقاومت انسان سر ناسازگاری و عداوت داشت و دارد، با هر آن کس که به او و راه و ایدئولوژی ضد مقاومتش نه بگوید، سعی می کند زخمی کاری بر او وارد کند تا بعد ار آن توان مقاومت در مقابل زخمش را نداشته باشد و به موازات آن، رهبری می بایست همواره زخم مقاومین را عبرت اعضای باقیمانده قرار دهد و آنان را از جداشدن از سازمان و تشکیلاتش بترساند. 

ولی افشاگری و اعتراض در مقابل استبداد در اصل یک هنر است. هنری نیکو و زیبا. هنری که با همه سختیها و مشقاتش، موهبتی است که نصیب هر کس نمی شود. هنری که به موازات وظایف انسانی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، از حیث اخلاقی، فرد معترض ناگزیر برای کسانی که در حین خطر هستند و یا به سمت خطر گام بر می دارند، هشدار و همت لازم را به خرج دهد و النهایه اگر عضو جداشده که زخم داشته باشد که حتماً دارد، تنها از طریق همین اعتراض و افشاگری است که قادر خواهد بود مرهمی بر زخمش بنهد و التیام و دارویی برای درد جانکاهش بیابد. 

بیهوده نیست، سازمان در مقابل اعتراض و افشاگری اعضای رهاشده، هزینه های گزافی را در هر زمینه متحمل می شود و در این رابطه از فرهنگ و ادبیاتی بغایت هیستری و افراطی علیه منتقدین و معترضین استفاده می کند و آنان را به ارتداد و اعدام محکوم می کند و افشاگر علیه افشاگری راه می اندازد و بنا به تعبیری برای خود از میان قشری ضعیف و زخم خورده به زعم خودش، دشمن داخلی برای ترساندن اعضای ناراضی اش خلق و لانسه می کند که این تناقض در دنیای مدرن امری نادر، اما برای دستگاه و ایدئولوژی تحقیر، امری حیاتی به شمار می آید. 

با این وجود، ما بر این اعتقاد هستیم که افشاگری علیه ستم و اختناق فرقه ای، امری لازم برای هر فرد جداشده از فرقه است و در این رابطه هر چه قدر عضو منتقد و معترض از فرهنگ و ادبیات مردمی و انسانی استفاده بهینه تری بکند، به همان اندازه تاثیر افشاگری بیشتر و در کنار آن رهبران سازمان نگران و عصبی تر خواهند شد. 

تحریریه ایران فانوس


27.02.2012


(Rajavi from Saddam to AIPAC)


(Washington backed Maryam Rajavi in terrorist cult's HQ in Paris)

----------

[ Mon 19 Mar 2012 ] [ 5:48 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]

نگاهی به کشف سه گور دسته جمعی دراسارتگاه فرقه رجوی وتحت پیگردقرارگرفتن حامیان تروریست ها درامریکا

.

... همانگونه که از قبل مشخص بود فرقه خائن وجنایتکار رجوی طی 26 سال محصور وغیرقابل کنترل بودن این اردوگاه جنایات فراوانی درآن انجام داده است _ گرچه درمدت هفت سال گذشته این جنایتکاران سعی کردند تا آثار جنایات خود رابا شتاب از بین ببرند ولیکن وسعت این کشتارها وقتل عام ها به حدی گسترده بود که آنها نتوانستند همه این آثار راازبین ببرند. با بازپس گیری گورستان فرقه وزمین های غصب شده کشاورزان عراقی توسط ارتش عراق جستجودراین مکان ها آغاز شد وتا آنجا که نتایح منتشرشده است تاکنون دراین اردوگاه مدارک ومستندات بسیاری ازجمله گور تروریست های تحت حمایت اینفرقه به نام دولت اسلامی عراق _ بقایای رژیم صدام وسران القائده و جنازه های کشاورزان عراقی و مخالفین صدام واعضای سابق منتقد این فرقه بدست آمده ...


(در قبرستان اشرف برخی گورها خالی و برخی دیگر بیش از یک جسد دارند)

الف .مینو سپهر، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، نوزدهم مارس 2012http://www.banafsheh707.blogfa.com/post-278.aspx

همین متن ها دربلوگرhttp://tehran66.blogspot.com/?zx=d0552037115c2228

بنابرتصمیم تازه دولت عراق تنها _ 45 روز تاتخلیه کامل اردوگاه فرقه رجوی درعراق باقی مانده است 

کشف گورهای دسته جمعی دراسارتگاه عراق جدید سند دیگری از جنایات فرقه تروریستی رجوی درعراق 
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1561317  

دلارهای مزدوری صدام درکشتن عراقی ها وایرانی ها درجیب ورشکستگان امریکایی چون ادرندل _ لوئیس فری وهاگ شلتون...........آغاز تحقیقات خزانه داری امریکا 
http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=12217  

گزارش نه چندان دقیق اما گویای لاراگلدمن درABC 
http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=12247 

درحالیکه سران فرقه رجوی سرخورده از جاسوسی وخبرچینی بی نتیجه برای امریکا درحال زانوزدن درمقابل خواست دولت ومردم عراق بوده وکمپ اهدایی ارباب صدام را آرام آرام و باعشوه وناز ترک می کنند انتشار دوخبرتازه تازه پیرامون این فرقه عاجزوذلیل ودرحال تلاشی باردیگر عمق درماندگی وشکست فرزندام صدام را نمایان ترنمود_ یکم _ کشف سه گوردسته جمعی دراسارتگاه فرقه رجوی درعراق ودوم _ آغاز تحقیات خزانه داری امریکا درمورد دریافت دلارهای خونین صدام توسط مشتی مزدبگیرامریکایی ازدره خارج ازفرقه رجوی . 

یکم _کشف سه گور دسته جمعی دراسارتگاه رجوی درعراق

باکشف سه گوردسته جمعی دراسارتگاه فرقه رجوی درعراق پرونده دستگیری سران اینفرقه وارد مرحله تازه ای گردید 

همانگونه که از قبل مشخص بود فرقه خائن وجنایتکار رجوی طی 26 سال محصور وغیرقابل کنترل بودن این اردوگاه جنایات فراوانی درآن انجام داده است _ گرچه درمدت هفت سال گذشته این جنایتکاران سعی کردند تا آثار جنایات خود رابا شتاب از بین ببرند ولیکن وسعت این کشتارها وقتل عام ها به حدی گسترده بود که آنها نتوانستند همه این آثار راازبین ببرند. 

با بازپس گیری گورستان فرقه وزمین های غصب شده کشاورزان عراقی توسط ارتش عراق جستجودراین مکان ها آغاز شد وتا آنجا که نتایح منتشرشده است تاکنون دراین اردوگاه مدارک ومستندات بسیاری ازجمله گور تروریست های تحت حمایت اینفرقه به نام دولت اسلامی عراق _ بقایای رژیم صدام وسران القائده و جنازه های کشاورزان عراقی و مخالفین صدام واعضای سابق منتقد این فرقه بدست آمده است _ گرچه این مستندات به دست آمده همه شواهد نیستند وبا تخلیه کامل این اردوگاه ارتش عراق باید تمامی این اردوگاه بوِیژه زمین های بایر _ کف زمین قرارگاه های مسکونی_ مسجد وساختمان ها و همچنین گورستان اینفرقه را خاک برداری نماید که امکان وجود انبارهای مخفی اسلحه ومهمات _ تونل های زیرزمینی برای فرار وهمچنین محل اختفای سلاح های کشتارجمعی رژیم صدام وگورهای دسته جمعی دیگر بسیاراست.

دولت عراق باید هرچه زود تراین غده سرطانی را از بدنه خاک خود خارج نماید. 

وجود این اردوگاه غیرقابل کنترل بعنوان مرکز توطئه علیه دولت ومردم عراق باید بسیار جدی گرفته شود چراکه عموم عملیات تروریستی طی سال های اخیردرعراق از این مرکز دسیسه کنترل وفرماندهی گردیده ومی گردد _ لذا هرروزی که تخلیه کامل این اردوگاه به عقب افتد تعداد بیشتری از مردم عراق درعملیات جنایتکارانه تروریستی جان خواهند باخت. 

دولت عراق باید برای هرچه سریع ترجمع شدن این مرکزاقدامات زیررافورا دردستور کارخود قراردهد 

1- قطع کامل اینترنت وتحت کنترل قراردادن تلفن های این اردوگاه 

2- به جریان انداختن احکام قضایی جهت تحت پیگرد قراردادن جنایتکاران موجود درصحنه 

3- ارسال مدارک ومستندات به پلیس بین الملل جهت دستگیری سران این فرقه درفرانسه واردن وجزیره ..... 

4- تاکید مجدد برتاریخ تخلیه (31/4/2014) ضرب اعجل تخلیه کامل اردوگاه به یونامی 

5- دراختیار رسانه های جهان قرارداردادن مستندات کشف شده جنایات قرارگاه. ( عکس وفیلم وخبر) 

6- بررسی دقیق تر اثاثیه ووسائل شخصی افراد منتقل شده به کمپ موقت liberty 

دوم _ آغار تحقیقات اداره خزانه داری امریکا درمورد پرداخت دلارهای خونین صدام به امریکایی ها 

بنابرموارد تاکنون افشاشده نمایندگان فرقه رجوی (عباس داوری و. ) درسال 1986 درگفتگو با نمایندگان صدام از آنها تضمین گرفتند تادرمقابل دریافت ماهیانه 50 ملیون دلار اطلاعات جاسوسی _نظامی دراختیار صدام قرارداده وبه ترور وتروریسم درایران شدت بخشند_ بایک حساب ساده طی هفده سال (1986/2003) فرقه رجوی جمعا بیش از یک ملیارددلار از رژیم صدام حق مزدوری دریافت کرده است _ لازم بیاد آوری است که این حق مزدوری ماهیانه حتی درزمان محاصره اقتصادی دولت صدام درزمان فروش نفت درمقابل دارووغذا نیزادامه داشته است....! 

درکنار این بذل وبخشش صدام باید ازکمک های مخفیانه عربستان وآژانس یهود ازسال 2003 بدین سو نیزنام برد 

سران فرقه رجوی این دلارها را درعراق ودیگرکشورها به جریان ناسالم اقتصادی یعنی قاچاق کالا و انسان وموادمخدروودارو وسلاح وهمچنین گشودن کارباره وفاحشه خانه اختصاص داده است _ بنابرگزارش روزنامه مترو درسال 2010 یک تیم فرقه رجوی که از اروپای شرقی زنان تن فروش را وارد کشورهای اروپای نموده و درمحلات مخصوص با تن فروشی آنها کاسبی می کرده است شناسایی ومنهدم گردید_ چنین است که این دلارهای خونین طی سال های اخیردرسرمایه گذاری دراین راه ها سودسرشاری رانصیب این فرقه نموده است _ درچنین حالتی است که منبع هزینه های تبلیغی این فرقه ازجمله پرداخت ملیونها دلار بازنشستگان ازرده خارج امریکایی واروپایی وبرخی از نمایندگان کنگره امریکا ازجمله پاتریک کندی وافرادی چون آخویدال و استیونسون دراروپا کاملا واضح ومشخص می گردند. 

اخیرا اداره خزانه داری امریکا تحقیقاتی راشروع کرده تا افرادی راکه از این گروه ممنوعه تروریستی درامریکا درازای حمایت وشرکت درسخنرانی دلاردریافت کرده اند را مورد بررسی قرار دهد _ لازم بیاد آوری است که طبق قوانین امریکا هرگونه حمایت ودریافت پول از گروه های ممنوعه تروریستی خلاف قوانین بوده و قابل پیگردوحسابرسی می باشد. 

دلارهای مزدوری صدام درجیب امریکایی ها هزینه ای بدون نتیجه .. 

بااینکه فرقه رجوی طی سه سال اخیربا پرداخت دلار به برخی از امریکایی ها واروپایی ها وخرید لابی دراروپا وامریکا جهت نفوذدردستگاه های حاکمیت این کشورها وهمچنین خرید تظاهرکنندگان اجاره ای جهت برپایی نمایش های تبلیغی صرف نموده ولیکن این تلاش ها هیچ نتیجه ای برای این فرقه دربرنداشته است _ نه گردهمایی ها با شرکت کنندگان اجاره ای درامریکا واروپا ونه پرسه زدن درکنگره امریکا واستخدام شرکت های لابی گری وحمایت اسرائیلی ها دراین وآنگوشه جهان . 

بهمین خاطرطی دوسال اخیرفرقه رجوی به سازمان های اطلاعاتی اسرائیلی وآزانس یهودوآی پک بسیارنزدیک شده وبه خدمت مزدوری آینها درامده است _ تروردانشمندان وافراد مرتبط با فعالیت های اتمی ایران بنابرگزارش منابع امریکایی ازجمله تلویزیون NBC اقدامات جدید این گروه خائن ومزدورمیباشد. 

http://rockcenter.msnbc.msn.com/_news/2012/02/08/10354553-israel-teams
-with-terror-group-to-kill-irans-nuclear-scientists-us-officials-tell-nbc-news
  

نتیجه = طرح تخلیه کامل اردوگاه فرقه رجوی طبق توافق دولت عراق وشرکت داوطلبانه یونامی درحال اجراست وطبق برنامه درپنج مرحله اجرا می گردد که مرحله سوم آن درروزهای اتی اجرا خواهد گردید و دراینده نزدیک این قلعه مخوف به دست نیروهای عراقی افتاده ورمزورازهای همچنان پنهان مانده برملا خواهند گردید _ محاکمه افراد تحت تعقیب درعراق راه رابرای تحت پیگردقرارگرفتن سران فراری فرقه هموار خواهد نمود ودراینجاست که بجاست تاهمه تلاش ها در این زمینه وهمچنین فروپاشی خانه تروریستی این گروه درحومه پاریس متمرکزگردند.... 

سحرنزدیک است.... 

الف .مینو سپهر 2012/03/17 
کدشناسه متن 
PSCODE.IBN.NR:445767/03/2012/A250AF

-----------

[ Mon 19 Mar 2012 ] [ 5:48 بعد از ظهر ] [ مجید روحی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان

با آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما

من مجید روحی متولد 1352میباشم. در زمان جنگ ایران و عراق توسط رادیو مجاهد با مجاهدین آشنا شدم ، سال 1376 به طور رسمی و حرفه ای به عراق رفتم و در قرارگاه های مختلف سازمان مجاهدین بودم. در تماس نزدیک، روابط، ضوابط و ایدئولژی فرقه ای آنها را مقایر با اهداف خودم یافتم و اقدام به خروج نمودم. آنها نه تنها با خروجم موافقت نکردند بلکه من را در زندان های مختلفی در قرارگاه اشرف محبوس نمودند و توسط شکنجه گران سازمان شکنجه شدم. علاوه برآن به دستور مسعود و مریم رجوی 2 بار اعدام مصنوعی گردیدم . درنهایت و پس از مشقات زیاد توانستم در سال 2003 به اروپا بیایم . در اروپا نیز بطور مداوم از طرف مجاهدین تهدید به مرگ میشوم . آنها میخواهند که سکوت کنم و حقیقت پنهان را نگویم. اما واقعیت هرگز مخفی نمیماند.
جهت اطلاع ، برای انتقال تجربیاتم و به امید اینکه دیگران به دام فرقه مجاهدین گرفتار نشوند این وبلاگ را راه اندازی کردم

Majed_rohi@yahoo.com

فروش بک لینکطراحی سایتعکس